تبليغاتX
من و هنر
من و هنر



انتخاب های نودی

مقمه : گاه خیلی زود دیر میشود و گاه خیلی دیر زود میشود ! 

سلام دلم تنگ شده بود اما رمق سلام هم نداشتم حال که فرصتی دست داد عرض ادب را ملزم دانسته و آمدم . 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

سال ۹۰ پیشرفت یک پله ای سینما نسبت به سال گذشته 

یک سال دیگر گذشت و سن و تجربه سینمای ایران افزود . شروع دهه ۹۰ نسبتا خوب شکل گرفت و این جای بسی امید است . دهه نحس و نجس ۸۰ با تمام خاطرات بد سینمایی اش با شروع دهه ۹۰ قدم اول را محکم برداشت امیدوارم با تداومش در ۹۱ یک دهه زشتی و تهی به وجود آمده در سینما را جبران کند . دهه ۸۰ آنچنان ضربه ای به سینمای ما زد که گمان می رفت جبران ناپذیر و تمام شده باشد، بسیاری با سینما قهر کردند، بسیاری دیگر سینما را محرم خود نمیدانستند، بسیاری هم به کلی فراموش کرده بودند که جایی هست که خود را در آن ببینند و در صدد رفع عیب ها و گسترش حسن هایشان باشند . سال ۹۰ زمینه ای فراهم کرد تا آشتی رنگ بگیرد . 

به طور حتم به سال ۹۰ مدیونیم و باید این سال را نوید بخش دهه ای پرشور بدانیم . آمین یا رب العالمین

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

فیلمهای دیده شده : ورود آقایان ممنوع - اخراجی های ۳ - جدایی نادر از سیمین - شیش و بش - سعادت آباد - یه حبه قند - زنان ونوسی مردان مریخی - اینجا بدون من - اسب حیوان نجیبی است - جرم - پرتقال خونی - یکی از ما دو نفر - زندگی با چشمان بسته - قصه پریا - راه آبی ابریشم - پایان نامه - ندارها - مرهم - سه درجه تب  - سیزده پنجاه و نه - برف روی شیروانی داغ - سوت پایان - آلزایمر - آقا یوسف - خیابان ۲۴ - شرط اول - گلچهره - شیرین - چشم - ارتباط خانوادگی

///////////////////////////////////////////////////////////////////

فیلمهای ندیده : خاک و آتش - پروانگی - جعبه موسیقی - گلوگاه شیطان - شکارچی شنبه - خانواده ارنست - باغ قرمز - پرنده باز - بدرود بغداد - زمانی برای دوست داشتن - به هدف شلیک کن - ۳۳ روز - مرگ کسب و کار من است - پایان دوم - دلقک ها - شب واقعه - در شب عروسی - پاریس تا پاریس - نفرین - آژانس ازدواج - ورود زنده ها ممنوع - شب - چیزهایی هست که نمیدانی - زن ها شگفت انگیزند - تپلی - فوتبالی - دختر شاه پریون - ندارها - پیتزا مخلوط - در امتداد شهر - اخلاقتو خوب کن -

///////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین فیلم : مرهم (داوود نژاد)

نامزدها : اینجا بدون من(بهرام توکلی)-برف روی شیروانی داغ(هادی کریمی)-گلچهره (موسائیان) 

بدترین فیلم : پرتقال خونی (سیروس الوند)

نامزدها :ارتباط خانوادگی(مقدس) - چشم(رستمی) - یکی از ما دو نفر(میلانی) - شیش و بش

توهین آمیزها : زنان ونوسی مردان مریخی(راست گفتار)-پایان نامه (کلاهداری) - سه درجه تب

////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین فیلمنامه : اینجا بدون من(توکلی)

نامزدها : جدایی نادر از سیمین (فرهادی) - مرهم (داوود نژاد)

بدترین فیلمنامه : پایان نامه (کلاهداری)

نامزدها : زنان ونوسی مردان مریخی - اخراجی های 3(ده نمکی)- شیش و بش (گلزار)

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین کارگردان : یه حبه قند (میر کریمی) 

نامزدها : سعادت آباد (میری) - مرهم (داوود نژاد) - گلچهره (موسائیان)

بدترین کارگردان : پرتقال خونی (الوند)

نامزدها : اخراجی های 3 (ده نمکی)- سه درجه تب 

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین بازیگر نقش اول مرد : صابر ابر (اینجا بدون من و آقا یوسف)

بهترین بازیگر مکمل مرد : فرهاد اصلانی (یه حبه قند)

نامزدها : مصطفی زمانی (قصه پریا) - مسعود رایگان (گلچهره)

بدترین بازیگر مرد : فریبرز عرب نیا (پرتقال خونی)

نامزدها : .....

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین بازیگر نقش اول زن : طناز طباطبایی (مرهم)

بهترین بازیگر مکمل زن : لادن مستوفی (گلچهره)

نامزدها : نگار جواهریان - فاطمه معتمدآریا - لادن مستوفی - لیلا حاتمی - باران کوثری 

بدترین بازیگر زن : پگاه آهنگرانی (راه آبی ابریشم)

نامزدها : نیوشا ضیغمی (پرتقال خونی)-بهاره افشاری (سه درجه تب)-بهاره رهنما (زنان ونوسی مردان مریخی)-مهتاب کرامتی (اسب حیوان نجیبی است)

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بهترین سکانس ها : 

مرهم : 1- فرار دخترک از دل خانواده به شهر با موسیقی رپ و دوربین چرخشی و نمای آسمان خراش ها 

2- راه حل رضا داوود نژاد برای ترک مواد مخدر دخترک در ویلایش و بازی خوب طباطبایی و دیالوگ های مهم 

3- پایان فیلم و برگشت دخترک به آغوش خانواده به زیباترین شکل 

4- سکانس پارک و نمای چند ثانیه ای مادربزرگ در کنار پسر رپی و در گوشه ی کادر برج میلادی که مادبزرگ مانند آن استوار و قامت راست ایستاده است . 

سعادت آباد : 

میز شام و شکستن لیوان حامد بهداد روی غذا - آواز خوانی دسته جمعی 

اینجا بدون من : 

سکانس پایانی و صابر ابری که در سینماست و مونولوگ زیبا و روشن شدن چراغ های سالن 


جمعه هجدهم فروردین 1391 توسط سید محسن باقری |

درد و دل یک سینما دوست جدا افتاده

سلام به گرمایی سه برابر از سلامهای روزمره 

دو ماه نبودم و غیبتم موجه است پس حق ندارید خرده بگیرید ! راستش اینترنت در دسترس بود اما حرفی نبود و اگر حرفی بود حتما تکراری و دست دوم ، حرف های تکراری هم گفتن ندارد . 

از سینما و فیلم و از این دنیای زیبای اعجاب انگیز فاصله داشتم . جشنواره فجر شروع شد - تمام شد و من بدون دیدن حتی یک فیلم ، بدون اطلاعاتی در مورد جشنواره و فیلمها ، بدون اخبار و حواشی و مجلات و نقدها این ایام را سپری کردم و راستش را بخواهید متعجبم . خدمت عشق و شور را میگیرد و فقط آن کس که تجربه کرده درک میکند . 

فیلمها اکران شدند و من بدون اینکه بدانم چه فیلمهایی این دو ماه را گذراندم . عشق و دل جای دیگری و من در پست نگهبانی !.

مجله همشهری 24 را خریدم و برای اولین بار یک صقحه اش را نخوانده مجله را به آرشیو سپردم ! . این ها را نوشتم تا غیبتم را توجیه کنم اما چه سود ... 

دلم میگه عشقم قهر کرده و ناراحته شاید هم من با عشقم قهر کردم و ناراحتم فرقی نمیکنه مهم اینه که باید آشتی باشه تا باشم و من و هنر باشه . 

خدا کنه ادامه داشته باشم ...

دوشنبه هشتم اسفند 1390 توسط سید محسن باقری |

شعبه دیگری افتتاح شد

اول تصمیم داشتم موضوعی را به عنوان رسیدگی به مجلات سینمایی و نقدهای منتقدان و نویسندگان در سایت ها و هر چیزی که مربوط به حواشی است رو اینجا مطرح کنم که به این نتیجه رسیدم خانه دیگری برای این کار فراهم کنم .

به همین منظور در پرشین بلاگ وبلاگی را پایه ریزی کنم . در آنجا نویسندگانی که منت گذاشته و دوست دارند در وبلاگ نویسنده ثابت باشند در پست "برای شروع" توضیحاتی داده ام .

قدم رنجه میفرمائید :

mohonar.persianblog.ir

یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط سید محسن باقری |

یک سالگی وبلاگ

کوتاه و مختصر در مورد تولد یک سالگی خانه و وجود مجازی ام 

در این یک سال، من و هنر و نویسنده اش سعی بر این داشته علاوه بر نظرات شخصی سینمایی و گاها هنری اش ، تمرین در زمینه نقد نویسی کرده و آینده نگری را به نوعی سرمشق کند . حال چه اندازه موفق یا ناموفق بوده را سوالی است که بازدید کنندگان و دوستانی که در این مدت همواره با نظراتشان (منفی، مثبت،ناسزا،تجلیل،تحلیل،نقد،نغز،تعریف،تظعیف) امید ادامه دادن را در من زنده نگه داشته اند میتوانند جواب دهند .

در این هفته گذشته با مرور بر اولین روز تا به امروز چنان تغییری در سلیقه و نوشتار مطالب به چشم میخورد که نویسنده مطالب از خواندنش تعجب میکند چه برسد به خوانندگان و بازدید کنندگان آن . آنقدر مطالب اولیه سطحی اند که خود از خواندن دوباره شان مایوس میشوم . بی حوصله بودن و بی هدفی روزهای اولیه وبلاگ و آشنا نبودن با محیط مجازی شاید دلایلش باشد .

اما خوشحالم از اینکه امروزه از جایگاه وبلاگ ناراضی و ناامید نیستم و همچنان به آینده نگاه میکنم و این مهمترین دلیل بودنم هست . خدا را شکر میکنم که در این یکسال با دوستان مجازی بهتر از دوستان واقعیت ! آشنا شدم و به زندگی در این محیط عادت کرده به طوری که دوری از این محفل عذاب آور و ملال انگیز است . در این ۳ ماه که در اجبازی به سر می برم دوری از اینجا مانند دوری از خانواده بود و آن وقت بود که متوجه شدم چقدر این خانه مجازی و این دوستان را دوست دارم و دوری از انان زندگی را سخت میکند .

نمیدانم در مسیر سینمایی توانسته حرکتی انجام دهم یا نه ؟ هدف سینمایی ام فقط آشنا شدن به مفهوم واقعی کلمه با واژه نقد و نقد فیلم بود . همواره سعی نموده تا این تجلیل کنندگانی که به اسم منتقد هزاران تعریف را روانه فیلمها میکنند که آنها هم بدون شک بهره ای میبرند را بکوبم و اعلام دارم که این نوشته ها که به خوردتان میدهند بویی از نقد نبرده و گول این منتقدان که تجلی گر به به و چه چه هستند را نخورید . حال موفق بودم یا نبوده ام به عهده شماست که به من نظرتان را برسانید .

همواره فیلمهای جشنواره ای را در این یکسال کوبیده و نقد کرده ام و همچنان هم آسیب را در این فیلمها میبینم . این را مطمئن هستم که هنوز نتوانسته فیلمهای جشنواره ای را به خوبی توضیح داده و منظورم را بیان کنم . تلاش خواهم کرد در ادامه بیشتر نوشته و بازش کنم . فیلمهای جشنواره ای مانند فیلمفارسی ها مخرب هستند و سینما را به تباهی میکشانند . همانند سینمای ایتالیا به ورطه لجن کشیده خواهند شد . 

در ادامه این وبلاگ باید نکاتی برای من نویسنده روشن شود که تا کجا موفق بوده و تا چه حدی توانسته به آن چیزی که فکر میکنم و میکردم رسیذه ام . پس از شما دوست و رفیقان میخواهم که به چند سوال بدون تعارف جواب داده تا بدانم کجا هستم و به کجا خواهم رفت .

۱- به نظرت چقدر موفق بودم ؟ (سوال کلی)

۲- کدام نقد من بهترین و کدام بدترین نقدهایی بود که در اینجا خواندی ؟

۳- کدام بحث من گنگ و مغشوش بوده و نتوانسته آن را آنطور که باید توضیح دهم ؟

۴- در ادامه دوست دارید بیشتر در کدام زمینه و موضوع بنویسم و بپردازم ؟

۵- کدام فیلم بود که شما عاشقانه دوست داشتید و اینجا از خواندن نقد عصبانی شدید ؟

۶ - هر پیشنهاد و انتقادی دارید بیان کنید ؟

از اینکه هستید خوشحالم و ادامه بودنتان مرا به آینده دلگرم میکند .

جمعه دوم دی 1390 توسط سید محسن باقری |

قیلمفارسی مدرن

نگاهی به فیلم پرتقال خونی ساخته سیروس الوند

با دیدن یک پلان کوچک یا یک سکانس از فیلم میتوان در یافت که پرتقال خونی از جنس فیلمفارسی های قبل از انقلاب است و تنها تفاوتش در به روز و مدرن بودنش است . پیکان جایش را به بنز و بی حجابی جایش را به مانتو تنگ و روسری باز و کلاه مخملی جایش را به کت و شلواری و مثلث عشقی معروف فیلمهای فارسی و نحوه آشنایی اولیه زن و مرد قصه با هم، مادر مجهول و زنی که فقط جنسی میتوان یافتش و هیچ شخصیتی از خود ندارد و بازیچه مردان است .

سیروس الوند با چند دهه فیلمسازی در این مرز و بوم و تجربه نقد نویسی در مکانهای مختلف و با ورودش که از نقد به سینما راه یافت این فیلمها را میسازد و این اوج بدبختی سینمای ایران را میرساند که چه اتفاقی می افتد و چه میشود که منتقد با سوادی به اینجا می رسد . منتقدی یک عمر از فیلمفارسی نوشته و اینگونه فیلمها را کوبیده خود فیلمفارسی میسازد و به ظاهر خوشحال است .

