|
من و هنر | ||
|
نمیتونم این متن را به عنوان نقد بگذارم چون آنقدر به کارهای رضا صادقی علاقه دارم که شاید اگر نکات منفی هم در آن وجود داشت رو نتوانستم یا نخواستم که ببینم . ولی باز هم نکاتی کوچک که شاید دلیل آن وجود ممیزی های بیش از حد و تکه پاره کردن ترانه ها به دست افراد بی هنر که متاسفانه در مملکت ما کمر به قتل هنر و موسیقی و شعر زدند . اول از همه باید ورود بی سر و صدای آلبوم را که بسیاری را شوکه کرد از جمله من و طرفدارانش . ببینید چه سختی هایی را یک خواننده ی معروف (پاپ : مردمی) برای گرفتن مجوز تحمل می کند که مجبور می شود چنین حرفهایی را بزند : (این آلبوم اولین آلبومی بود که برای به دنیا آوردن آن سزارین لازم بود و زایمان طبیعی و بدون دردی در کار نبود برای به دنیا اوردن این اثر تکه پاره شدم چون این اثر طبیعی به دنیا نیامد) و این فکر که خواننده های جوان و بی نام و نشان اما با استعداد چه مسیرهایی را برای مجوزی شدن تحمل کنند آزار دهنده و زجر آور است . برسی آلبوم همین 1 نترس این کار یکی از بهترین تنظیم ها رو در این آلبوم دارد در کل باید بگم وقتی رضا صادقی کا های ریتمیک انجام میدهد کار تنظیم کننده بسیار مهم میشود چون معمولأ از رضا صاذقی کارهای احساسی انتظار میرود . 2 دوست دارم خدا وقتی رضا صادقی از خداوند میخواند میتوان عشق او نسبت به خدایش را وقعاّ احساس کرد در این کار ملودی هارمونیزه شده و ارامش خاصی را به این آهنگ می دهد باز هم کار زیبای تنظیم کننده قابل تحسین است . 3 ادعا چی بگم ...! یک ترانه ریتمیک که برای دیگر ترانه های ریتمیک حسن کلاس درس را دارد . 4 عاشقتم وقتی رضا صادقی کار ملودی و تنظیم را خود انجام میدهد کار بی نقص از آب در می آید آنجایی که رضا صادقی به نقطه ی اوج ترانه و گفتن های پر احساس "عاشقتم" میرسه یک ضرب اهنگ به ریتم داده میشود در مورد تنظیم این اثر هم باید بگویم که از دیسونانس خیلی زیبا استفاده شد و میتوان آن را در دقایق 1:55 دید که چگونه از حال و هوای باغ و بستان خارج می شود . 5 کفش آهنی کار عالی بود همه چی دست به دست هم داده تا کار بی نظیر درآید . حس وایسا دنیای دوباره خوب در آورده شده بود تنظیم ملودی و شعر واقعاّ در خدمت هم بودند . از این بیت هم خیلی خوشم اومد (( عاشق و عارف و درویش و من و تو خدا روبه روت وایمیسیم و با هم میخونیم هم صدا )) ممنون که مارو هم بازی دادی آقا رضا .... 6 بخند از نظر فضا سازی ساحل و اون متن ملودی که حالت بندری رو حفظ کرده خوشم میاد ولی این فضا سازی در وسط آهنگ کاملاّ تغییر کرد شاید من اینجوری احساس کردم . توی این کار کمی هماهنگی بین سازها بر هم میخوره و صدای ویالون یکم زیادی به گوش میرسه که این را تنظیم کننده باید متوجه می شد شاید بهتر بود به جای استفاده از ویالون از پیانو استفاده می شد . 7 حس خوب نقطه ی ضعف این آلبوم همین ترانه است احتمال میدم که یا کلاّ قرار نبود این کار در آلبوم آورده شود و بعد اضافه شده یا اینکه دچار ممیزی بی حد و اندازه شده ((حتی به نظرم رضا صادقی هم خیلی خوب اجرا نکرد که خیلی خیلی کم پیش میاد این اتفاق بیفته ولی خب پیش میاد)) همین ... 8 ولی نبو بندری به این غمگینی تا حالا نشنیده بودم . این کار بهترین کار بندری است که تا به حال از رضا صادقی شنیده بودم و این که این ریتم غمگین بندری رو از ریتم شاد آن بیشتر دوست دارم . 9 دروغ بگو ولی بگو این کار یک کار معمولی است کار خیلی فوق العاده ای نیست . چون من شخصاّ رضا صادقی رو در فضاسازی آهنگش دوست دارم ولی توی این کار هم فضاسازی در نیومده و هم انگار رضا جدا میخواند و اهنگ هم جدا پخش می شود همین ... 10 پیله چه کار احساسی زیبایی رضاصادقی یکی از کسانی است که بهترین ملودی را از شعر بیرون می آورد و تنظیم که شاید سرو گردنی از کارهای داخلی ایران بهتر بود با صدای رویایی رضاصادقی در احساسات ، به شعر سوگند انصاری روح بخشیده است . این کار زیبا با اوج های فراوانی که دارد ادم را تا عمق وجود خودش پیش میبرد که آیا میشود پیله ای ساخت و پروانه شد . و همین ... محسن : از سید مجید حسینی بابت توجه اش به آلبوم ممنونم . به زودی مطلب من در مورد آلبوم همین را بخوانید ..... همین ... [ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 12:29 ] [ سید مجید حسینی ]