فیلمفارسی مشخصه های ثابت دارد . پرتقال خونی از شدت شکم سیری و بی دردی از موضوعی حرف میزند که نه درد این مردم نه سرگرمی و نه علاقه شان را نمایشی میکند که به درد همان مرفهین بی درد میخورد  . این فیلم نه نمایی زیبا نه بازی قابل توجه نه میزانسن چشمگیر نه فیلمبرداری نه فیلمنامه و قصه ای - هیچ را در خود ندارد و به راستی که این فیلم بی دردترین و بی مسئله ترین فیلم فصل و سال لقب میگیرد .

پرتقال خونی از چه میگوید ؟ به ظاهر از عشق دم میزند ولی هیچ عشقی بین مثلث به وجود نیامده و در آخر مخاطبی که چشم انتظار مانده تا عشق را دریابد اما تیتراژ پایانی سر میرسد و مخاطب مانده و حوض نداشته اش . پس چیزی که به تصویر در آمد فقط یک مثلث کوچک بود و عشقی در پی نداشت . اینگونه فیلمها هیچ ارتباطی با مردم ندارند فقط حوصله و وقت را میگیرند و سرگرمی هم به وجود نمی آورند . متاسفانه هیچ پلان چشمگیری هم در این فیلم دیده نمیشود حتی یک بازی خوب .

این داستان به جرات ۵۰ بار فقط در سینمای ایران بازسازی شده و مطمئنا بعد از ۵۰ بار داستانی که هیچ جنبه ای ندارد حتما قابل دیدن نخواهد بود . فیلم حتی ارزش نقد هم ندارد و اینجانب اعلام میکنم که از روی بازی و تمرین نقد این فیلم را نوشتم ! .

سیروس الوند بعد از مدت های زیادی که در این سینماست و چند پیراهن پاره کرده است یک فیلم خوب و یک فیلم متوسط دارد و از اولین فیلم تا به امروز همیشه در حال سقوط از افکار خویش و سابقه بوده و امروزه با این فیلم ثابت کرده که دیگر توان ندارد و نمیکشد و از روی عشق فیلم نمیسازد و عشقش به این سینما ته کشیده  که فیلم بی عشقی مانند پرتقال خونی میسازد که ادعای نمایش دادن زاویه دیگری از عشق است .

علاقه ای که دیگر در وجود فیلمساز نیست با شعار برنخواهد گشت . به نظر میرسد بعد از فیلم خوبش "یکبار برای همیشه" آرام به سمت پایان میرود و دوست دارم که به این مرد با تجربه سینمای ایران، این کارگردان و منتقد فهمیده اعلام کنم که چراغش را خاموش کند و حداقل خاطره باقی مانده را از ذهن پاک نکند .

کمی تامل در مورد بازی ها : فریبرز عرب نیا بی شک بدترین بازی کارنامه هنری اش را در این فیلم ارائه داده است . میمیک خشک و دیالوگ گویی بی روحش ما را یاد بازیگری تازه کار می اندازد . نیوشا ضیغمی که مثل همیشه ضعیف است و انتظازی هم نمی رود ! میماند حامد بهداد که با بازی پراغراق و حرکات اظافی که هیچ همخوانی با فیلم و ترکیب بازیگران و شخصیت ندارد و به طرز عجیبی به چشم میزند و باعث میشود پرتقال خونی شود حامد بهداد . بازی هر سه بازیگر ضعیفترین بازیهای کارنامه شان است .

با این همه و به هر حال در می یابیم فیلمفارسی ها ادامه دارند و تنها ظاهرشان تفاوت کرده و اصل سرپاست و ره همواره به جاست و آنچنان که نشان میدهد قصد اتمام ندارد . وقتی فیلمسازان باتجربه و باسوادمان در این مسیر گام بردارند هیچ امیدی برای از بین رفتن این سم در سینما نیست .

جمعه یازدهم آذر 1390 توسط سید محسن باقری |

کاشف انصافت کجاست

نگاهی به فیلم یه حبه قند ساخته رضا میرکریمی و تحسین کنندگان به اطلاح منتقد

این مطلب در سایت منتقد  

کاشف سخن به عمل آورد که چه رنگ و لعاب و چه میزانسنی در حبه قند یافت میشود و چه زحمتی کشیده است این رضا میر کریمی . چه نور و طراحی صحنه و چه رئالیسم جادویی و چه آدمهای بی آلایش و لهجه های شیرینی دیده میشود . این فیلم چه دکوپاژ و نور و فیلمبرداری دارد و فیلمسازش چه تکنیک و چه تاکتیکی روانه ساخت فیلم کرده و چه زندگی ایرانی را به تصویر کشیده است . کاشف صبر کن و پیاده شو تا با هم ادامه دهیم این مسیر از بیخ و بن اشتباه را . کاشف من یک مخاطب هستم با تمامی گفته های شما موافقم اما یک سوال دارم آیا این چیزهایی که گفتید برای یک فیلم کافیست ؟

کاشف من آمده ام قصه ای بینم و از صحنه روم ! من را با نور و رنگ چه کار است . کاشف پز در نکن و همانند فیلم مورد علاقه ات ساده و بی آلایش باش . کاشف تو بهتر از من میدانی که تکنیک و فرم و زنگ در خدمت به فیلمنامه است و جدای از ان پوچ و خنثی است . میزانسن چیست ؟ مگر غیر از این است که بر اساس خط فیلمنامه میزانسن را طراحی میکنند پس این فیلم که صرفا میزانسن زیبا و درست و سنجیده ارائه میدهد و بر اساس صحبتهای خود فیلمساز هم هدف این بوده چرا دفاع میکنی و فریاد سر میدهی که چه زیبا و چه ایرانی .

کاشف خسته شدم بس بی منطق نوشتی و سر نهادی به دنیای فیلمساز و وظیفه ات را انجام ندادی . از کی تا به حال سینما طراحی صحنه شده و ما بی خبریم، از کی تا به حال میزانسن اصل شده و قصه حاشیه و از کی تا به حال فیلم خوب فیلم با تکنیک است ؟ . یه حبه قند ساده است پس چرا تو ساده نمی نویسی و حرفهای قلمبه و سلمبه در میکنی و میزانسن و دکوپاژ را توی سر خواننده میزنی .

کاشف میزانسن های یه حبه قند زیباست و چشمگیر، کاشف فیلمبرداری فیلم عالیست اما اینها کافیست ؟ از تو یک سوال بیشتر ندارم و عاجزانه و صادقانه جواب میخواهم . من در کلاس های ابتدایی سینما خواندم که در سالن سینما میزانسن بر اساس داستان طراحی شده و تکنیک و فرم از پس داستان شکل گرفته و محتوا را میسازند و حال با فیلمی مواجه ام که میزانسن زیبا دارد اما نه قصه ای می آفریند و نه شخصیتی و نه جمعی . کاشف چطور میشود که فرد را نساخته جمع هویت پیدا میکنند ؟ مگر میشود ؟

کاشف انصافت کجاست و چرا سر خود و بیهوده سخن میگویی و چرا وظیفه ات که نقد است را تبدیل به ستایش از فیلمسازان کرده ای . کاشف تو خودت بهتر میدانی سینما چیست اما نمیدانم چرا خود را به شرایط می فروشی و دست به خودفروشی و در آخر خودکشی میزنی .

یه حبه قند کارگردانی خوب و فیلمبرداری و صدابرداری و رنگ پردازی و طراحی صحنه خوبی دارد اما ... اصلا قصه و داستانی دارد که اسمش را بگذاریم فیلمنامه . حال کاشف سخن به عمل می اورد و میگوید یه حبه قند ضد قصه است ! . این هم از ان حرفهاست ضد قصه ؟! ضد قصه چیست کاشف توضیح دهید تا ما هم به دنیایت ورود پیدا کنیم . از کی تا به حال ضد قصه وارد سینما شده که من از شنیدن این جمله گرگیجه میگیرم . مگر سینما با قصه شکل نمیگیرد پس ضد قصه دیگر چه کشکی ست ؟ توضیح دهید کاشف گرامی . حال در میابم چرا حال و روز سینمایمان این است - وقتی کاشفانش این باشند ! .

زندگی ساده و بی آلایش ایرانی را توی سر مخاطب میزنید و فرد نساخته جمع را تعمیم می دهید . فرد به جمع میرسد مگر جمعیت بدون فردیت به خودی خود شخصیت دارد ؟! . زندگی ایرانی یک جمع است که کودکانش با قورباغه بازی میکنند و میانسالان مردش فوتبال میبینند و تخمه میشکنند و زنانشان در آشپزخانه آشپزی میکنند و پیرمردانش همانند پدربزرگ های قصه ها گل ها را آب میدهند و بعد از مدت زیادی زندگی کردن با یه حبه قند میمیرند و جوانانشان در فکر ازدواج و آن پسرک لپ تاپ به دست مدرن در یک فضا سنتی و ... . کاشف زندگی ایرانی همین است ؟ خوشا به حال ایران و ایرانی .

حال برایم سخن بگو که یه حبه قند ضد قصه است و ساختار و تکنیک و میزانسن را ببین و حالش را ببر . باشه چشم کاشف عزیز فقط این را بگویم که با خودنمایی میانه ام جور نیست ! از خودنمایی فیلمساز لذت نخواهم برد . من آمده ام سینما فیلم ببینم نه کارگردانی و دکوپاژ، آمده ام قصه ای ببینم با تکنیک و فرم و میزانسن و دکوپاژ .

کاشف عزیز ره ما همواره جداست اینچنین باش که صد ساله شوی و در چشم همگی باشی و منم در پس پرده نگه ای و گوشه چشمی به آینده ! . سینما را تو نگه میداری پس به سلامت دارش و مبادا که ترک بردارد و نوشته هایت ضربه به اندامش زند .

پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط سید محسن باقری |

جایزه آکاردئون طلایی !

نگاهی به فیلم کوتاه آکاردئون ساخته جعفر پناهی 

* این فیلم کوتاه را در سایت پارسوی یا سایتهای دیگر میتوانید آنلاین ببینید یا دانلود کنید *

 

این فیلم کوتاه از چهره دو کودک فقیر و دوره گردی آغاز میشود، پسرک و دخترکی که مذکرش آکاردئون مینوازد و مونثش تنبک کوچک و در حال خواندن آهنگ سلطان قلبها میروند و به یک مسجد میرسند ! و دخترک با دیدن مسجد بلافاصله روسری اش را سر میکند و میدود به سمت برادرش که با یک غریبه درگیر است و آن غریبه سعی دارد آکاردئون را از چنگ پسرک در آورده و در این بین از مقدسات مایه میگذارد . تا به اینجا چهره فقیر و بازی دادن مقدسات که جشنواره های خارجی را خوش می آید رخ مینمایاند و همین چند دقیقه کوتاه جایزه های فراوان را به همراه دارد . 

از خلاصه بقیه داستان میگذریم و به همین موضوع جشنواره خارجی و اسیر جایزه شدن بعضی فیلمسازان می پردازیم . به راستی چرا فیلمسازانی چون جعفر پناهی که مسئله فقرا و موسیقی و مذهب را ندارد (مصاحبه های کارگردان گواه گفته هایم می باشد) دست به ساخت فیلمی 8 دقیقه ای میزند ؟ چه دلیلی میتواند داشته باشد که فیلمسازانی با آن همه حاشیه دست به کارهای وطن فروشانه بزنند ! و ملیت خود را به چند مجسمه طلایی اعم از زیبا و زشت دلخوش کند . این مجسمه ها کجای درد ملت ما و سینمای ما و خود فیلمساز را دوا میکند . 

جعفر پناهی و سابقه فیلمهای قبلی اش نشان میدهد که او به شدت علاقه مند جایزه است . در این بین فیلمهای جشنواره ایش هم آثار قابل توجه ای هست و من هم کتمان نمیکنم اما او برای من و ملتش فیلم نمیسازد هدفش چیز دیگریست، آکاردئون از آن دست آثار است . 

وقتی فیلم کوتاهی که نه کارگردانی قابل توجه ای دارد نه بازی های مصنوعی و برعکس کارگردانی اش به شدت ابتدایی چگونه و با چه معیاری جشنواره ها جایزه میدهند و تبلیغش را میکنند غیر از این است که از ایران تصویر زشت و کثیفی نشان میدهد . 

در اخر فیلم آن دو کودک فقیر به آن مرد غریبه میرسند و میبینند که آن مرد از خودشان تهی دست تر است و کنار هم جمع میشوند و به درد و بدبختی شان چنگ مینوازند ! . آری این صحنه جایزه دارد و باید هم به فیلمسازش تبریک گفت به خاطر نشان دادن تصویری از این ملت که آن وری ها را خوش می آید . 

آمریکا با اسلحه دومش "سینما" - همیشه سعی دارد که تصویر خوشایندی از کشورش را فراگیر و جهانی کند و به همین خاطر پیروز است از همه جهات با سینما دنیا را در دست میگیرد .

آکاردئون و جعفر پناهی برای مردم ما نیست و از دل مردم ما هم نمی آید، هر دو هدفشان جایزه است و ان شاالله مبارکشان باشد؛ فقط امید است که فیلمسازان لااقل آزاده باشند! اگر دین ندارند . 

یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 توسط سید محسن باقری |

وقتی سینما جلوی دوربین راه رفتن و غذا خوردن میشود

نگاهی به فیلم سعادت آیاد ساخته مازیار میری

این مطلب در سایت پرده سینما یافت میشود 

این مطلب در سایت منتقد یافت میشود 

انسانها در طول زندگی راه میروند و حرف میزنند و غذا میخورند و میخونند و میخنندند و گریه میکنند و دعوا میکنند و خیانت و دروغ میگویند و احساس تنهایی میکنند و آواز میخوانند و آشپزی میکنند و ... سعادت آباد همه اینها را دارد و دیگر هیچ و اما بعد .

نشان دادن چند دوست که در یک مهمانی کنار هم جمع میشوند و کارهای روزمره زندگی را انجام میدهند و همگی خیانتکار و دروغگو هستند و مشکلات زناشویی دارند و فیلمساز آن را تعمیم میدهد به کل زندگی کنندگان طبقه متوسط شهری . طبقه متوسط شهری به یکباره دچار این مشکلات شدند و اصلا هم معلوم نیست چگونه به اینجا رسیده اند . فیلمساز به هیچ وجه به موضوع خیانت نزدیک نمیشود و آن موضوع را واکاوی نمیکند بلکه یک جین بازیگر تراز اول دورهم جمع شده و حرف میزنند و غذا میخورند تبدیل به اصل شده و کلیت فیلم را این موضوع دربرگرفته است .