آرشیا صحافی در چند کامنت حرفهایی زده که در جوابش مجبورم یک پست جداگانه را اختصاص دهم . کامنت های آرشیا این که حرفات اصلا منطق درستی نداره رو کاری ندارم . خودت رو شاگرد مسعود میدونی و بعد میگی در نیامده یعنی چی؟ باید بگی فیلمساز چه کار میکرد که فیلمش در بیاد. برادر من این دیگه چه طرز تهیه ی غذای شام ماست تو که مارو از ذائغه انداختی! قشنگ نیست. من به عنوان یک منتقد بگم فیلمساز باید چه کار میکرد و چه کار نمیکرد آقا . مگه من فیلمسازم یا فیلمنامه نویسم . کجای حرفای من بحث رو بست . گفتم در راستای فیلمی که تو اخلاقی میدونیش من این فیلم رو غیر اخلاقی میدونم . برای پاسخ ندادن به سوالات من داری تفره میری. راجع به پیام فیلم حرف میزنی و میگی بگیم چرا فیلمساز نتونسته این رو در بیاری پس این فرمه . نه برادر من . اتفاقا باید بگیم فیلمساز نتونسته شخصیت و فضا و .... . رو دربیاره چون نتونسته و نخواسته پرداخت کنه. بعد هم راجع به شیطان و عرفان و دیگر چیز ها حرف زدی که برای من در نقد نه دین فیلمساز مهمه نه دیپلوماسی سیاسی اش . بدترین فیلمساز هم که باشه فیلمش را نقد میکنم . برای جواب دادن به سوالاتم تفره نرو . به نظرم این بر میگرده به تربیت نقد که نداری. . یادمه یک بار جواد طوسی و فراستی و خسروی دهقان نشسته بودند و طوسی گفت = شما دو تا همش میگید در نیامده است و بحث رو کات میکنید. مسعود در جواب گفت اگه تو راست میگی و مردشی بحث رو راه بنداز ما یاد بگیریم. چون خودت رو شاگرد مسعود میدونی میگم. اشتباه کردم گفتم منو یاد درستکار میندازی برادر . تو منو یاد طوسی انداختی. ژست رو شنفکری ات رو هم از طرفداران مهرجویی و کیارستمی گرفتی و چپ و راست از فرم حرف میزنی. در صورتی که در نقدات وجهی از فرم نیست. همونطور که گفتم فرق من و تو در نگاهمان و نقد هایمان است . تو از منتقدین انتلکتی مثل حسنی نسب و طوسی و قادری وام میگیری . من به پشت فیلم کاری ندارم ولی تو داری برادر. من به مصاحبه ی فیلمساز کاری ندارم ولی تو داری . من به نحوه ی ساخت فیلم توسط فیلمساز کاری ندارم و تو داری . آیا این نقد ها فرمالیستیه یا محتوایی؟ تمام حرف تو اینه که چون من برای استادم مسعود فراستی وبلاگ درست کردم از جنس اونم . این یک توهم مالیخولیایی بیش نیست برادر. البته به تحمل نقد هم بر میگرده که چقدر تحمل داری. که به نظرم اصلا نداری. چون با یک انتقاد کوچک رفتاری غیر متعارف ازت سر زد. پیش خودم گفتم این را بهت نگم چون دوستیم. حتما پیش خودت فکر میکردی من به این پسر محل نذارم چون تازه به هم رسیدیم ولی حالا فهمیدم در قبال همه همینطور هستی و هر کسی که ازت انتقاد کند محکوم به بدی است. من هرگز به پشت فیلمها کاری ندارم و با فیلم ها کار دارم و هرگز در نقد هایم نگفتم ما یک فیلمساز قصه گو و متفکر پیدا کردیم. البته شاید منتقدین انتلکتی مثل تو به پشت فیلم ها هم کار داشته باشند . من سوادش رو ندارم راجع به محاسن فیلمساز بگویم ولی تو چرا برادر. پس بگو تا فیلمسازان انتلکت از شما منتقدین انتلکت تعریف کنند. جواب های من : حرفهام منطق درستی نداره ؟ چرا ؟ (اگر دلیل نیاری اونموقع انتقاد تو بی معنی میشه) از جمله انتقادت به من که میگی حرفات منطق نداره . هر انتقادی دلایل خودش رو داره که اگر توضیح ندی لجبازی صرف کردی و لجبازی هم هیچوقت فایده نداره . نه تو رو توی یادگیری جلو میبره نه من . با هم گفتگو میکنیم که به جایی برسیم یا دعوا ؟ خودم رو شاگرد همیشگی مسعود فراستی میدونم چون استادم هیچوقت نشده واژه "در نیامده" رو استفاده کنه و توضیح نده . من بزرگترین شاهکارهای دنیا رو میتونم با واژه در نیامده نقد کنم اما چه فایده ؟ تو واقعا فکر میکنی اثری میذاره ؟ - یادت میاد نقدهای برنامه هفت رو استاد وقتی میگفت در نیومده و شخصیتهای کاریکاتوری و مقوان دلیل می آورد (نمونه نقد فیلم یه حبه قند) اگر ندیدی حتما ببین . جمله ای رو هم که گفتی "برادر این چه طرز تهیه غذای شام ماست ....." هم رضا درستکار در نقدهای فیلم های جشنواره گفت و برایم تکراری بود ! -- بله دقیقا منتقد باید بگه که فیلمساز چه کار باید میکرد و نکرد که فیلمش نتونسته حرفش رو بزنه . فیلمساز دلش به منتقدان خوشه که ایرادهاشو بگه نه اینکه در اومده و در نیومده بشنوه و بخونه ! . مخاطب وقتی داره نقدی میخونه باید دلش به این خوش باشه که قرار چیزی یاد بگیره نه صرفا فقط سلیقه شخصی منتقد رو بخونه و بشنوه . تو دقیقا فرصت دیالوگ گویی رو میبندی با تکرار حرفهای منتقدان دیگه . توی نقدهات هم این مشکل هست . میگی این فیلم شخصیت هاش در نیومدن در صورتی که قرار نبوده که در بیان . یکی از ارکان اصلی ساخت فیلم اینه که فیلمساز قراره حرفی رو از طریق این مدیوم بزنه گاهی باید 5 شخصیت در فیلم داشته باشد و گاهی 3 شخصیت و 2 تیپ که تیپ ها به کمک شخصیت ها بیان و در بیان محتوای فیلم یاری برسونن . قرار نیست اگر فیلمی 10 کاراکتر دارد هر 10 کاراکتر تبدیل به شخصیت شوند . منتقد اگر تونست این مسائل رو بفهمه و بازگو کنه یک منتقد خوب هست . تو فیلمها رو با دید منفی میبینی چون میخوای دقیقا فراستی 2 باشی (ببخش اگر دارم رک حرف میزنم) منتقد باید سلیقه خودش رو پیدا کنه نه یک سلیقه ای که قبلا مردم با اون آشنا بودن . اگر از درباره الی دفاع میکنم و استاد اون رو یک فیلم متوسط میدونه دلیل بر این نمیشه که من هم فیلم رو متوسط یا بد بدونم . نقد استاد رو خوندم و قانع نشدم چون سلیقه خودم رو پیدا کردم سلیقه ای که نزدیک به استاد است نه کپی برابر اصل آن . یعنی چی که فیلمساز نخواسته و نتونسته فضا رو پرداخت کنه پس وظیفه منتقد این وسط چیه ؟ اگر فراره که فیلمساز ناتوانی کرده باشه منتقد هم باید ناتوانی کنه ؟ چرایی در نیامدن همیشه اولاست (نقدهای استاد در کتاب لذت نقد را بخوان) نمونه اش نقد فیلم مادر که استاد اگر فیلم رو بی حس تلقی میکنه چرایی اش در نوستالژیست که فیلمساز داره و این نوستالژی فیلمساز باعث شده فیلم بی حس بشه (این دقیقا یعنی چرایی در نیامدن حس) اگر استاد در نقد فیلم دعوت فیلم رو توهین آمیز قلمداد میکنه سکانس به سکانس توهین ها رو بازنویسی میکنه . اگر استاد در نقد فیلم آلزایمر کاراکتر زن رو بدون شخصیت پردازی عنوان میکنه به وضوح از لحاظ روانشناسی توضیح میده که این زن نمیتونه نسیان داشته باشه و وقتی به فیلمساز میگه عشق این زن و مرد در نیومده دلیلش رو ناتوانی فیلمساز میدونه چون در گذشته عشقی رو از این زن و مرد به ما نشون نداده که برامون این مسئله ملموس بشه و در بیاد . آرشیا جان نقدهای استاد رو با دقت بخون و بشنو و ببین . به من میگی تربیت نقد نداری (خب باید توضیح بدی که چرا) من اگر تربیت نقد نداشتم نه به نظرهات توجه میکردم نه با این همه مشغله وقت میزاشتم که جواب بدم . اگر به من میگی تربیت نقد نداری و توضیح نمیدی یعنی به من توهین کردی و اگر اینطور ادامه پیدا کنه مانند فیلمهای مخلباف و خیلی های دیگه ما قبل نقد و گفتگو میشی. عزیز من اگر من ادای طوسی و ... اینها رو در می آوردم که الان باید از تمام فیلم ها تعریف میکردم تا نقد . اگر استاد به طوسی گفت تو بلدی بحث رو راه بنداز دلیل دیگه ای داشته . با این حرفت ثابت کردی که استاد رو اشتباه فهمیدی و میشناسی . نه کیارستمی رو دوست دارم نه مهرجویی نه فیلمهاشون رو و هیچ شناختی غیر از فیلمهای بدشون ندارم . پس این اتهام ها به من نمی چسبه . بارها گفتی که توی نقدهات هیج وجهی از فرم دیده نمیشه و من هم گفتم تا حدودی حق با توئه . (این انتقاد پذیری من رو میرسونه) اما این رو بهت بگم نقد فرمی این نیست که بگیم شخصیت ها در نیومدن و فضا سازی صورت نگرفته و کنش ها و واکنش ها غیر منطقی اند و منطق روایی نداره و ... اگر هر کدوم از این ها رو توضیح ندیم و چرایی اش رو معلوم نکنیم مفت نمی ارزند . اولا کی گفته منتقدینی که اسم بردی حسنی نسب و قادری انتلکت اند ؟ معلومه که اونها رو هم نمیشناسی . تو رو ارجاع میدم به مناظره حسنی نسب و طوسی در مورد فیلم حوض نقاشی در شماره آخر مجله 24 اردیبهشت ماه . گاهی برای توضیح اثر باید به مصاحبه ها و رفتارها و پشت فیلمساز نگاه کنی ؟ کاری که همیشه استاد در نقدهاش انجام داده و خواهد داد . اگر من در فیلم سوت پایان به پشت فیلم و مصاحبه های فیلمساز در اول نقد تکیه کردم برای این بود که جنبه نارسیسیستی (خودشیفتگی) فیلمساز رو تا خدودی بازگو کنم و در ادامه به فیلم برسم کاری که منتقدان گاهی مجبور میشن اینکار رو بکنن و بعد بیان مصاحبه و پشت فیلمساز به کلوزآپ ها و اکستریم کلوزها و هدشات هایی که فیلمساز از چهره خودش میگیره رسیدم و توضیح دادم که این کلوزها هیچ کمکی به توضیح قصه نمیکنه . (آیا به نظرت این نقد فرمیک نیست ؟) اگر بگی نیست که باید نقد فرمیک رو برای من معنا کنی و اگر هست که دیگه حرفی نیست . اگر تو به نحوه ساخت فیلم توسط فیلمساز دقت نکنی که به نقد محتوایی می رسی برادر - دقیقا اختلاف من و تو برمیگرده به این که چرا دوست داری مسعود فراستی 2 باشی . من توی خیلی از زمینه ها با استاد اختلاف نظر دارم نمونه اش درباره الی و تا حدودی مادر . من هیچوقت دوست نداشتم کسی فکر کنه من دارم ادای مسعود فراستی رو در میارم و نخواهم دوست داشت . مسعود فراستی استاد من هست و ازش خیلی چیزها یاد گرفتم اما همیشه خیلی حاها هم باهاش اختلاف نظر داشتم . توهم مالیخولیایی به این جا برمیگرده که فکر کردی من به تو محل نذارم فلان و بهمان میشه . این حرف انقدر خنده دار و دور از شخصیت منه که توهین به شخصیتم میدونم . اگر تو دوست من می بودی و روابط دوستانه با من داشتی می فهمیدی که من اهل این کارها نیستم . توی این مدتی که تو نظر رو دادی و من جواب ندادم میشه بگی توی این چند وقت به کدوم یکی از دوستان مجازی ام سر زدم و جوابشون رو دادم که به تو سر نزدم و جوابت رو ندادم ؟ توی وب خودت هم گفتم که این روزها سرم به شدت شلوغه و اگر نبودم ناراحت نشو و ازت خواستم برام دوستانه دعا کنی تا مشکلاتم برطرف بشه و به خونه مجازی ام برگردم (نه تنها دعا که نکردی هیچ تهمت و توهین و افترا هم زدی) تو میدونی انتلکت یعنی چی که به همین راحتی به من میگی منتقد انتلکت ؟ میدونی تو الان داری توهین میکنی ؟ من کی از محاسن فیلم نوشتم که بار دومم باشه ؟ کی برای خوشایند کسی نقد نوشتم ؟ بگذریم .... ادبم حکم میکرد جواب تهمت هات رو بدم بلکه دوستان دیگر مجازی ام اندک شناختی از من پیدا کنند . اگر نقدی از کسی به من وارد شد و من آن را پذیرفتم نقد پذیری من است نه ادب نقد نداشتن . بیشتر بخوانیم و بیشتر بدانیم باز هم تکرار میکنم : نقد از نظر من فقط باید به یک چیز توجه کند - فیلمساز توانسته حرفش را بزند یا نه - اگر توانسته به این دلایل بوده و اگر نتوانسته به این دلایل - فیلمسازی قصد دارد فیلمی بسازد که مغایر با تفکرات و عقاید من است مانند اعتراضات جنبش سبز که طرفدارشان بودم و همینطور طرفدار فیلم قلاده های طلا ! چون فیلمساز توانسته بود حرف دلش را با فرم سینمایی به مخاطبش بزند اگر چه با حرفش موافق نبودم و نیستم اما فیلمساز به خاطر کاربلدی اش موفق شده و پس قلاده های طلا فیلم خوبیست . [ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 6:20 ] [ سید محسن باقری ]
نقد چیست ؟ منتقد کیست ؟ دیشب به صورت کاملا اتفاقی و ناخودآگاه چشمم به جمال برنامه هفت روشن شد و لنز های دوربین هایم به اشتباه به سمت این برنامه رفت و از روی ساده اندیشی کنترل دست هایم را از دست داده و کنترل هم به یکباره بر دنده لج ایستاد و همه چی دست به دست هم داد تا شبمان را خراب کرده و حتی خوابهای شیرینمان را با حرفهای دوست به اصطلاح منتقدمان جواد طوسی (تحسین گر) و فیلمساز مدعی مان مازیار میری و گبرلوی مهربان و لطیفمان حتی رویاهای شبانه مان را خراب کردیم . حیف ... اصلا تا حالا یک لحظه در واپسین لحظات تنهایی مان به واژه نقد فکر کردیم ؟ تا به حال شده از خود سوال کنیم منتقد یعنی کی و چی ؟ تا به حال شده فکر کنید چرا باید تهیه کننده ای جرات به زبان آوردن جمله ای مانند : "منتقد خوردنیست یا پوشیدنی" داشته باشد ؟ . تا به حال شده در فرهنگ لغات زبان فارسی عزیزمان واژه نقد را جستجو کنید ؟ منتقد برنامه دیشب جواد طوسی واقعا طوسی بود ! یک روابط عمومی به تمام معنا یک ریویو تصویری و حتی سه بعدی ! یک راهنمای فیلم عالی ! یک تبلیغ استثنایی برای دیدن فیلم . منتقد چلوکبابی که میگن همینه ! - جواد طوسی به جای نقد که از اسمش معلوم است (نقد نه نسیه) به جای اینکه برای انجام وظیفه محوله و شغلش که برای آن دستمزد میگیرد مشغول تعریف و تمجید است . کم مانده که از طرف خودشان به فیلم سیمرغ دهند دقیقا گناهی که به درستی داوران جشنواره مرتکب نشدند . منتقد کشورمان به جای نقاط ضعف فیلم از فیلمساز می پرسد : "شما قصد دارید راه سعادت آباد را ادامه دهید یا حوض نقاشی را" یا می پرسد : "چگونه به جزئیات می پردازید" یا مشغول نقد کردن تفکرات منتقدان بزرگ کشورمان از جمله مرحوم "هوشنگ کاووسی" می شود ! تا فیلم - واقعا عجیب است . به شدت از صحبتهای این مو سپید متعجب شدم و هنوز هم باورم نمی شود چطور یک انسان می تواند در روز روشن وظیفه اش را درست انجام ندهد و نقد را با دستان خود به سلاخی بکشد . البته ساعات پایانی شب جمعه نه روز است نه روشن ! - معلوم است که راحت این اتفاق می افتد . سینما اگر به اینجا رسید به خاطر سهل انگاری منتقدان است - علتش تفسیر تراشی های فیلمهای الکنی ست که قدرت دفاع از خود را نداشتند . سینما اگر به اینجا رسید برای این است که منتقدان ما به جای انجام وظایفشان به به و چه چه و تفسیر و دروغ گفتند و کردند و بافتند . سینمایمان به دست امثال این تحسین گران به اصطلاح منتقد به این فلاکت رسید . منتقدان ما با نقد نکردن افکار مسئولان این سینمای بی مخاطب و بی مسئله رو پدید آوردند . وای می توان صد صفحه در مورد این تحسین گران به اصطلاح منتقد نوشت و نوشت و نوشت اما چه سود . به جای صد صفحه شما را به شدت دعوت میکنم به یادداشتی از تنها منتقد ایران که ایستاده و بزرگ منشانه به راهش ادامه می دهد . یادداشتی در مورد نقد چیست ؟ منتقد کیست ؟ . ----------------------------------------------------------------------------------------- چرا نقد ؟ آيا اصلا نيازي به نقد سينما هست، يا نه ؟ مگر فيلم. يك سر گرمي نيست، و همين ؟ بله، و نه. بله، فيلم سر گرمي است: يك سر گرمي بسيار گران. اگر سرمايه فيلم – كالا – باز نگردد، چرخه توليد خوب نچرخد ،كارخانه ورشكست مي شد و صنعت مي خوابد. جاي چون و چرا،اما و اگر هم ندارد . صنعت سينما و صاحبانش- تهيه كننده ها، پخش كننده ها، سينما داران و …. نمي توانند ريسك كنند. كالا بايد بفروشد و سود كند. قانون، قانون سرمايه است. كالا بايد خوب عرضه شود تا مشتري از آن خوب استقبال كند،حتي اگر جنس بنجل باشد. پس تبليغ مي خواهد. تبليغات جزو لا ينفك صنعت است وبخشي ازهزينه آن. تبليغاتچي لازم است كه كالا راخوب معرفي كند. ومنتقد فقط تا وقتي قابل تحمل است كه اين وظيفه را انجام دهد؛ تبليغاتچي باشد، و به به و چه چه سردهد وكالا را در بوق و كرنا كند. صنعت سينما، و عواملش ، نه به نقد – و نه به منتقد – نياز دارد، ونه علاقه . اكثر فيلمسازان نيز نه تنها به آن علاقه اي ندارند و آن را بر نمي تابند،بلكه با آن دشمن اند و عامل اخلال ميدانند. ونقد و منتقد را مخل آسايش خود. چرا كه خواب آرامشان راآشفته مي كند. چه موقع فيلمساز، حتي فيلمساز هنرمند، نقد را بر نمي تابد؟ وخود را، و اثرش را، بي نياز از نقد مي داند؟چه چيزي او را آشفته مي كند؟ وقتي كه نقد، نه ستايش از فيلم است و نه رپرتاژ آگهي براي فيلم. بلكه نقد ، چون و چرا كرده و دست رو مي كند. نقد ،يا به هدف زده يا به بيراهه رفته اگر بيراه مي گويد باكي نيست . اثر حي و حاضر است و از خود دفاع مي كند و نيازي به دفاع آتشين صاحبش – فيلمساز و تهيه كننده – ندارد. مگر اثري ضعيف و ترسو كه قيم بخواهد ، يا صاحبش به آن شك داشته باشد. همچون طفل صغيري كه نياز به بزرگتر دارد، تا راه برود و نيفتد. چرا مثلا جيمز كامرون كه فيلمساز خوبي است – و سه فيلم خوب ترميناتور2 ، ورطه و بيگانه ها را در كارنامه دارد – بعد از تايتانيك كه نجومي مي فروشد و اسكار و افتخار بسيار مي آورد ، به نقد جدي يك منتقد آمريكايي كه فيلم را مزخرف مي نامد ، واكنش خشمگينانه نشان مي دهد و ديوانه وار، سر بريده منتقد را طلب مي كند و از مدير مسئول روزنامه مي خواهداو را اخراج كنند. يا برگمان در مورد فريادها و نجواها يا فاني و الكساندر ، آسوده خاطر هيچ واكنشي به نقد نشان نمي دهند. چرا كه از آنها مطمئن است و نقد، تقلب يا عفونتي را نشان نمي دهد كه فيلمساز مي خواسته پنهان سازد، اما در باره فلوت سحر آميز و بعضي فيلمهاي ديگرش ، واكنش نشان مي دهد و بر آشفته مي شود . مي داند كه نقد ها ، محق اند و آثار ، ياراي دفاع از خود را ندارند. وقتي نقدي- و منتقدي- فيلمساز را وادار به دفاع از خود و حمله به منتقد مي كند و فيلمساز به چنين دامي مي افتد، در واقع او به جاي منتقد مي نشيند و مديوم عوض مي كند. از