وقتی موضوعی مثل خیانت و دروغ و پنهان کاری به حاشیه تبدیل میشود و زندگی روزمره اصل میگردد دیگر مضمون اصلی که خیانت باشد از ذهن مخاطب اوت و حاشیه و بازی بازیگران و فیلمبرداری در ذهن ها باقی میماند، دیگر بازی اغراق آمیز حامد بهداد به چشم می آید .

وقتی فیلمبرداری اثر آنقدر خوب است که تمام فیلم را در برمیگیرد آیا میتوان گفت که سعادت آباد به خاطر فیلمبرداری خوبش در کل فیلم خوبی است ؟ به هیچ وجه نمیتوان کارگردانی و فیلمبرداری را دلیل خوب بودن فیلمی قلمداد کرد . اساس سینما و اساس فیلمها را فیلمنامه معین میکند و هر چه فریاد زنیم که چه کارگردانی خوبی و چه میزانسن حیرت انگیزی فقط یک شوخی و بازیست .

تا به حال در دنیا فیلمهای زیادی ساخته شده که محوریتش در یک لوکیشن میگذرد . فیلمهای چون اکزام "exam" و 127 ساعت و مکعب و ... که صد برابر هیجانی تر و خوش ساخت تر و دیدنی تر از این فیلم خنثی است . سعادت آباد کاملا خنثی و یکطرفه به موضوع مهمی نگاه میکند . طبقه متوسط شهری همیشه بالاتر و مهم تر از جنوب شهر و شمال است و معمولا این طبقه در اجتماع جایگاه بزرگتر و تاثیر بیشتری نسبت به جنوب و شمال دارند، اینجا تبدیل شده اند به آدمهای نون به نرخ روز خور و دروغگو و خیانتکاری که فیلم قادر نیست هیچکدامش را توضیح داده و نزدیک شود .

هنگامه قاضیانی و شخصیتی که بازی میکند چیست ؟ کیست ؟ از کجا آمده است ؟ اصلا چه کاره است ؟ قرار است چه کار انجام دهد ؟ می آید و با چند دیالوگ حرف میزند و غذا میخورد و شاهد ماجرای دعوا و ... است وسلام . شخصیتی که مانند فیلم خنثی و سترونی است . لیلا حاتمی با بازی خوبش یک کلاس درس آشپزی راه انداخته و بعد از یک یا دو دیالوگ به سراغ غذایش میرود و با کفگیرش غذا را هم میزند و دوباره روز از نو روزی از نو . حامد بهداد با شلوغ کاری ها و بازی پر اغراقش به شخصیتش کمک میکند اما کاراکتری عذاب دهنده و پررو و زیاده رویی ست که زجر میدهد .

دوستی و رفاقتی هم در کار نیست و همگی دوستی هایشان تظاهر و فریب است . تصویری که از این آدمها نمایش داده شده به شدت توی ذوق میزند . تصویر انسان های متوسط مدرن که همگی بدمن و شخصیت زشتی دارند و حال به همزن اند و یک نفر هم بین آنها خوب نیست .

تدوین و فیلمبرداری این فیلم در سینمای ایران بی نظیر است اما برای خوب بودن یک فیلم کافی نیست . سعادت آباد برای نگه داشتن مخاطب در سینما به سرگرمی نیاز دارد اما سعادت آباد به کلی کلکسیونی از سرگرمی های خنثی را همراه خود دارد و تماشاگر در حیرت از اینکه من آمده زندگی چند انسان نمای بی هویت و شکم سیر و خیانتکار و دروغگو را ببینم که چگونه غذا درست میکنند و چگونه میخورند و چگونه آواز میخوانند . سرگرمی باید از پس قصه آید نه بیرون از قصه و فضا و شخصیت .

سعادت آباد فیلم خوبی نیست چون اندک حرفی که دارد در بیانش مشکل و لکنت دارد و همان اندک حرف به شدت حرف غلط و زشت و پوچی است . پنهان کاری و خیانت و دروغ به هیچ وجه در نیامده و به جایش زندگی یک روزه عده ای به نمایش در آمده و بازیگرانی از جلوی دوربین رد شده و غذا میخورند ! . سعادت آباد نه برای فیلمسازش سعادتی به ارمغان خواهد آورد نه برای تهیه کننده اش و نه برای بقیه عوامل به غیز از لیلا حاتمی .

نمونه خوب ایرانی سعادت آباد فیلم "درباره الی" است که موفق شده دروغ و پنهان کاری را اصل و سرگرمی را در پس آن به مخاطب عرضه کند . سعادت آباد با الگو گرفتن از درباره الی قصد بازگویی حرفهای فرهادی را داشت اما ناموفق است .

همایون اسعدیان قطعا با طلا و مس نشان داد که دغدغه سینمایی دارد اما فراز و نشیب هایش همیشه نگرانم میکند که پا در عرصه ای که مسئله اش نیست بگذارد و سینما را به حال خودش رها کند . سعادت آباد مسئله همایون اسعدیان نیست از همین رو فیلم بی مسئله ایست .

برخلاف دوستانی که اعلام کرده اند سعادت آباد پرفروش خواهد شد من فکر میکنم که این فیلم در گیشه هم موفقیتی به عمل نخواهد آورد .

دوشنبه دوم آبان 1390 توسط سید محسن باقری |

مستند ساز اشتباه سوژه اش را تکرار میکند

نگاهی به مستند ده نمکی ها ساخته پگاه آهنگرانی

این مطلب در سایت منتقد (پایگاه اختصاصی نقد سینمای ایران)

 

"ده نمکی ها" از دسته ی مستندهای انتقادی از شخصیتی جنجالی به نام مسعود ده نمکی است . البته مستند ساز خود ادعای بیطرفی در مواجهه با شخصیت و محور مستندش دارد اما برخلاف ادعای مستند ساز فیلم کاملا بکطرفانه و یکسو نگر است .

آهنگرانی خود اعلام میکند که با وجود ۱۵ بار دیدن اخراجیها با مردم از فیلم لذت نبرده و به شوخی هایش نخندیده و اعلام میدارد که از خنده های مردم تعجب کرده است . مستند ساز ما فیلم و شخصیت ده نمکی را دوست ندارد اما قصد دارذ به دلیل جنجالی بودن سوژه دست به جنجال بزند . 

مستند ساز سعی میکند از گذشته فیلمساز خرج کرده و او را جزو خانواده سینما نداند و به نوعی او را با وجود فیلم پرفروشش از سینما اخراج کند، آهنگرانی خود در دسته اخراج کننده ها قرار دارد خواه خودخواسته خواه ناخواسته ! . ده نمکی هر چه که بوده و هر چه که هست امروزه عضوی از سینماست و با این بازی های سیاسی و بیانیه جمع کردن ها نمیشود او را جزوی از سینما ندانست .

"ده نمکی ها" قرار است به چه بپردازد، شخصیت ده نمکی، استقبال مردم از فیلمهایش -- چه ؟ اگر هدف شخصیت این فرد جنجالیست چرا پس پای مونتاژ وسط کشیده شده  و چرا با فیلم های آرشیوی سعی در اخراج کردن سازنده اخراجیها دارد  و چرا انقدر سطحی -- در پی صحبتهای منتقدان در مورد فیلم اساسا حرفشان یک چیز است و در یک حرف اتفاق نظر دارند که جواد طوسی آن را خیلی واضح بیان میدارد آن هم استقبال مردم از لودگی و ابتذال است ! (این حرف بسیار کارشناسی نشده و بچه گانه است، به گفته جواد طوسی تمام فیلمهای پرفروش ما از ابتذال برخورددارند !، پس کانی مانگا و کلاه قرمزی و آژانس شیشه ای ... و این فیلمهای جدید جدایی نادر از سیمین و اینجا بدون من و ورود آقایان ممنوع و حتما جرم ساخته فیلمساز مورد علاقه شان از ایتذال برخوردارند که پرفروش شده اند) اگر هدف واکاوی استقبال مردم بوده بسیار حسادت وار و غیرتخصصی و یکطرفانه این کار را انجام داده است و از جواد طوسی پیشکسوت در عرصه نقد این حرفها بعید است .  

تیکه پرانی های پایان مستند نشان از هدف مستند ساز و توجه اش به مسائل پیرامونش دارد . این مطلب طرفداری از مسعود ده نمکی نبوده و نیست بلکه همچنان معتقدم ده نمکی یک فیلم خوب در کارنامه دارد و آن هم اخراجیهای ۱ بوده و ادامه دادن اخراجیها جنبه اقتصادی داشته برای همین در دام فیلمفارسی افتاده است .هیچگاه از ساختار فیلمهایش دفاع نمیکنم حتی از عقایدش هم پیروی نمیکنم چون تعصبی به مسائل پیرامون نگاه میکند . تنها دلیلی که باعث شد این مطلب را بنویسم مستند سازی (پگاه آهنگرانی) بود که خود از شیوه ی سوژه اش یعنی ده نمکی برای بیان حرفهایش استفاده میکند . ده نمکی چه بخواهیم و چه نخواهیم جزئی از سینماست .

در یک جمع بندی کلی این مستند کاملا یکسونگر است و از لحاظ فنی هم مستند نیست بلکه از یکسری فیلمهای آرشیوی و روزنامه ها و خبرگزاری ها تدوینی به عمل آمده و با برداشت نظرات چند تن از منتقدان و تکه برداری از حرفهای آنان شبه مستندی تهیه شده تا به قولی ده نمکی را از اهالی سینما نخوانده و به او گوشزد کنند که راه را اشتباه آمده است در صورتی که چه خوشمان بیاید چه نه ده نمکی پر فروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخته است . وسلام

جمعه بیست و دوم مهر 1390 توسط سید محسن باقری |

سینما به خواب عمیق رفت

ورود زنده ها ممنوع                              جواد مزد آبادی

ندیدم . ورود آقایان زنده ممنوع ! همزمان اکران شدنش با فیلم ورود آقایان ممنوع و تم فیلم و تبلیغات نشان از تقلید میدهد و در سینما تقلید بدترین چیزیست که میتوان برای فیلمی تصور کرد . ورود زنده ها ممنوع در روز روشن تقلید میکند ! .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوت پایان                                                  نیکی کریمی

در پست "خودشیفتگی، خودنمایی میکند" در موردش نوشتم . این فیلم متاسفانه پر است از نیکی کریمی، دوربین گیجه روی گهواره سوار !، روایتی دو پاره و معلق بین مستند و داستانی، حوصله گیر، راه رفتن های زیاد شخصیت اصلی در شهر و ... و اما بعد . نیکی کریمی خود سوت پایان را نواخت . بعد از دو ساخت دو فیلم شخصی و به قول خودش و به ظاهر روشنفکران خاص و هنری ! فیلمی داستانی و قصه گو ساخت که باز هم ساختاری شخصی و کیارستمی وار را به همراه دارد . نیکی کریمی بین فیلم خاص روشنفکرانه و شخصی اش با فیلم قصه گو داستانی درگیر است و این درگیری باعث شد فیلمش به بیمارستان منتقل شود ! و در آخر فیلمش مرخص شد و است ! . شهاب حسینی هم در این فیلم بد بازی میکند ! شخصیتی ست که بازیگر هیچ کاری نمیتواند انجام دهد، حسینی اغراق شده و نامعلوم است . حاشیه : رفتارهای خانم کریمی در برنامه هفت تمام خودشیفتگی که قبلا عرض کرده بودم را دوباره رخ مینمایاند .

ارزش : ۰                              امتیاز : ۲.۵

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 زنان ونوسی مردان مریخی                       کاظم راست گفتار

در پست "توهین میکنند و ما میخندیم" هر چه فیلم رو کرده بود و من هم حرفی داشتم زدم . بیشتر از آنکه کارگرداتش حس تنفر پرتاپ کند، خنده های درون سالن منزجرم کرد . خیلی کوتاه این فیلمفارسی ! مبتذل و توهین کننده است . زنان ونوسی وقاحت را سنگ تمام میگذارند و فیلمساز این وثاحت را به کلیه زنان جهان تعمیم داده و توهین میکند . باز گلی به گوشه جمال فیلمفارسی های قبل از انقلاب حداقل زنانش در پایان فیلم آب توبه به سر می ریختند ! ارشاد که زورش فقط به فیلمهایی که کمی دقت کنید کمی جامعه را نقد میکند رسیده و در مقابل این فیلمها مانند بوف کور ! چیزی نمی بیند . توهین آمیز ترین فیلم این دهه زنان ونوسی و بدبخت ترین فیلم دهه مردان مریخی و بدترین فیلمساز سه قرن کاظم راست گفتار ! .

ارزش : ۰                           امتیاز : ۰.۰

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پروانگی                                   قاسم جعفری

با اینکه علاقه وافر و تلاشی بی وقفه برای تماشایش میکشیدم فیلم به یک آن از روی پرده برداشته شد و من ماندم و حوضم ! بعید است پروانگی به این زودی ها به رسانه های تصویری ملحق شده و من هم از حوضم رها یافته و کمی ژست فرهنگی به خود بگیریم ! . پروانگی را به چند دلیل دوست داشتم ببینم، ۱ - تیزرهای تلویزیونی ۲- فیلم شخصی فیلمساز ۳ - "روشنفکران شرق در غرب میمیرند" ۴- اسم فیلم و ... ------ تیزرهای فیلم نوید یک فیلم خوش ساخت را میدهد و در همان تیزر کوتاه و سکانس های مکه بسیار دیدنی بود -- عده ای از منتقدان و مجلات از جمله همشهری ۲۴ معتقدند که فیلمسازان یک فیلم شخصی و دلی دارند که بدترین فیلم آنهاست اما من دقیقا عکس آن فکر میکنم که شخصی ترین فیلم فیلمسازان بهترین فیلم آنهاست به این علت که به حرفی که میزنند ایمان دارند و مضمون مسئله شان . فیلمهای فیلمسازانی که از دل میگویند همیشه بر دل مینشیند جتی اگر ضعیف باشند و با تفکرات ذهنی مان همخوانی نداشته باشند -- این دیالوگ با صدای سعید راد تکرار میشود و ترغیب به دیدن میکند، اگر پروانگی اساسا به دیالوگ "روشنفکران شرق در غرب میمیرند" توجه داشته یاشد و کل فیلم واگویه این دیالوگ باشد به نظرم با یک شاهکار طرفیم هر چند خود به گفته هایم میخندم !! -- پروانگی اسم شیک و لوکسی ست .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی با چشمان بسته                           رسول صدرعاملی

پست "هر چه هست در اوست" کوتاه و مختصر در موردش نوشتم و با نظرات مخاطبان کافه سینما دریافتم که منظور اصلی را نگرفته و به حاشیه میپردازند . عنوان نقد فیلم گویای تمام نوشته هایم بود که کافه سینما با تغییر آن کمی تا قسمتی محتوای نقد را به سمت دیگری برد . یک اثر چه نقاشی و عکاسی و یا حتی مدیوم سینما باید خود همه چیز را باز کند و درون خود اثر محتوا خلق میشود نه بیرون از آن . سینما ظرف نیست، سینما یادآوری نیست نه فقط سینما بلکه هنر به هیچ وجه بیرون از اثر معنا ندارد . یک اثر هنری استقلال کامل دارد و نمیتوان فرض را بر بیرون گذاشت . وقتی یک کارگردان به راحتی میگوید که این اتفاقات در جامعه یافت میشود نیازی نیست به تصویر بکشمش و همه چیز را توضیح دهم نشان میدهد که فیلمسازان ما هنوز سینما را نشناخته فیلم میسازند و ادعایش به فلک میرسد ! . زندگی با چشمان بسته دقیقا همین مشکل را دارد و به من نوعی مربوط نیست که فیلم چقدر سانسور شده و ... من با اثر روبرو هستم و اثر یارای دفاع از خود را ندارد . حال هر چه فیلمساز دلیل و برهان و فلسفه و منطق بیاورد ربطی به فیلم ندارد . زندگی با چشمان بسته چشم نواز هست اما مانند طبلی تو خالی ست که حتی در تعریف داستان خود گنگ و گیج است .

امتیاز : *                                 نمره : 2.9

------------------------------------------------------------------------------------------------------

شیش و بش                        بهمن گودرزی

شیش و بش تقلیدی شلم شوربا و شلخته از فیلمهای "سن پطرزبورگ" و "کما" و "یک فیلم قبل از انقلابی" و "چند فیلم خارجی" ست با شوخی های مضحک و منزجر کننده با بازی های بد . شیش و بش به زور یک میشود چه رسد به 5 و 6 ! . محمدرضا گلزار نشان داد که راه را همچنان اشتباه گرفته و میخواهد همچنان روی چهره پیش رود و اینبار با فیلمنامه نویسی تقلیدی دوباره در نوشتن هم چهره را نمایان سازد و یک تنه پیش رود و این شدنی نیست ! . قاسم خانی هم در بازنویسی اسمش پیدا میشود و حتما به فروش کمک میکند و بعد از مدتی با یک بازی سینمایی عنوان میکند که بازنویسی این فیلمنامه را انجام نداده است ! . حرف بیشتری برای گفتن نیست هر چه گویم ترهات است ! .

ارزش : 0                                    امتیاز : 1.5

-------------------------------------------------------------------------------------------

ندارها                                  محمدرضا عرب

این فیلم را ندیدم . ندارها را فقط به خاطر فیلمنامه نویسش "نادر طالب زاده" به فیلمنامه درخشانش "صاحبدلان" دوست داشتم که ببینم اما فرصت دیدنش از من دریغ شد . محمدرضا عرب را هم نه به عنوان یک فیلمساز بلکه به خاطر شخصیت و رفتارش در این سینما دوست دارم . مطمئنا ندارها فیلمی نیست که من و سلیقه ام بپسنده اما دو اسم پشت سر فیلم هست که سلیقه ام میگه ببین اما میتونی دوست نداشته باشی ! .

--------------------------------------------------------------------------------------------

آلزایمر                                 احمدرضا معتمدی

در پست "سینما ابژکتیو است" گوشه ای در مورد فیلمساز و حواشی اش نوشتم و اما آلزایمر -- آلزایمر نیت درست و سنجیده ای دارد اما ادعای کارگردان همان نیت را هم از بین میبرد . دوباره و صدباره تکرار میکنم سینما ظرف نیست ! . آلزایمر در پرداخت یک عاشقانه ساده مشکل دارد، هیچ تصویری از عشق شخصیت های اصلی نشان داده نشده چگونه میتوان برای همچنین فیلمی ادعای فلسفی داشت . یک فیلم در پرداخت داستانش لنگ میزند چطور میخواهد فلسفه را درون او جست . کدام عشق و کدام ایمان دیده شده که ستایشگران ! و فیلمساز ادعایش را دارند . سینما به خاطر تصویری بودنش ابژکتیو است و به همین علت است که باید فلسفه مورد نظر دراماتیزه شود تا به مخاطب پیام داده شود . کدام مدرن و کدام پست مدرن ؟ کدام یک از کاراکترها تبدیل به شخصیت شده که ادعای فرا عرفانی میکنیم . آسیه عشقش نمایان نشده به ایمان رسیده . آسیه یک بیمار است و این وصله ها به او نمی چسبد . ایمانی در کار نیست . ایمان مراحل خود را دارد هیچکدام را نشان نداده با یک دیالوگ روحانی که "کاش این ایمانی که این زن به شوهرش داره ما کمی به خدا که نه به خودمون داشتیم" ایمان را به آسیه بچسبانیم . شوخی های ستایشگران و فیلمساز تمامی ندارد . آلزایمر فیلم بدیست و در پرداخت یک درام عاشقانه لکنت دارد چه رسد چسباندن موضوعاتی مثل فلسفه و عرفان و ایمان و پست مدرن و ... . اولین شرط یک فیلم داستانی پرداخت درست داستان و در لایه های زیرین داستان حال دنبال عرفان و ... گشت .

ارزش : 0                            امتیاز : 2.6

----------------------------------------------------------------------------------------------

این داستان در پایان فصل بعد ادامه پیدا میکند          

شنبه نهم مهر 1390 توسط سید محسن باقری |

! سینما نفس گرفت دوباره به آب رفت

نگاهی اجمالی به فیلمهای اکران تابستان

بی ارزش : ۰          ضعیف : *            متوسط : **            خوب : ***          عالی : ****               

ورود آقایان ممنوع                               رامبد جوان

اثر را شریف و کمدی قابل احترامی میشمارم اما دوستش ندارم ! . اینکه بعد از مدت زیادی که کمدی های سخیف سینما را احاطه کرده بودند فیلمی از جنس کمدی شریف و غیر مبتذل میبینیم خوشحالم اما این دلیل بر پوشیدن ضعف های فیلم نمی شود . خوشبختانه فیلم با فروش خوبی برخوردار بوده و توانسته رکوردی در سینما ایران داشته باشد اما ضعف شخصیت پردازی کاراکتر اصلی زن (ویشکا آسایش) به شدت فیلم را عقب انداخته است . وروشکا نسخه بهتری ست و ورود آقایان ممنوع نمونه ایرانیش با لکنت زیادی روبروست و در بعضی مواقع گیج . فیلمنامه ورود آقایان ممنوع مشکلات اساسی در شخصیت پردازی دارد که به نظرم اثر را به فیلمی که میخنداند و سرگرم میکند اما هدفی نامعلوم را دنبال میکند تبدیل کرده است . رامبد جوان با ساخت این اثر پیشرفت محسوسی در کارش دیده میشود و از اینجا به بعد راه سختی را در پیش دارد . جوان آینده درخشانی دارد !

امتیاز : *                                نمره : ۵.۹

-------------------------------------------------------------------------------------------

قصه پریا                        فریدون جیرانی

در پست "فیلمنامه شتابان میرود ما به دنبالش" در مورد این فیلم نوشتم . همچنان قصه پریا فیلم خوبی نیست چون پراکنده گو و همه چیز گوست . در مورد همه چیز در دو ساعت زمان حرف میزند، از تقابل سنت و مدرن - مردان نون به نرخ روز خور - اعتیاد - عشق - مرگ - سیاست و ... . موضع اعتیاد به خاطر سفارشی بودنش رنگی بی منطق و بی خاصیتی به خود گرفته است . اعتیاد جنبه ای شوخی به خود گرفته و مشخص است که مسئله فیلمساز مسئله اعتیاد نبوده بلکه به سفارش سازمان مواد مخدر و دخالت این سازمان در روند داستانی و نگاهی غیر سینمایی به اثر، قصه پریا را به فیلمی غیر سینمایی و شعاری مبدل کرده است . ساختار فیلم قصه پریا و دکوپاژهایش یک کلاس درس فیلمسازی است . قصه پریا از لحاظ فیلمنامه عجولش و پراکنده گویی هایش فیلمی ضعیف ولی این ساختار خوب فریدون جیرانی و دقت بالایش به فرم - قصه پریا را قابل دیدن کرده است .

امتیاز : *                              نمره : ۵.۷

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دختر شاه پریون                      کامران قدکچیان

این فیلم را ندیدم و دلیلی برای دیدنش نداشتم بلکه برای ندیدنش دلایل فراوانی هست . به علت فیلمهای قبلی کارگردان و یک یا دو نقدی که از این فیلم خواندم و تیزری که دیدم متوجه شدم فیلم ارزش دیدن نداشته و حتی ارزش نقد هم ندارد . تیزر خود یک فیلمفارسی بزرگ را نوید میداد .

-------------------------------------------------------------------------------------------------

سیزده پنجاه و نه                    سامان سالور  

از کارهای قبلی فیلمساز فقط "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" را دیدم که اثری متوسط و قابل تامل بود که البته در دسته سینمای به اصطلاح ضد قصه (که بنده حقیر واژه ضد قصه غریبه است) بود و بعد از گذشت چند سال روی آوردن سالور به سینمای قصه گو بسیار خوشحال کننده و امیدوار دهنده است . سیزده پنجاه نه یک شروع فوق العاده جنگی دارد که میخکوب کننده است و بدون پلک زدن آن ۸ دقیقه را میبینید و منتظر یک فیلم خوب مینشینید اما بعد از این ده دقیقه ابتدایی فیلم اساسا فرو میریزه و سقوط میکنه . اشک و آه و ناله سراسر فیلم را فرا میگیرد . حاجی در کماست گریه میکنند و از کما بیرون می آید باز هم گریه میکنند و راه می افتد گریه میکنند و توی خیابان میرود گریه میکنند و قهر میکند گریه میکنند من نمیدانم این میزان اشک قرار است چه کاری انجام دهد . فیلم به جای اینکه نگاه این آدم که از کما برگشته و مواجه شده با چیزهایی که برایش غریب است را نشانمان دهد از چگونگی کما رفتن و بیرون آمدن از کما و دختر این حاجی و عرفان بازی های دکتر و ... سخن میگوید . اینجاست که مقدمه مقدم بر اصل میشود . سیزده پنجاه نه در حاشیه به سر میبرد و رفته رفته آن شروع فوق العاده را هم از مخاطب پس میگیرد و به جایش غم و ناله و اشک های زائد تحویل میدهد . سیزده پنجاه نه فیلم خوبی نیست - وسلام .  

ارزش : ۰                        نمره : ۳.۱

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا بدون من                             بهرام توکلی

در پست "پایان شب سیه سپید است" در موردش هر چند ناقص نوشته ام . به نظرم این فیلم بهترین فیلم فصل تابستان بود و بهترین فیلم بهرام توکلی . بعد از دو فیلم جشنواره ای فیلمساز قصد ساخت یک فیلم قصه گو را کرد و این جای بسی امیدواری ست . توکلی بر خلاف سالور فیلم قصه گو را بهتر شناخته و خوب تعریفش کرده است . اینجا بدون من یک اقتباس عالی از نمایشنامه باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز است که به شدت اقتباسی وفادار و ایرانیزه شده است که هم به اصل وفادار است و هم به ملیتش و هم به ادپته کردن قصه . این چیرگی تخیل و واقعیت که در نقدهای این روزها از این فیلم می نویسند به نظرم به حاشیه پرداختن و اصل را رها کردن است . اصل اینجا بدون من اقتباس خوبش از فیلمنامه و پایان یافتن تاریکی و به سپیدی رسیدن و بازی های خوب و ساختار متوسطش هست . از نگاه ساختاری و فرم فیلم "پرسه در مه" اثری ست که فرمش در راستای هدفش بوده و در اینجا بدون من برخلاف فیلم قبلی به نظر میاد در فرم یک پله پائین تر است . سینمای اقتباسی ایران همواره و در طول این ۳۰ سال از اقتباسی درست و سنجیده رنج میبرد، از فیلمهای مهرجویی سارا و پری و هامون گرفته تا اقتباس های فیلمسازان دیگر یا مشکل ایرانیزه کردن داشتن یا آنقدر فرم بازی میکردند که اثر وراج میشد و یا به ارژینال وفادار نبودند . ولی اینحا بدون من اینطور نیست نه وراج است نه فرم باز است نه به نسخه ارژینال بی وفایی میکند . این جا بدون من بدون شک بهترین فیلم اکرانهای فصل تابستان است .

ارزش : ***                                   نمره : ۷.۱

------------------------------------------------------------------------------------------------------

آقا یوسف                                  علی رفیعی

اثر را بدون اینکه فیلمساز و سابقه اش کیست و چیست و بدون مقایسه با فیلم قبلی فیلمساز "ماهی ها عاشق میشوند" که فیلم خوبی هم بوده میسنجم . آقا یوسف خوش رنگ و لعاب و میزانسن های تئاتری و نورپردازی های فوق العاده و طراحی صحنه عالی دارد اما آیا اینها برای یک فیلم سینمایی کافیست ؟ اول اینکه در سینما فیلمنامه حرف اول را میزند و اگر فیلمنامه و داستان بنیه لازم را نداشته باشد هر چقدر هم صحنه ها زیبا و خوشرنگ باشد فایده ای ندارد . سینما تئاتر نیست که رنگ حرف اول را بزند سینما میزانسنی سینمایی میطلبد . آقا یوسف از چند خرده داستانهای بی ربط تشکیل شده و کاملا یکطرفه جوانان را موجب جدایی از خانواده میداند و جوانان مقصر شناخته میشوند . فیلمساز طرف آقا یوسف هست و این طرفداری موجب شده نگاهی نامعقول و یکطرفه به معقوله مهمی چون جدایی نسل ها طرف باشیم . آقا یوسف فیلم ضعیفی ست با فرمی ضعیف و فیلمنامه ای با نیروی کم . علی رفیعی نه در فرم نه در فیلمنامه و نه در شناخت از سینما از فیلم قبلی جلو نرفته و بلکه دو و سه پله عقب تر از فیلم قبلی اش ایستاده است . همچنان ماهی ها عاشق می شوند با ما کار میکند ولی آقا یوسف یلافاصله و بعد از چند روز و ماه از ذهن ها خواهد رفت .