مديوم فيلمسازي به مديوم نقادي، و خود را لو مي دهد. از زبان منتقد -يا تماشاگر- مي گويد و به جاي او . وقتي مثلا مي گويد من كار خودم را مي كنم و منتقد هر كاري مي خواهد بكند و من به او – و به نقد- مي خندم و … تصادفا در مي يابيم اين فيلمساز است كه اتفاقا كار خود را نمي كند و به جاي فيلمسازي ،مدام مصاحبه مي كند و درباره فيلمش نظر مي دهد و معنا تراشي ميكند . در واقع فيلمساز با زبان منتقد درباره خودش حرف مي زند و از خود و اثرش تعريف مي كند و حتي ستايش به جاي منتقد. اما فيلم بد، از هر كه مي خواهد باشد، حقش رسوا شدن است. به قول رابين وود: ‹‹ فيلمي كه صرفا بر اساس نفرت و تحقير ساخته شده باشد فقط مي تواند نفرت آميز و سزاوار تحقير از كار در آيد ›› خشم منتقد، نه نشان دشمني با سينما ، و با سينماگر، كه ‹‹ نشان سلامت و قبراقي اوست. اما خشم نبايد تازگي و طراوتش را از دست بدهد ›› و به غر و لند تبديل شود. اين خشم در مقابل آثار پر طمطراق – همچون تايتانيك – واكنشي انساني نيز هست و نشان فرديت و شخصيت منتقد. نقد بر فيلمهاي بد يا ضعيف، همچون مشتي است كه براي ادامه حيات بر سينه بيمار سكته كرده اي مي كوبد تا خون و نفس در رگ و ريه اش به جريان بيفتد. نقد در اين حال، قسمت خالي ليوان را مد نظر دارد، نه قسمت پر را. حتي اگر قسمت خالي يك صدم حجم ليوان باشد. همچنان كه جراح، در كل ارگانيسم سالم فقط به دنبال غده ناسالم مي گردد. حتي اگر بسيار كوچك باشد و قابل اغماض. هر اغماضي ممكن است به نابودي كل ارگانيسم بيانجامد. نقد، به معني سره و ناسره كردن، محك زدن و مظنه كردن است و سرانجام داوري. كار منتقد اين است كه مستقل از هياهو و سيل تحسينها و جوايز . در جست و جوي حقيقت باشد و نگذارد سر خودش و تماشاگر كلاه برود و بدلي را به جاي اصل بگيرد. منتقد به نوعي وكيل مدافع تماشاگر است؛ قاضي نيز هست هر چند در تحليل آخر اين تماشاگر است كه حرف نهايي را مي زند. نقد، همانگونه كه از عنوانش – نقد- پيداست، بايد‹‹نقد›› باشد، همچون پول نقد كه چك بي محل نيست: يا چك زماندار يا اسكناس جعلي، يا وعده پول. نقد،پول نقد است. نه نسيه. اثر تا وقتي نقد نشود نسيه است . با نقد است، كه ‹‹نقد›› ميشود و قابل استفاده . و گر نه هميشه نسيه مي ماند. نقد ، بخشي از فرآيند ديدن است. ضد نقد ، ضد ديدن است. فقط طرفدار نگاه كردن است و ضد مخاطب در تحليل آخر. نقد، نگاه كردن را به ديدن ارتقا ميدهد. هيچ فيلمي بدون نقد، وارد تاريخ سينما نمي شود. هنر، مديون نقد است. اگر ميلتون- اولين منتقد شكسپير- نبود، امروز كسي شكسپير را نمي شناخت. شكسپير را مديون ميلتون هستيم. آثار بزرگ هنري با نقد، نه از بين مي روند، نه آسيب مي بيند، كه بر عكس جلا مي يابند و جاودانه مي شوند. ماندگاري سرگيجه و همشهري كين و … را مديون منتقدان هستيم. اثر هنري و صاحبش، اغلب از طريق منتقد است كه مي ماند و ماندگار مي شود. در نقد بايد به اثر اعتماد كرد، نه به صاحب اثر. هر چند كه در تحليل آخر، مهمتر از اثرش است. اما از اثر است كه مي توان به موثر رسيد. نقد خوب و منتقد جدي، ‹‹نوك تيز و حساس تجربه احساسي ما›› را تيز تر مي كند. چنين نقدي به ما مي گويد چطور مي توان سر گرم شد و از هنر لذت برد.چرا كه در سينما، هنر، از پس سرگرمي مي آيد. به قول هيچكاك: در سينما، هنرمند براي بيان خود بايد بهاي گزافي بپردازدو آن، سر گرمي است. نقد، هم پنجره است و هم آئينه. پنجره اي به روي فيلم و آئينه ديد منتقد نسبت به فيلم، و نسبت به خود.نقدي كه منتقد را ننماياند، نه كامل است نه با ارزش. نقد بايد باور منتقد و فرديت او را بنماياند. ‹‹ نقدي كه فاقد احساسات شخصي نويسنده اش باشد، ارزش خواندن ندارد. يك فرد وقتي نام منتقد به خود مي گيرد كه بتواند خلق هنري خوب يا بد را تبديل به يك مساله شخصي كند.›› مسعود فراستی [ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 8:6 ] [ سید محسن باقری ]