ارزش : نیم ستاره                       نمره : ۳.۹   

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شبانه روز                 علی بنکدار - کیوان علی محمدی 

فیلم را ندیدم و از روی تیزرها و نقدهایش تا حدود زیادی متوجه درون مایه اثر شده ام . فیلم فرم باز و روشنفکرنمایی ست که قصد دارد سینما را صرفا هنر ببیند در صورتی که سینمایی که قرار است با کلوزآپ هنرنمایی کند هنر نیست . سینما از مخاطب به هنر میرسد، سینما در وهله اول رسانه است بعد هنر، اگر رسانه بودن سینما را جدی نگیریم هنر ساخته نخواهد شد . در نقدهایی که خواندم متوجه شدم که فیلم صرفا خواسته قابهای زیبایی مانند نقاشی و عکاسی بگیرد در صورتی که این تصاویز زیبا تا کاری در شکل داستانی نکند جه فایده دارد ؟ و چیستند ؟ تکنیک های فرم باید به بهتر دیدن مخاطب و فهمیدن داستان کمک کند نه صرفا یک کلوزاپ زیبا از نیکی کریمی (که خودش بیشتر به خودش توجه میکند !) بگیریم و اصلا متوجه نشویم که این نمای بسته زیبا قرار است چه کاری انجام دهد . بگذریم چون فیلم را ندیدم هرچه بگویم متهم میشوم ! .  

----------------------------------------------------------------------------------------------

این داستان ادامه دارد

جمعه یکم مهر 1390 توسط سید محسن باقری |

انسان حکم اعدام خود را میدهد

نگاهی به فیلم ظهور سیاره میمون ها ساخته رابرت وایات

این مطلب در سایت سینما نگار

این مطلب در سایت منتقد (پایگاه اختصاصی نقد سینمای ایران) 

نمیدانم طرح داستانی تکراری و اقتباسی که بارها ار رویش فیلم ساخته اند میتواند باز جذاب باشد یا نه، حتما با جلوه های ویژه مدرن باز هم جذابیت دارد، اقتباس اول که فرانکلین شافنر با عروسک میمون ها و جلوه های کامپیوتری نه چندان پیشرفته توانسته بود کمی از این رمان پرفروش را بازسازی و ارائه دهد اما این بار شنیدم که وایات قصد دارد با جلوه ی موشن کپچر این اثر را بسازد .

با تمام این صحبتها فیلم را دیدم و اولین سکانس نظرم رو نسبت به فیلم جلب کرد . میمون ها در جنگل با فیلمبرداری عالی و حرکات زیاد دوربین ولی بدون لرزش و جغرافیای میمون ها و دویدن هایشان نوید یک فیلم اکشن و پرزد و خورد را میدهد که در تعلیقش فرو رفته و باید منتظر بود . سکانس بعدی میمون در مکانی علمی در حال انجام کاری که با عقلش جور در نمی آید و ما را شگفت زده میکند . از اینجا متوجه شدم که فیلم بر خلاف کتاب قصد دارد از ظهور و چگونگی عصیان میمون ها و حمله شان صحبت کند و ختم به فتح سیاره شود . 

داروی alz 112 یک نوعی از ژن درمانی ست که به بیولوژیک نروجنسیس منتهی میشود و قرار است از آزمایش روی میمون ها به دارویی برای درمان آلزایمر انسانها ختم شود . این دارو هوش میمون را نزدیک به هوش انسان میکند و این خود مشکل ایجاد میکند . در سکانسی رئیس ویل رادمن (جیمز فرانکو) دیالوگی را با این عنوان میگه "ملت نتیجه میخوان نه رویای نتیجه" و به نظرم ظهور سیاره میمون ها از همین دیالوگ و تفکر رئیس نشئت میگیرد . قرار بوده نتیجه ای تحویل ملت دهند نه رویای آن ولی رویا را به واقعیت و واقعیت به رویا رفته تحویل ملت داده اند ! . قرار بوده دارویی برای آسایش انسان تحویل داده اما رویای آسایش تحویل مردم داده اند . نتیجه خودخواهی رئیس و انسانها آسیب به خودشان است .

برخورد رادمن با پدرش مثل موش آزمایشگاه است و این با شخصیت مطرح شده تناقض دارد، رادمن فردی ست که هنوز به انجام کارش اطمینان حاصله ندارد اما داروی آزمایشی را روی پدر خود که آلزایمر دارد امتحان میکند . این برخود وقیحانه و به هیچ وجه علمی نیست . 

جنبه میمونی و حیوانی فیلم بیشتر از جنبه انسانی رخ مینمایاند، میمون ها شخصیت پردازی عمیق تری نسبت به انسانها دارند و مخاطب سمپاتی نزدیکتری به حیوانات، گویا باید با میمون ها همذات پنداری کرد ! . میمونها ذات خود را از دست داده و خویی انسانی به خود گرفته اند، سکانسی که گوریل میمیرد و سزار (اندی سرکیس) با دست چشمهایش را میبندد ! با صحنه ی سر و صدای میمون ها در قفسه ها بیشتر ما را یاد سریال فرار از زندان می اندازد ! .

انسان با دست خود جهان پیرامون اش را نابود و تقدیم میمون ها میکند . علم انسان به میمون ها کمک میکند که عقلشان مانند انسان شود ! و شهر به شهر سیاره شان را فتح کنند . ساختار فیلم به کل جلوه ی ویژه است . در فیلمهای اکشن و جلوه های ویژه به نظرم این فیلم بهتر از رقیبانش عمل کرده و بی شک بهتر از آواتار چون کمی رنگ و بوی فیلمنامه در میمون ها دیده میشود .

این اثر اقتباس صرف نیست، و بیشتر به نکات ظهور این میمون ها توجه شده تا فتح سیاره و این اثر برداشت آزادی از رمان پییر بوله است . نکته دیگری که باعث شده این اثر با وجود سوژه تکراری اش پرفروش شود اقتباس بدی که تیم برتون انجام داده بود است .

انسان خود قاتل و مقتول میشود، خود قاضی حکم دهنده اعدام خود میشود، انسان خودکشی میکند ! . پیشرفت علم قرار بود راحتی و آسودگی باشد اما سوهان روان شده است . مدرنیته باعث اختلالات روح و روان شده .   

بازی اندی سرکیس جذاب و دیدنی ست، البته اگر بتوان اسم این کار را بازی گذاشت ! . در کل ظهور سیاره میمون ها اثری صرف سرگرمی ست و سینما رسانه ای که به سرگرمی نیاز دارد .

      

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

! عرفان پری و زویی

نگاهی به رمان فرانی و زویی اثری از دی جی سلینجر

فرانی و زویی کتاب خوب و تاثیرگذاری ست البته از لحاظ نوینسندگی نه محتوا و فکر نویسنده اش . تلاش سلینجر در بازسازی فضا و حرکت بدن انسانها و درون مایه ای عرفانی آن هم از نوع شرقی اش بسیار خوب صورت گرفته است . شروع داستان با "لین" دوست پسر فرانی آغاز میشود، لین در آغاز شخصیتی محکم و دارای اصول است ولی به مرور زمان با آمدن فرانی و رفتنشان به رستوران و صحبت های این دو نشان میدهد که لین شخصیت بی توجه به فرانی و برخوردش و غذا خوردنش و حرف هایش به کلی رنگ باخته و خود را در ذهن خواننده نابود میکند ! .

فرانی هم همانند لین در آغاز شخصیتی بچه گونه و سطح پائین مینماید اما او به مرور زمان تبدیل به شخصیتی که از درون جدی و سیر و سلوک معنوی را داراست . کتابی در دست اوست که باعث میشود به هم ریخته و آشفته باشد . این کتاب کلید ماجراست که با معرفی اش مغز داستان باز میشود .

از قسمت دوم که قرار است شرایط زویی برادر فرانی را بازگو کند یک راوی مقدمه ای طرح میکند که به نظرم این راوی خود سلینحر است . زویی از همان اول ماجرا شخصیتی ثابت و بدون تغییر دارد، او این حالات را گذرانده و به اصولی رسیده که دیگر تغییر ناپذیر است او شخصیتش شکل گرفته است. در میان داستان اسم های برادر و خانواده این دو هم می آید اما تاثیر آنچنانی نخواهند داشت . "بادی" اصلا معلوم نیست به چه فکر میکند . زویی و فرانی اصلی ترین داستان ماست . "سیمور" که شخصیتی پیامبر گونه دارد و به نوعی الگوی زویی و فرانی ست اما معلوم نیست چرا خود کشی کرده است ؟

به نظرم تمام کتاب مقدمه دوئلی ست که بین زویی و فرانی شکل میگیرد . نصف کتاب شخصیت پردازی  جغرافیاست و اصلی ترین قضیه کشاکش بین این دو خواهر و برادر است . کتاب خود یک فیلم است . سبک خاص سلینجر برای تعریف داستانش فوق العاده است اما تفکرات و زندیگنامه این نویسنده قابل قبول نیست . او تفکری افسرده و عزلت نشینی داردُ سالینجر و عرفانش سترونی اند .

سلینجر استاد ترسیم کردن داستان در ذهن مخاطب است، او از میمیک شخصیت هایش تا رفتارها و تیک های عصبی کاراکترها تا نگاه نزدیک و دورشان و بازی با اشیا و ... استاد است . او یک سبک دارد که رمان هایش خود یک فیلم را تداعی میکند . او به خاطر همین استعداد در زمینه نویسندگی هر چه درون ذهنش باشد چه خوب چه بد به مخاطب القا میکند .

در دنیای نوشتار آن هم از نوع فرانی و زویی شخصیت پردازی حرف اول را میزند که سالینجر در این زمینه صاحب سبک و صاحب جایگاه است . شخصیت پردازی ها اساسا روند داستان را باز کرده، به طور مثال تا از زویی شناختی نداشته باشیم حرفهایش با فرانی بی هویت و تهی میشود به همین علت سالینجر یک مقدمه از فرانی که در رستوران حالش بد میشود و ما میفهمیم که جال بدش به خاطر آن کتاب است و یک مقدمه از زویی که در وان حمام با مادرش بسی بحث میکنند ما میفهمیم چه در ذهن زویی می گذرد .

اما عرفان مد نظر سالینجر اصلا به عرفان اسلامی ربطی ندارد . سالینحر را نویسنده ای قدر میدانم اما تفکرات او اساسا دست پائین است . او با نویسندگی فوق العاده اش این تفکرات دست پائین را تبدیل به اثری همچون فرانی و زویی میکند . سالینجر در دوران جنگ ویتنام به جای پرداختن به این موضوع در عزلتی رفت و به نوعی فرار کرد و همین فرار او باعث شده از عرفان بگوید و عرفانش دروغین باشد ! .

برسیم به اقتباس آقای مهرجویی از این رمان

پری مدعی عرفان است آن هم عرفان اسلامی که پیچیده ترین نوع عرفان است، عرفان اسلامی هیچ ربطی به ذن و مدیتیشن و بودیسم و مسیحی و ... ندارد . همه این عرفان ها در پری هست و مهرجویی همه این ها را درهم آمیخته تا هر کسی با او همراه شود . پری آشفته و مغشوش و زیاده گوست که ظاهری فرنگی و غلط انداز دارد که میفریبد، ظاهری متفکر نما به خود گرفته تا گولش را بخوریم و فریاد زنیم به به چه عرفانی ! و وای چه دریای معرفتی ! --- پری ضد عرفان است .

روایت پری از دیدگاه چه کسی ست ؟ پری با میزانسن های شلخته و بی هویت ادعای مدرن دارد . پری و برادرانش و خانواده اش جملگی از فرنگ آمده اند و هیچ سنخیتی با فرهنگ ایرانیان ندارند .

منبع اقتباس پری سه قصه است که در تیتراژ پایانی برای خالی نبودن عریضه ذکری شده "یک برداشت آزاد از سه قصه سالینجر" حال اسم قصه ها چیست ؟ مبادا سیر و سلوک پری لو برود ! .

منتقدان اعلام میکنند که مهرجوی قصه را ایرانی کرده است، لابد آن کتاب سبز رنگ دست پری که در داستان "زائر" نام داشته اینجا به "سلوک" تغییر کرده، یا دامن و بلوز شلوار فرانی اینجا جایش را به چادر داده است . کاش میشد به همین راحتی اثری را بومی کرد . "سلوک" از یک عارف مسلمان ایرانی ست هر چند اقتباس انجام گرفته از یک آمریکایی و عرفان مد نظر بودایی ست . سلوک در پری و فرانی مکانیکی ست همچون تمرین مدیتیشن . مهرچویی در فیلم پری از عرفان "کلمه" و همینطور در هامون از فلسفه جلد کتاب نشانمان میدهد ! . جلد کتاب دست پری مهم تر از محتویات درونش هست ! .

مشکلم با پری "ادپته" نکردن کتاب سالینجر است . مهرجویی اساسا خود چیزی در آثار اقتباسی اش ندارد و آنها را همانطور که هست البته مغشوش تر به تصویر میکشد و آنها را بومی و ایرانیزه نمیکند .

حال سوالی در ذهن تداعی میکند که چه ربطی ست بین عرفان تجربی، مکانیکی و بی سلوک و مخدر تقلیدی و مدیتیشن و ذن و یوگا در کتاب "فرانی و زویی" و جناب سالینحر -- با مدعی عرفان اسلامی در فیلم پری و جناب مهرجویی است ؟

شخصیت برادر بزرگتر که از همه عارف تر است در کتاب با شلیک گلوله خودکشی کرده - در فیلم با خود سوزی و این سوال مطرح میشود که این چه عرفانی است که به خودکشی انجامیده است ؟ خود کشی که در عرفان ما اسلام گناه است آن هم خودسوزی که فقط از آدم افسرده بر می آید نه عارف. پس دیالوگ "صفا" که گفته "روحش بزرگتر از جسم شده و در آن جای نمیگرفته" بی هویت و مسخره است .

مشکل پری و برادرانش اساسا درد شکم سیری ست، برادر بزرگتر به خاطر شکم سیری حادش به افسردگی حادتری دست پیدا کرده و خودکشی کرده است .

رفتارها و کنش و واکنش ها و موعظه های عارفانه "داداشی" هیچ ربطی به عرفان اسلامی نداشته است . اولین شرط عرفان اسلامی شانه خالی نکردن زیر بار مسئولیت هاست . اینها که همگی از مسئولیتها فراری اند و دائم در حال موعظه .

سلوک پری "مانترا"ی هندی است . ذکر در عرفات اسلامی، نه با زور و تمرین انجام میشود نه با تمرکز . پری از اول تا آخر به یک صورت است چطور سلوک کرده حتما مهرجویی و شاید سالینجر بدانند ! .

مشکل اصلی مهرجویی این است که عرفان مد نظر سالینجر را به عرفان اسلامی تشبیه کرده در صورتی که این عرفان هیچ ربطی به آن ندارد . مشکل اصلی مهرجویی کپی برابر اصل در آثار اقتباسی اش است و نمیداند عرفانی که سالینحر در ذهن داشت چه ربطی به عرفان اسلامی دارد و با تغییر نام کتاب دست فرانی یا پری داستان ایرانی نمیشود ! . هامون و پری و سارا نمونه های دیگر این کپی برابر اصل بودن ها هستند .   

چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

سینما ابژکتیو است

در راستای ابژکتیو بودن سینما

این مطلب در سایت منتقد (پایگاه اختصاصی نقد سینمای ایران)

این مطلب در سایت پرده سینما

در جلسه نقد و بررسی فیلم آلزایمر در برنامه هفت متوجه شدم اصلی ترین مشکل سینمای ایران نداشتن شناخت از خود سینماست . این جلسه تنها یک نقد فیلم نبود بلکه نقد سینمای ایران بود . در سینما هر چه روی پرده است اصل است و غیر آن هیچ، مصاحبه ها و توجیه ها و تفسیرهای دست اندرکاران اهمیتی ندارد . فیلم باید از خودش دفاع کند نه فیلمساز .

نقد فیلم "یکی از ما دو نفر" که در برنامه هفت فراستی رودروری تهمینه میلانی قرار گرفته بود مثال خوبی در راستای حرفهایم هست، فیلمساز فکر میکرد هر چه در ذهنش هست در فیلمش هم وجود دارد . او قصد داشته کانسپتی ارائه دهد ولی در فیلمش هیچ چیزی دیده نمیشود . او نمیدانست سینما به خاطر ابژکتیو بودنش باید کانسپت مورد نظر نمایشی، تصویری، دراماتیزه شود تا محتوا درآید .

سینما ظرف نیست که هر چه درونش بریزیم و تصور کنیم مخاطب هم می فهمد، با داستانی در راستای هدف، فرمی درست در راستای فیلمنامه، شخصیت پردازی ها و جغرافیا مفهوم را باید ابژکتیو کند . مشکل سینمای ما اساسا همین موضوع است .

فیلم "زندگی با چشمان بسته" هم از این مشکل رنج میبرد که اگر این مشکل نبود و کمی شخصیت پردازی صورت میگرفت فیلم خوبی میشد . هر چه در پرده هست، هست و غیر آن هیچ .

احمدرضا معتمدی که فردی تحصیلکرده ایست برای دفاع از فیلمش سخن بزرگان فیلسوف را ردیف میکند و فکر میکند سینما کتاب است که هر چه خواستیم بگوییم و انتظار جواب از مخاطبان باشیم . ایمانی که معتمدی در نظر داشته در فیلمش سینماییزه نشده برای همین فیلم از ارزشی برخوردار نیست . وقتی فیلم نمیتواند از خود دفاع کند آنموقع فیلمساز از ارسطو ! جمله ای می آورد و به هیچ صراطی مستقیم نیست که استاد ارسطو روی سر ما جای دارد این جمله فیلسوف یزرگ در فیلمت کجاست ؟

در سینمای ایران فیلمها را باید به خالقشان سنجاق کنیم، تا فیلمهایشان را متوجه شویم تا فکر فیلمساز را بفهمیم، باید یک بروشور تهیه کنند و در سالنهای سینما به تماشاگران دهند و توضیح دهند که قصد ما این بوده است .

سینما بر خلاف کتاب به خاطر استفاده از تصویر و صدا باید همه جیز نشان داده شود، تصور فیلمسازان این است که هر اتفاقی در جامعه می افتد نیاز نیست گفته شود بلکه کافبست به مخاطب کد داد ! این دیگر چه حرفیست . مثلا به مخاطبان میگن برو بیرون از سالن مردم رو نگاه کن دوباره برگرد تو !

سینمای ایران و فیلمسازانمان از تحصیلکرده تا غیر آن اکثرا با این مشکل مواجه اند، از احمدرضا معتمدی تا تهمینه میلانی و مسعود ده نمکی و صلح میرزایی سینما را نمیشناسند . فیلسوف هم باشید تا سینما را نشناسید فایده ای ندارد . هر چه در ذهن فیلمساز است یک طرف و فیلمش یک طرف دیگر .

آنقدر مخاطبان فیلمهایی که این مشکل را دارند دیده اند، وقتی فیلمهایی مانند "جدایی نادر از سیمین" یا "اینجا بدون من" را میبینند فکر میکنند شاهکار دیده اند ! .

کاظم راست گفتار در مصاحبه ای که اخیرا در مورد فیلم جدیدش "زنان ونوسی،مردان مریخی" انجام داده است حرف عجیبی زده است . راست گفتار در مصاحبه اعلام کرده : (شخصیت یوسف صیادی در فیلم زیاد پرداخته نشده البته صیادی قبلا هم چنین نقش‌هایی را بازی کرده بود و از روی آن نقش‌ها می شد حدس زد که وی چگونه شخصیتی است) ! فیلمساز علنا ذهن مخاطب را برای شخصیت پردازی کاراکتر انتخاب کرده و این واقعا جای تعجب دارد ! .

یا در قسمت دیگری از مصاحبه گفته : (از نظر من بزرگترین مشکل سینمای ایران نه فیلمنامه است و نه کارگردان بلکه ما منتقد خوب کمی داریم. منتقد باید فرهیخته و خوب باشد که صادقانه و مخلصانه فیلم‌ها را ببیند و آن را برای مردم تحلیل کند. منتقد که نباید فقط برای خودش حرف بزند. آرزوی قلبی من این است که روزی نقدی در یک روزنامه چاپ شود و آن نقد، سرنوشت آن فیلم را تغییر دهد؛ یک فیلم را موفق کند یا آن را به زمین بزند) . حال از راست گفتار باید سوال کرد که با این فیلمهایی که منتقدان هر دقیقه به بیرون پرت میشوند این نقد چگونه باید شکل گیرد ؟ واقعا جای تاسف دارد .

فیلمسازهایمان هنوز سینما را نمیشناسند بعد ادعاهای عجیب و غریب میکنند . وقتی فیلمساز عزیزمان هنوز نمیداند از فرم به محتوا میرسیم آنموقع ادعا میکند مشکل سینمای ایران منتقدانش هست ! .

کاش کمی از هالیوود یاد بگیریم، فیلمهای جنگی شان عمیق و فیلمهای سیاسی شان دقیق است . اسپیلبرگ جنگ را خق خودشان میداند ولی این حق را دوباره در سینما میسازد تا مخاطب تحت تاثیر قرار گیرد آنها سینما را رسانه و بعد هنر میدانند و از همین رو موفق تر . رابرت ردفورد میداند ترور رئیس جمهور لینکلن نامردی بوده است ولی این نامردی را دوباره میسازد . چرا ؟ فیلمسازان ما چرا یاد نمیگیرند ؟ 

فیلمهایی که در حال حاضر در حال اکران اند همگی این مشکل را دارا هستند .  

یکشنبه بیستم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

هر چه هست در اوست

نگاهی به فیلم زندگی با چشمان بسته ساخته رسول صدر عاملی

این نقد در کافه سینما

این نقد در سایت منتقد (پایگاه نقد سینمای ایران)

این نقد در سایت پرده سینما

در سینما هیچ چیزی به بیرون از فیلم مرتبط نیست . در این فیلم باید اتفاقات را حدس زد، باید خود برای سکانس ها فلسفه بافی کرد و اثر خود یارای توضیح دادن قصه را ندارد . باید برویم بیرون از سالن تا جامعه را ببینیم و حدس بزنیم که این دختر به خاطر جامعه به این روز افتاده است .

دختری که نامش پرستو (ترانه علیدوستی) است با برادرش رابطه صمیمی دارند و برای هم نامه مینویسند . برادرش علی (حامد بهداد) در نزدیکی دریاست ؟ در دریا کار میکند ؟ آنجا چه کار میکند ؟ دانشجوست ؟ در نیروی دریایی خدمت میکند ؟ ۶ سال آنجا چکار میکرده ؟ همه اینها را باید حدس بزنیم . 

پرستو شاد است با خانواده غذا میخورد میگوید و میخندد . زندگی برایش طعم خوشی دارد اما به یکباره تغییر میکند اخلاقش، رفتارش، لباس پوشیدنش، خندیدن هاش، شب بیرون رفتن هاش، هر روز با یک ماشین، ماشین های مدل بالا و ... اما جگونه ؟ چرا ؟ برای چه انقدر تغییر کرده ؟ خانواده مقصر است ؟ محله با قضاوت های چشم بسته شان ؟ چه چیزی باعث شده این دخترک از این رو به اون رو شود ؟ در سینما همه چیز باید توضیح داده شود و گرنه تا مرز فیلمفارسی سقوط میکند . در سینما اگر تغییر شخصیت اصلی مشخص نشود دیگر این نگاههای چشم بسته مردم هویت ندارد .

این پدر و مادر که سنتی اند و مذهبی چرا به فکر کشتن دخترانشان می افتند ولی زحمت صحبت کردن با دخترشان را به خود راه نمی دهند . کدام خانواده سنتی اجازه میدهد دختر تا نصف شب بیرون باشد و مادر و پدر با قهر کردن فقط آب شدن دخترشان را نگاه میکنند . این نگاه به خانواده ای سنتی و مذهبی کمی شوخی ست .

این میزان صدای موج دریا برای چیست ؟ موج دریا قرار است یادآور چه چیزی باشد ؟ برای فیلمساز این صدا معنا دارد ولی برای ما که هیچ چیزی ندیدیم و نمیدانیم این صدا چه معنایی می تواند داشته باشد . گفتم که همه چیز را باید حدس بزنیم و برای خود دو دو تا چهار تا کنیم .

سکانس نگاه به چاقو و فکر کشتن فرزنداشان به کلی زائد و بیهوده است . کدام پدری آن هم از نوع سنتی و مذهبی اش فکر کشتن فرزندش را میکند، دختری که به قول خودشان بابایی ست و پدر به شدت او را دوست دارد .

در کل فیلم به غیر سکانس های زیبای بازیگری و فیلمسازی --- ضعیف و مجهول الهویه است . بازی ترانه علیدوستی نکته مثبت فیلم است . بازی او تا آخر تماشاگر را روی صندلی نگه میدارد و بدون شک اگر او نبود قصه توان نگه داشتن مخاطب را نداشت . این فیلم بهترین کار رسول صدرعاملی ست اما باز هم فیلم خوبی نیست . شاید به خاطر ممیزی های سلیقه ای ارشاد باعث به وجود آمدن فیلمی بدون شخصیت پردازی و اینچنینی باشد .

علی که به هیچ وجه تبدیل به شخصیت نشده و هیچ چیزی از گذشته او نمی دانیم . اصلا مشخص نمی شود او فرار کرده به کجا ؟ برای چی و چرا . و این پایان تصادف عمدی ست یا سهوی ؟ قرار است او قهرمان باشد ؟ شاید قهرمان محله . او که خود چشم بسته قضاوت کرده بود چگونه قهرمان است .

بازی پولاد کیمیایی بسیار ضعیف است . داد زدنش دز آن سکانس برگهای پاییزی لطمه به آن میزانسن زیبا میزند . با بازی اش آن تصویر زیبا و رویایی که روبروی تماشاگر است به یک آن از ذهن تماشاگر پاک میشود . هنوز متعجبم چرا پولاد کیمیایی بازی میکند ! .

زندگی با چشمان بسته ظاهری خوش آب و رنگ دارد اما باطنش پر از سوالهای بی جواب کارگردان است . شاید دیگر گیج کردن مخاطب تبدیل به یک تکنیک شده باشد . در سینما هر چه هست در اوست در سالن هر چه می بینی همان است و من از این فیلم فقط نگاه های چشم بسته مردم را دیدم و به مردم حق دادم ! . چون هیچ چیزی به مخاطب داده نشده و هیچ شناختی از زندگی این چهار نفر وجود ندارد . زندگیشان به من مربوط نیست و قضاوت کردن شان ربطی من به ندارد چون اطلاعات داده شده برای قضاوت کافی نیست . 

دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

توهین میکنند و ما میخندیم

نگاهی به فیلم زنان ونوسی، مردان مریخی ساخته کاظم راست گفتار

این مطلب در سایت منتقد (پایگاه اختصاصی نقد سینمای ایران)

این مطلب در سایت کافه سینما

این مطلب در سایت سینما نگار

این مطلب در سایت پرده سینما

چرا مردان و چرا زنان و چرا مریخی و ونوسی ؟ چه ربطی به مردان دارد چه ربطی به زنان ؟ چه ربطی به مریخ دارد و چه ربطی به ونوس ؟ . یعنی زنان ونوسی از دار دنیا فقط آرایش غلیظ یاد گرفته اند ! یعنی زنان ونوسی اینچنین سطحی نگر و ساده اندیش اند . سالها پیش کتابی به همین نام منتشر شد که در سراسر دنیا طرفدار پیدا کرد ولی این فیلم هیچ ربطی به آن کتاب ندارد بلکه از نام کتاب برای جلب گیشه سوءاستفاده کرده است .

ابتذال در این فیلم به نقطه اوج خود رسیده است . شوخی های جنسی بی ربط و عشوه های لوس و آرایش های غلیظ شبیه دلقک و سطحی شمردن زنان از همه طیف ها و بازیچه قرار دادن موضوعی مهم مثل مرگ و خدا و جایگاه والای زن . به جرات سخیف ترین و توهین آمیز ترین فیلم سال به این فیلم تعلق می گیرد .