نگاهی به فیلم حوض نقاشی ساخته مازیار میری از نقدهای پزشکی بگذریم با نگاهی که فیلمساز دوست دارد فیلم را تماشا میکنیم یک داستان عاشقانه ! چشم آقای فیلمساز همان طور که دوست داری می نگریم شما هم نیازی نیست به ما توضیح دهی که این آدم های فیلمت ما به ازای خارجی دارند یا خیر ... دو معلول ذهنی که مشخص نمی شود آنان معلول ذهنی اند یا جسمی ! از دهان باز و غیر کنترل شده شهاب حسینی یک معلول ذهنی به نظر می آید اما از رفتارها و روابطش آن را میتوان فقط یک معلول جسمی تصور کرد از این هم بگذریم ... دو معلول دهنی با هم ازدواج میکنند و حاصل کارشان یک فرزند سالم است شدنی هست ؟ که اگر شدنی باشد باید به خدا شک کرد ! (نپرسید چرا که متهم به کفر می شوم) بی خیال همانطور که کارگردان دوست دارد به فیلم نگاه میکنیم چشم آقای فیلمساز می پذیریم که شدنی ست . زن معلول (نگار جواهریان) آشپزی میکند (خوب دقت کنید) توانایی آشپزی کردن را دارد ولی فقط میتواند کتلت درست کند !!!؟ آقای فیلمساز چرا ؟ چرا این زن درک آشپزی کردن را دارد غذا درست کردن را هم دوست دارد اما از این همه غذا فقط یک نوعش را بلد است آن هم درست کردن غذای سختی چون کتلت ... داستان را اگر با نگاه فیلمساز ببینیم یعنی یک داستان عاشقانه و مسائل دیگرش را کنار بگذاریم باز هم ضعف در پرداخت شخصیت ها و فیلمنامه و کارگردانی در فیلم موج می زند . قرار است فقدان سلامت این پدر و مادر باعث بحرانی شود که عشق از پس آن برون آید و در انتها عشق بر تمام این فقدان ها پیروز شود همانند فیلم "طلا و مس" که حامد محمدی فیلمنامه نویسش به آن به درستی پرداخت اما در حوض نقاشی از هر دری به مسئله نزدیک شویم یک جای کار می لنگد . در طلا و مس بحران یک بیماری خطرناکی به نام (ام اس) بود که به یکباره مثل بختک بر خانواده روحانی مشهدی فیلم پدید آورد و آن روحانی که از خلل به وجود آمده توانست عشق و اخلاق را بیاموزد و در آخر پیروز بر زندگی شود (نه بیماری) اما در حوض نقاشی نه عشقی میان این دو معلول ذهنی به وجود می آید و نه بحرانی . در حوض نقاشی هم حامد محمدی سعی بر این داشته که با آمدن بحران عشق را نمایان کند دریغ از آنکه بحرانی وجود ندارد که محتوای عشق به احساس مخاطب و بعد به عقلش برسد . اگر بحران جدایی این فرزند از خانواده است که مخاطب میداند که این جدایی موقت و کودکانه است . فکر میکنم تمام مخاطبان روزهایی را با خانواده به هر دلیلی قهر بودند و گاهی حتی منجر به ترک خانه می شدند اما این قهرها که همه خوب میدانستیم کودکانه و موقتی هستند و وقتی مخاطب این را میداند پس دیگر بحران چیست ؟ عشق چیست ؟ فقدان چیست ؟ داستان عاشقانه کجاست ؟ آیا عشق با یک سکانس بوسه مرد از پشت شیشه به دستان زن است (که قطعا به خاطر شرایط فیلمسازی ایران بوده) ؟ منظور فیلمساز از داستان عاشقانه همین سکانس بوده است ؟ متاسفانه حوض نقاشی را از هر زاویه و نگاهی چه پزشکی؛ روانشناسی؛ درام؛ عاشفانه مورد بررسی قرار دهیم فیلم خوبی نخواهد بود و قطعا حوض نقاشی یک فیلم سوء استفاده گر از نوع مبتذلش است . متاسفانه باید اعلام کرد که فیلم برای عرض اندام دو بازیگر شناخته شده برای فروش در گیشه است و معلولان ذهنی و مشکلاتشان بهانه است . بهانه هایی که در سینما لو می روند و خوبی این مدیوم همین است که فیلمسازان را لو می دهد . سکانس های رد شدن زن از خیابان که مخاطب را به جمله ای وای بمیرم براش وادار میکند یا همینطور ترس از سوار شدن وسایل شهربازی یا نگاه معصومانه و دست زیر چانه بردن های شخصیت زن (نگار جواهریان) مشکلات این معلولان است و چقدر تاسف برانگیز ! اما نیست فقط نشان دهنده سوء استفاده هایی هستند که نویسنده و کارگردان به دنبالش می گردند . بله شهاب حسینی در نقش یک معلول ذهنی بسیار جلب توجه میکند آقای فیلمساز ---- داستان عاشقانه ؟!! هیچ درامی در فیلم شکل نمی گیرد آن وقت داستان عاشقانه بدون درام هم می شود که ادعایشان گوش آسمان را کر کرده - کاش به جای این ادعاها به درام توجهی می شد . چه سخت و دشوار می شود دیدن فیلمی که بیننده تکلیفش را می داند . چه سخت است دیدن فیلمی که مخاطب می داند کودک برمیگردد . مازیار میری یا آن طرز برخورد در مصاحبه هایش با این نگاه سوءاستفاده گر در فیلمش مرا به یک پیشنهاد وادار میکند . او سعی کند یک تجدید نظری برای آینده کاری اش بکند و از نگاه های ده نمکیایسم بپرهیزد . او نگاهش به مردم به شخصیت های اثر به کاراکترها به مسائل علمی درون فیلم و همینطور مصاحبه ها بسیار زننده است و خودش فکری به حال آنان کند وگرنه این استعداد را هم باید به فراموشی سپرد .