این دلقک های به ظاهر زن به خودی خود حالمان را به هم میزند چه رسد به آن که دستور کلوزآپ صادر شود . این چه وضعی ست ؟ چگونه این فیلمها مجوز میگیرند، فیلمهایی که از افکار فرماسونها در سینما خطرناکتر است . یک نوجوان ۱۲ ساله با دیدن این فیلم باور میکند زن یعنی آرایش و مجالس دورهمی و عشوه و ناز که صدبرابر از نماد دستکش های سفید فراماسون ها خطرناکتر است، صد برابر از یک دیالوگ سیاسی خطرناکتر است . باید باور کنیم صحبتهای آن منتقد را که سینمای ایران دچار سکس پنهان است . واژه مستهجن برازنده این گونه فیلمهاست .  

مرگ و حتی خدا هم در اینجا بازیچه فیلمساز قرار میگیرند و ارشاد هم در حال ارشاد فیلم بی خطری چون "زندگی با چشمان بسته" است ! . زنان در اینجا همگی بیماری جنسی و بیماری توجه دارند، یکی از از زنها پنج بار شوهر میکند و زنهای دیگر ادعا میکنند که شوهر پیدا نمیشود این تناقض حل نشدنی ست . زنان ونوسی در خانه هم شال های چین دار و گران و کلفت سر میکنند و کفش های پاشنه بلند میپوشند و هفت قلم سرخاب و سفیداب می کنند و شعار میدهند .

سطحی گری پوچی نگری و ابتذال به جان سینمایمان رخنه کرده و تا سینما را نابود نکند دست برنمیدارد . فیلمسازانی که ایده و سلیقه ای دارند در غرب اند و فیلمسازان سخیف ساز هر روز زاده میشوند . مردان مریخی خنثی و سترونی اند، بی جهت این زنان ونوسی را دوست دارند و در آخر از زن ها نفرت پیدا میکنند و عاشق بچه اند و قصد دارند زن ها را سرگرم بچه کنند تا دنبال سرگرمی خود باشند .

آری اینگونه است توهین میکنند و ما می خندیم، آری به خودمان میخندیم، فحش مان میدهند و ما قهقهه میزنیم، درست است بخند تا بخندیم !، دنیا با یک فیلم (۲۰۱۲) وحشت در دل جهان می اندازند و ما اینجا مشغول خندیدن به یک مشت شوخی های مبتذل . 

کاظم راست گفتار که فیلم "نقاب" اش را هنوز دوست دارم متاسفانه با "پسر تهرانی" و این فیلم پاک ناامیدم کرده و باور کرده ام که ساخت "نقاب" اتفاقی بوده است . در ساختار هم راست گفتار عقبگرد داشته و تمام فکرش را به ظواهر خانوم های فیلمش داده است . آنچنان که یادش میرود به بازیگر فیلمش بگوید وقتی از در بیرون میروی در خانه را ببند یا یادش میرود بگوید کفش پاشنه بلند بیرونی را در خانه از پا در بیاور یا یادش میرود کلوزآپ یک دلقک حس بد به تماشاگر می دهد یا یادش رفته میزانس هندی با چند پارچه گل منگولی صورت نمیگیرد و یادش رفته های دیگر .

حالا وقتی امین حیایی میگوید (بریم جایی که زن نباشه) بخندیم یا به دیالوگ بهاره رهنما (شما به زنها بچه میدید تا خودتون برید دنبال عشق و حالتون) لبخند بزنیم، به لوده بازی ها قهقهه بزنیم، با رقص مردان مریخی شاد شویم و به موسیقی بخندیم و همینطور هنر . ولی این را بدانیم که هر خنده مان به این مسخره بازی ها یک زخم بر پیکره عظیم سینما و فرهنگ وارد می کند . پس با این تفاسیر یخند تا بخندیم .

پنجشنبه دهم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

سقوط در پنج کیلومتری سی امین روز با سه دونگ مغازه در خیابان فرشته !

قبل از تجلیل : عید سعید فطر باعث شد تا من مطلبی که برای فیلمهای سینمایی فصل تابستان آماده کرده بودم را به تعویق بی اندازم و بهترین و بدترین های سریالهای ماه رمضان را کاملا اومانیسمی ! انتخاب کنم .

تجلیل و بهترین و بدترین ها

بهترین سریال : رامین عباسی زاده (سقوط یک فرشته)

به خاطر : بهتر بودن از بقیه سریالها !، کش ندادن های مرسوم، تقابل شیطان و انسان شر با خیر و دین، چند پاره نبودن فیلمنامه، یکپارچه شدن ساختار در قسمت های پایانی، بازی های درست و باور پذیر

بدترین سریال : محمد صالحیان (سه دونگ، سه دونگ) 

به خاطر : تکرار مداوم شوخی ها چه دیالوگ چه تصویری، شوخی های بی مزه، نداشتن فیلمنامه و داستان، داستانی یک خطی با تکرار های مداوم آنقدر کش آمده که تا قسمتی جر خورده !!، ساختار دم دستی و سطحی، بازی های تکراری .

بهترین فیلمنامه : زامیار سعدوندیان، بابک کائیدان، روح الله صدیقی (سقوط یک فرشته) 

به خاطر : داستان های متداوم، مونولوگ های فوق العاده نریشن شیطان، دیالوگ های ظریف دینی، طول ندادن و حوصله سر نبردن و به جایش روند داستان را منطقی تر و باور پذیر کردن (به غیر از یک قسمت)، شخصیت پردازی های در فیلمنامه، احترام به مخاطب، یکپارچگی سه نویسنده، نگاهی به قرآن در زندگی روزمره، شخصیت های مرموز و ...

بدترین فیلمنامه : سید سعید رحمانی (سی امین روز)

به خاطر : بازیچه قرار دادن فرشته ها، عرفان بازی و ماورا بازی های مد شده و پرداختی ابتدایی و کلیشه به این موضوع، شخصیت های عموما پرداخت نشده، بازی با درام برای پوشیدن ضعف فیلمنامه، دست آویز بودن مسائل دینی برای دیده شدن سریال، موضوعی نخ نما و معمولی .

بهترین کارگردان : بهرام بهرامیان و حمید بهرامیان (سقوط یک فرشته)

به خاطر : به موقع کلوز و لانگ شدن طبق اصول و قواعد فیلمسازی، میزانسن های خوب مانند پرورش ماهی و خانه نیما و همینطور بیابان، دکوپاژهای فکر شده و تاثیر گذار، تعلیق در سکانس خودکشی سارا، بازی گرفتن خوب از بازیگران، یکپارچه شدن و پوشیدن ضعفشان در قسمت های پایانی .

بدترین کارگردان : جواد افشار (سی امین روز)

به خاطر : برگزیدن فرم کلوزآپ برای این سریال، کلوزآپ های بیهوده و بی منطق، اکستریم کلوز های ضعیف به طوری که از چشم تا لب های هومن سیدی اکستریم شده اند و بینی بازیگر به شدت خودنمایی میکند !، بازی های بد به خاطر ضعف در بازی گرفتن، دکوپاژهای کم و بی روح .

بهترین بازیگر مرد : مهرداد صدیقیان (سقوط یک فرشته)

((بی شک بعد از مهرداد صدیقیان بهترین بازیگر مرد داریوش فرهنگ میتوانست انتخاب شود پس به قول جشنواره ای دیپلم افتخار به داریوش فرهنگ به خاطر بازی در پنج کیلومتر تا بهشت))

به خاطر : لحن صدایش در شرایط مختلف مانند سکانس درگیری لفظی اش با شبنم مقدمی (اسم شخصیت را فراموش کردم !) با دیالوگ تو پول نگرفته هاری (لحنی عصبانی و حق به جانب) و زدم به یک حیوون بپا به تو نزنم (نفرت و انتقام)، کمک کردن به مرموزی شخصیت نیما، دیدن انتقام درون چشمانش و ...

بدترین بازیگر مرد : با عرض معذرت محمد کاسبی (سه دونگ سه دونگ)

((نامزد بدترین بازیگر مرد قطعا مهران رجبی))

به خاطر : بازی کردن در سریالهایی که جنس خودش نیست، باقی ماندن در یک تیپ، تکرار دیالوگ اه اه اه با لحنی که نه عصبانی ست نه طناز است و نه بامزه، ((به علت دوست داشتن این بازیگر به سرعت از کنارش می گذرم چون به نظرم این بازیگر اگر بخواهد همینطور ادامه دهد به زودی پایان می یابد))

بهترین بازیگر زن : خاطره اسدی (سقوط یک فرشته)

((او از اینجا به بعد به خاطر رشد چشمگیر و سرعتی اش باید بیشتر مراقب خودش و انتخاب نقش هایش باشد .))

به خاطر : از پش شخصیتی که بازی کردنش بسیاز سخت است بر آمده، کارکردن روی صدایش در شرایط مختلف مانند وقتی هنوز گول نخورده یک لحن و صدا و وقتی با پسر آشنا میشود یک لحن، قبل از آشنایی با نیما یک شخصیت و بعد از آشنایی شخصیتی دیگر پیدا می کند، معتاد شدنش و نئشگی اش با بازی با چشم هایش و صدای بم و تکان خوردن لب ها و چشم هایی که دو دو میزند، خماری اش هم عالی بازی کرده است .

بدترین بازیگر زن : مرجانه گلچین (سه دونگ سه دونگ)

((به نظرم او بازیگری تمام شده است)) 

به خاطر : تکرار خودش از بزنگاه تا به امروز، لوث شدن و لوس شدن و بی مزه بودن اداهایش هم کاری را پیش نمی برد، بازی کردن در شخصیتی که قرار است مادر باشد با یک جمله مادر قربونت بره بازی اش را ثابت نمی کند بلکه لحن و صورت و نگاه و بازی با اعضای بدنش مادر بودن را به نمایش می گذرد، همسر بودنش هم زیر سوال است چه رسد مادر .  

بهترین فیلمبرداری : افشین احمدی و آرش خلاق دوست (سقوط یک فرشته)

بدترین فیلمبرداری : خسرو دادگر مرام (سی امین روز)

بهترین موسیقی : امیر توسلی (سقوط یک فرشته)

بهترین جلوه ی ویژه : پنج کیلومتر تا بهشت

تشکر ویژه و تجلیل فراوان از : نوشتن مونولوگ های شیطان و صدای راوی آقای محمدرضا علیمردانی با آن لطافت گفتارشان سهم بزرگی در بهتر شدن سریال سقوط یک فرشته داشته اند .

با این وجود پس بهترین سقوط یک فرشته و بدترین سی امین روز

سه شنبه هشتم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

مصلحت اندیشی سیاسیون، عدالت را از بین می برد

* این مطلب در سایت پرده سینما  به عنوان "بازی با ذهن به روش کلاسیک"

* این مطلب در سایت منتقد (پایگاه اختصاصی نقد سینمای ایران)

----------------------------------------------------------------------------------

نگاهی به فیلم خیانتکار اثر رابرت ردفورد

خیانتکار                                           the conspirator

کارگردان : رابرت ردفورد                    Robert Redford 

نویسنده : جیمز سولومون              James D. Solomon

----------------------------------------------------------------------------------

قبل از هر چیزی باید گفت که رابرت ردفورد فیلمساز صاحب سبک کنتراست است . کنتراست در ساختار نه سناریو . در این فیلم هم کنتراست حرف اول را می زند، سکانس اولیه با لانگ شات سربازان مرده و بعد دیدن شخصیت اصلی که در کناز جسد این سربازان زنده است، و سکانس بعدی که صدای سوت و جشن و شادی به خاطر پیروزی در جنگ به گوش می رسد و تصویر منورهایی که در آسمان پرتاب میشوند و حس شادی می دهند . کنتراست از همین جا آغاز شده عده ای جان خود را فدا کرده تا سران جشن بگیرند .

در جشن پیروزی، شخصیت اصلی که در جنگ فرمانده هم بوده را می بینیم، که در حال شادی هستند از همین پلان حس می کنیم قرار است اتفاق بدی رخ دهد (تعلیق) . تعلیق باعث شده تا فیلم را دنبال کنیم، اتفاق بد، ترور رئیس جمهور لینکلن است در سالن تئاتر در صندلی شماره 13 در حال دیدن تئاتر "پسر عموی آمریکایی مان" توسط بووث که خود بازیگر تئاتر بوده ترور می شود و فرار میکند، همه مردم متاثر و ناراحت اند . بووث خود در طویله ای بر اثر درگیری با نیروهای پلیس (وقت) کشته می شود . داستان حول محور بووث نیست بلکه داستان حول محور تنها زن متهم در شراکت ترور-- هدف سناریو است . 

همه شواهد و مردم و وزیر جنگ و ... دوست دارند هر چه سریعتر این متهمان که تعدادشان به هفت می رسد محاکمه و اعدام شوند . شخصیت اصلی (فردریک) ناخواسته وکیل این خانم شده و قصد دارد از او دفاع کند . او همه آنها را خیانتکار می شمرده ولی حالا مجبور است از آن زن دفاع کند .

ردفورد همانند فیلم قبلی اش "شیر ها در برابر بره ها" موضوعی حقوقی و سیاسی را مد نظر دارد . او همواره با فیلمسازی به شیوه هالیوود مخالف بوده و حتی او با سیاستهای کشورش هم همیشه در ستیز است . این فیلم هم با زیرکی سیاستهای آمریکا را اعم از مصلحت اندیشی و دور زدن قانون و بی عدالتی به تصویر کشیده و آن ها را نمایشی کرده است . همواره ردفورد دیدگاه های سیاسی اش را در فیلمهایش می گنجاند .

کاراکترها بیشتر تیپ هستند و تبدیل به شخصیت نمی شوند . مری سورات به غیر از احساسی که به فرزند ناخلف خود دارد هیچ چیزی از زندگی با گذشته و ... او نمی دانیم البته که لازم هم نیست بدانیم . تنها کاراکتر اصلی فیلم یعنی فردریک (جیمز مک آووی) تا حدودی تبدیل به شخصیت شده است .

فیلمهای کلاسیک هنوز می توانند با ذهن ها بازی کنند و هنوز کلاسیک بهتر از این خزئبلات مدرنیته است . ردفورد به ما ثابت می کند که می توان با ساختار کلاسیک هنوز از عدالت، قهرمان، قانون، حس مادری، بی گناهی گفت . او ثابت می کند که می توان به گذشته رفت و با سیاست های امروزه آمریکا جنگید .

او فیلمسازی باهوش است، و به خوبی می داند که سینما اول رسانه است بعد هنر . از طریق همین رسانه حرف هایش را به خوبی می زند و بعد چشمی به زیبایی شناسی ساختارش دارد . سکانس دروغگویی دادستان و به سرعت کلوز شدن لنز نشان از این دارد که او اول تاثیر گذاری این سکانس برایش مهم بوده و بعد درست کلوز کردن لنز و زیبایی شناسی و قواعد فیلمسازی .

در آخر قهرمان در لانگ شات از ما دور می شود و ما چقدر دلمان برایش تنگ میشود ! . شخصیتی که به ظاهر شکست خورده ولی قهرمان ماست . او ما را دعوت به عدالت و قانون می کند، او سر عقاید جنگید و هر کاری از دستش بر می آمد انجام داد برای همین قهرمان برایمان دوست داشتنی ست و وقتی او در لانگ شات از ما دور می شود یعنی دیگر عدالت رنگ باخته و قانون گریزی جایش را به قانون پذیری داده است . او در لانگ شات از ما دور می شود و به ما تلنگر می زند که حواسمان باشد دیگر قهرمانی نداریم و همه چیز رنگ باخته است . 

درست است که فیلم از سرگرمی به دور است و شباهت به مستند دارد ولی قابل تامل و صاحب سلیقه است . البته این فیلم جای این را داشت که از فراماسون ها و عقایدشون و دست داشتن در ترور رئیس جمهور لینکلن سخنی به عمل آورد اما تا همین جا هم فیلمی خوب از فیلمسازی برجسته شاهد بودیم . عقاید چپ گرای فیلمساز در تمامی سکانس ها موجود است، از سکانس سربازان مرده تا جشن پیروزی تا ترور لینکلن و دادگاه و برخورد دادستان و وزیر جنگ با فردریک و مصلحت اندیشی های سیاسیون آمریکا و ... همه در فیلم به نوعی نقد شدند و ردفورد همچنان در پی مخالفت سیاست های آمریکا گام بر میدارد .

در بین نوشته هایم می توانید به وضوح کنتراست های ردفوردی را ببینید . او بی شک در زمینه کنتراست سبکی ردفوردی داراست .

کمپانی تازه تاسیس American Film Company که قصد دارد فقط فیلمهای تاریخی کشور آمریکا را تهیه کند با این فیلم به نظرم توانسته تا قسمتی به هدفش برسد و ادامه دادن این راه کمپانی کم تجربه را سربلند بیرون خواهد آورد .

رد فورد با ساخت این فیلم به نظرم کم و بیش به فیلمسازی مولف نزدیک می شود و دوست دارد همانند قهرمان فیلمش پای اصولش بایستد و پا عقب نکشد . بی صبرانه منتظر فیلم بعدی اش می مانم .   

شنبه پنجم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

فرشته بازی به درد ما نمیخورد از صاحبدلان یاد بگیریم

نگاهی به سریالهای ماه رمضان و بهترین سریالی که در ماه رمضان پخش شد .

شبکه ۱

سقوط یک فرشته                  بهرام بهرامیان - حمید بهرامیان

پارادوکس خوش ساخت و بد ساخت

عده ای اسم سریال را سقوط شخصیت اصلی فیلم میدانند و عده ای سقوط شیطان که روزی روزگاری فرشته خداوند بود --- و من فکر میکنم سقوط شیطان از درگاه الهی درست است . مانند تمامی سریالهای پخش در ماه رمضان این سریال هم مشکل روایت و کش دادن داستان را داراست . اینکه شیطان بنا به دلایلی وارد زندگی خانواده ای شده و قصد دارد به آنان ضربه بزند خوب است ولی باید دید پاسخ سوالات ما را میدهد یا خیر ؟ آیا شیطان وارد جسم انسان شده و به قولی به جلدش رفته یا با وسوسه کردن انسانی به خانواده حاج حبیب ضربه میزند ؟ نیما کیست ؟ قصدش چیست ؟ سرانجام قرآن به کجا میرسد ؟ شیطان به چه دلیل روی خانواده زوم کرده است ؟ بزارید خلاصه اش کنم حرف حساب چیست ؟ تا به اینجای سریال جواب این سوالها را نگرفته و منتظر میمانم تا شاید ... .

سقوط یک فرشته در بعضی سکانس ها به شدت خوش ساخت و دیدنی ست . مانند سکانس در زدن دختر حاج خبیب که با مانتوی قرمز و امروزی آمده و حاج حبیب به سمت در می رود و در را باز میکند و دختر در زاویه ای و نیما در زاویه سمت چپ دیده میشود که میزانسنی قدرتمند ارائه میدهد یا در سکانسی دختر ناتنی حاج حبیب از در بیرون و دختر تنی داخل میشود یکی محزون و دیگری خسته . ولی پلانهایی هم هست که به شدت بد ساخت و سردستی اند مانند سکانس های خیابانها که مردم مانند سایه ای از جلوی دوربین رد میشوند یا صحنه های تعقیب و گریز و ... . این پارادوکس در این سریال نشان از تفاوت سلیقه و دیدگاه دو کارگردانی ست که مشغول هدایت هستند و این کاملا به فیلم ضربه زده است و مخاطب گیج میشود نه به این خوش ساختی نه به این بد ساختی .

شخصیت ها تا به اینجا خوب پرداخت شده اند و تقریبا ما با کاراکتر ها به عنوان شخصیت آشنا شدیم . نگاهی کلی من به این سریال متوسط رو به پائین است که شاید در ادامه به ضعیف برسد .

از هر چه بگذریم از قسمتی که خانواده حاج حبیب نشسته اند و در حال تعریف کردن وقایع از دید خودشان هستند و ما مجبوریم یک سکانس را ۴ بار ببینیم نمیتوان گذشت . اینطور کش دادن و بازیچه گرفتن مخاطب را تا به حال در جایی ندیده بودم .

شیطان نریشن میخواند و من این سریال را فقط به خاطر این صدا و مونولوگ ها دنبال میکنم و موسیقی دوست داشتنی اثر هم تخت تاثیرم قرار داده است .

شبکه ۲

سی امین روز                           جواد افشار

فرشته و مرگ و زندگی هم دست آویز فیلمساز

در مورد این سریال نمیتوانم زیاد حرف بزنم چون چند قسمت بیشتر ندیدم . در همین چند قسمت هم متوجه شدم که کار بسیار ضعیف و حتی بی ارزش است . فرشته و عرفان بازی های مسخره و مضحک شخصیت اصلی همگی دست آویزی اند --- به چه مخواهند برسند . بازی های به شدت ضعیف مهران رجبی تا هومن سیدی و پژمان بازغی همگی چوب کارگردانی بد را میخورند . سریال به شدت ماورایی و مضحک است که تحملش برای من سخت است .

هدف سریال چیست ؟ طناب دار پاره میشود و شخصیت اصلی از اعدام نجات پیدا میکند و بعد ... چه چیزی از این طناب دار و مرگ و زندگی میبینیم ؟ هیچ همگی بهانه اند تا سریال دیده شود که خوشبختانه دیده نشده و نخواهد شد .

فرشته می آید و می رود هیچ تاثیری هم در روند داستان ندارد و هم خود هم ما هم دیگران را مسخره خود کرده است ! ببخشید که اینگونه عصبانی مینویسم چون میبینم پول بیت المال صرف چه میشود . وقتی ۲۰ میلیارد هزینه برای سریال خشک و بی روحی چون یوسف پیامبر میکنند این را هم به بزرگی خودم میبیخشم !! .

شبکه ۳ 

پنج کیلومتر تا بهشت                      علیرضا افخمی

تک سکانس های خوب

اول سوال اینجاست چرا در ماه رمضان همه به فکر ماورا بازی می افتند ؟ همه دنبال فرشته بازی و شیطان و ... اند ؟ علیزضا افخمی خود پایه گذار این ماورا بازی هاست . او شیطان را وارد سریال ها کرد بعد سریال تخیلی پنجمین خورشید (باز بهتر از بقیه سریال هایش بود) را ساخت بعد هم دنبال عالم بعد از کما و روح و این بازی هاست . 

مجموعه تک سکانس های نابی دارد که من را وادار کرده که پنج کیلومتر را جسته و گریخته دنبال کنم تا این بازی های ظریف و درام های قوی را از دست ندهم . اولین صحنه ی سریال خواب دیدن امیر حسین و شب بارانی و قبر کندن مرد کوتوله و خواندن مذاح قرمز پوش - سکانس رودروشدن پدر با پسر و گفتن حقیقت به پدر - جلوه ویژه باز شدن زمین و پرت شدن به قعر آتش - سکانسی که پدر دو بار توی گوش پسر میزند و پسر عقده هایش را خالی میکند - بازی های داریوش فرهنگ و بازی با میمیک صورتش و تیک عصبی چشمش و قرمز شدن داخل چشم و از شدت عصبانیت و داد زدن صورتش سرخ و سکته کردنش و ...

این تک پلانها و سکانس ها خوب کار شده اند و معلوم است تمرین بسیاری کرده اند ولی غیر از این تک سکانس ها ضعف ساختاری و فیلمنامه بسیار زیاد است . میزانسن ها عموما ضعیف و لوکیشن ها غیر طبیعی و کروماکی های ماشین مصنوعی اند .

در کل سریال با فاکتور گرفتن تک سکانس ها دیدنی نیست . این دوست دختر بازی های روح و دانشگاه رفتن و تفریح کردن و ... را بیخیال .

شبکه ۵

سه دونگ، سه دونگ                       شاهد احمدلو

باید طناز بود تا خنداند -------- تکرار مبتذل است

  

شرط اول هر فیلم و سریال و حتی اجرای هر چیز کمدی، دوست داشتن مردم و طناز بودن است . شاهد احمدلو مطمئنا طناز نیست و از سریال مشخص است که با مردم هم نیست ! . پس سریال تبدیل میشود به کمدی لوس و بی مزه ای که هر چه میگردی دیالوگی یا حرکتی طنازانه نمیابی . سه دونگ سه دونگ تبدیل شده است به سریالی کاملا رئال که یک خط داستان دارد و سعی دارد با تکرار کردن یک حرکت به ظاهر کمدی داستان را پیش ببرد اما ... . تکرار ضربه زدن به در ماشین و تکرار جمله خار شده رفته توی چشمتون و تکرار جمله واقعا --- تکرار مکدرات کاراکتر مرجانه گلچین و خود بازیگر با آن بازی تکراری و لوس و بی مزه ! تکرار تکرار تکرار

((تکرار هر چیزی چه خوب چه بد باعث مبتذل شدن آن چیز می شود)) و سریال پر است از این مبتذل های دست پائین . ((تکرار هر چیزی باعث کلیشه شدن آن میشود)) و سریال پر است از این کلیشه های بی معنی . ((تکرار هر چیزی باعث بی هویتی آن میشود)) و سریال کاملا بی هویت است . ((تکرار هر چیزی باعث سخیف شدن آن میشود)) و سریال سخیف است . سخیف و مبتذل و کلیشه و بی هویت شاخ و دم ندارد .

شاهد احمدلو که فکر میکنم سه سریال ساخته باشد هر سه سطح پائین و بی ارزشند و فکر میکنم فیلمساز عزیز در سینما موفق تر از تلویزیون باشد . فیلم "موش" احمدلو نمونه فیلم خوب جاسوسی و اکشن در ایران بود .

بهترین سریال ویژه ماه رمضان این سالها

صاحبدلان                                    محمد حسین لطیفی

داستان های قرآنی بهتر از فرشته بازی های مرسوم

این کتاب برای پرهیزکاران است .  

داستانهای موسی و فرعون - کشتی نوح و عذاب الهی - هابیل و قابیل - پسر ناخلف نوح - وزیر موسی - یوسف و گمشدنش ... در این سریال گنجانده شده است .

داستانهای قرآن در یک فیلمنامه منسجم با ساختاری سنجیده و فرمی قرآنی تبدیل شده به فیلمی آموزنده و دینی همچون صاحبدلان .

خلیل (موسی) به همراه دینا (وزیر موسی) پیش جلیل (فرعون) می رود تا او را نصیحت کنند و بگویند از این حرام خوری ها و مال مردم خوردن و حق الناس ها دست بردارد و توبه کند و جلیل میگوید برای من معجزه بیاور همانند فرعون ---- و خلیل با دعا کردن برای شفای زن افلیج جلیل سعی دارد تا معجزه بیاورد . این معجزه رخ میدهد اما جلیل ایمان نمی آورد چون خدا در قرآن گفته است هر چقدر هم معجزه بیاوری باز ایمان نمی آورند .

موسی به فرعون میگوید منتظر عذاب الهی باشد اینجاست که پای نوح هم وسط می آید . خلیل با الوار میخواهد کشتی نوح درست کرده و اطرافیان جلیل را از این عذاب الهی دور سازد .

شاهین (قابیل) به خاطر حسادت قصد کشتن رامین (هابیل) را میکند . در مورد ساختار هم وقتی شاهین اقدام به کشتن رامین میکند با صدای کلاغ ها و دوربین گیج مواجه میشویم که ما را یاد گیجی قابیل و کلاغ داستان هابیل و قابیل می اندازد .

خلیل پسر ناخلفی دارد که طعنه به پسر نوح نبی میزند و دینا در مواقع مختلقی شباهت به وزیر موسی و یوسف گمگشته میزند .

دینا (یوسف) توسط محمود (پسر نوح) به داخل چاه می افتد و فراموشی میگیرد و وارد کاخی می شود که در آنجا هم زلیخا هست هم بوتیفار ! .

این ها را گفتم تا فیلمنامه خوب علیرضا طالب زاده که موفقیت این سریال مدیون این هنرمند است را تجلیلی کنم هر چند با زبان الکن .      

پنجشنبه سوم شهریور 1390 توسط سید محسن باقری |

هیچکاک کبیر و رویا باف من

به بهانه تولدش، گفتم از استاد رویاباف و خیره کننده در عالم سینما یادی کرده باشم . هیچکاک همیشه استاد برای من همیشه کبیر و جاودان است .

 


ادامه مطلب

جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 توسط سید محسن باقری |



این وبلاگ در مورد دغدغه های سینمایی ام هست و خیلی کم به هنرهای دیگر میپردازم
به وبلاگ دومم من و زندگی هم اگر خواستین سری بزنید قدم رنجه میفرمایین


فیلمهای پیشنهادی
مطالب تخصصی
نقد
نظر شخصی در مورد فیلمها
موسیقی
ماندگاران
29 جشنواره فیلم فجر
یک فیلمساز

قالب وبلاگ فصل