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 15:42 ] [ سید محسن باقری ]
انتخاب های یکسال سینمای ایران یکسال از سال های دهه 90 آنقدر سینمای ایران کوچک شده که باید تا اندکی سال های بعد مجلس عزایش را ترتیب دهیم . سینما کوچک شده و مسئولان ارشاد؛ حوزه هنری؛ دخالت های غیر سینمایی و سیاست های دولتی اعم از رئیس جمهور و وزیر باعث و بانی کوچک شدنش هستند . سینمای ایران مانند فیلم بنجامین باتن از 70 سالگی به 10 سالگی رسیده و دغدغه های کودک ده ساله را به دوش می کشد . فیلمهای بی مسئله ای که برای فیلمساز نیستند و فلان وزیر و رئیس آن را میخواهد مخاطب را پس میزند و حال و روز سینما را به اینجا می رساند که از 52 فیلم اکران شده فقط 4 فیلم فروش بالایی را داشتند که بطور میانگین بافی فیلمها حتی خرج از جیب دولت رفته خودش را هم در نیاورده است ! . سینمای ایران در این هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد به تنهایی به سینمای خنثی - بی دغدغه و مسئله - شکم سیر - انتلکت باز - پر حاشیه - کوچک رسیده است و مانند مملکت داری اش ! به سینما هم گوشه چشمی داشته است ! سینمای کوچک ما امسال به لطف صدقه سری ها و نظر بازی های دولتمردان و مجلس و روحانیون و امامان جمعه توانست به سینمای خنثی که مدنظرشان بوده برسد . فیلمهای اکران شده : کلاه قرمزی و بچه ننه - گشت ارشاد - خوابم می آد - من مادر هستم - قلاده های طلا - نارنجی پوش - بی خود و بی جهت - انتهای خیابان هشتم - تو و من - ضد گلوله - اختاپوس - زندگی خصوصی آقا و خانم میم - آزمایشگاه - یکی میخواد باهات حرف بزنه - خصوصی - دزدان خیابان جردن - من همسرش هستم - بی خداحافظی - چک - یه عاشقانه ساده - همه چی آرومه - روزهای زندگی - شور شیرین - فیتیله و ماه پیشونی - بغض - پله آخر - پذیرایی ساده - بوسیدن روی ماه - یک فراری از بگبو - من و زیبا - پس کوچه های شمرون - آینه های روبرو - پنهان - خنده در باران - آدم آهنی - شبکه - چگونه میلیارد شدم - دوباره با هم - گیرنده - کریستال - قفس طلایی - میگرن - سلام بر فرشتگان - بدون اجازه - کیمیا و خاک - آخرین سرقت - یک سطر واقغیت - راه بهشت - همبازی - نامزد آمریکایی من - اینجا آخر دنیا - پیمان - ذوستی از جنس آتش - سیب و سلما فیلمهای دیده شده : کلاه قرمزی و بچه ننه - گشت ارشاد - خوابم می آد - من مادر هستم - قلاده های طلا - نارنجی پوش - انتهای خیابان هشتم - خصوصی - بی خداحافظی - چک - همه چی آرومه - بغض - یک فراری از بگبو - آینه های روبرو - چگونه میلیارد شدم فیلمهای دیده نشده : بی خود و بی جهت - تو و من - ضد گلوله - اختاپوس - زندگی خصوصی آقا و خانم میم - آزمایشگاه - یکی میخواد باهات حرف بزنه - دزدان خیابان جردن - من همسرش هستم - یه عاشقانه ساده - روزهای زندگی - شور شیرین - فیتیله و ماه پیشونی - پله آخر - پذیرایی ساده - بوسیدن روی ماه - من و زیبا - پس کوچه های شمرون - پنهان - خنده در باران - آدم آهنی - شبکه - دوباره با هم - گیرنده - کریستال - قفس طلایی - میگرن - سلام بر فرشتگان - بدون اجازه - کیمیا و خاک - آخرین سرقت - یک سطر واقغیت - راه بهشت - همبازی - نامزد آمریکایی من - اینجا آخر دنیا - پیمان - ذوستی از جنس آتش - سیب و سلما بهترین فیلم ها : من مادر هستم نامزدها : خوابم میاد - آینه های روبرو بدترین فیلم ها : نارنجی پوش نامزدها : کلاه قرمزی و بچه ننه - انتهای خیابان هشتم توضیح : فیلمهای زیادی که از کمدی مبتذل سود می بردند می توانستند در این بخش باشند اما به نظرم آن ها اصلا مورد ارزیابی قرار نگیرند بهتر است . قابل دیدن نیستند و من هم به صورت اتفاقی در اتوبوس ها و خانه های اطرافیان آن فیلمها را دیدم ! بهترین کارگردانی ها : فریدون جیرانی (من مادر هستم) نامزدها : رضا عطاران (خوابم میاد) بدترین کارگردانی ها : داریوش مهرجویی (نارنجی پوش) نامزدها : علیرضا امینی (انتهای خیابان هشتم) - ایرج طهماسب (کلاه قرمزی و بچه ننه) بهترین فیلمنامه ها : رضا عطاران (خوابم میاد) نامزدها : فریدون جیرانی (من مادر هستم) - نگار آذربایجانی (آینه های روبرو) بدترین فیلمنامه ها : داربوش مهرجویی (نارنجی پوش) نامزدها : ایرج طهماسب (کلاه قرمزی و بچه ننه) بهترین بازیگران مرد : فرهاد اصلانی (من مادر هستم) نامزدها : رضا عطاران (خوابم میاد) - حمید فرخ نژاد (گشت ارشاد) بدترین بازیگران مرد : حامد بهداد (نارنجی پوش) نامزدها : نداریم ! بهترین بازیگران زن : غزل شاکری (آینه های روبرو) نامزدها : باران کوثری (من مادر هستم) - پگاه آهنگرانی (بی خداحافظی) - هانیه توسلی (خصوصی) بدترین بازیگران زن : سحر قریشی (همه چی آرومه) نامزدها : نداریم ! بهترین شخصیت های داستانی : رضا عطاران در (خوابم می آد) بدترین شخصیت های داستانی : حامد بهداد (نارنجی پوش) فیلمی که از دیدنش پشیمان شدم : انتهای خیابان هشتم فیلمی که برایش لحظه شماری میکردم : بی خداحافظی فیلمی که انتظارم را برآورده نکرد : انتهای خیابان هشتم فیلمی که بالاتر از حد تصوراتم بود : من مادر هستم بازیگری که بهتر است بیشتر به فکر خودش باشد : حامد بهداد فیلمسازی که دیگر به کارهایش هیچ اشتیاقی ندارم : داریوش مهرجویی [ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 ] [ 2:32 ] [ سید محسن باقری ]
نگاهی به فیلم argo نگاه نفرت انگیز آمریکایی ها به ایران هنر سینما دست خالفش را در هر شرایطی رو می کند و در کل ابژه بازی میکند به همین علت در سینما دروغگو رسوا می شود و سینما پیروز . آرگو شروع جذاب و ضد آمریکایی را انتخاب کرده است و آن هم از برنامه و سیاست هالیوود سرچشمه گرفته است . هالیوود همواره سیاست یکی به نعل بزن صد تا به میخ و یا یک سوزن به خود بزن ده تا جوالدوز به دیگران را الگوی فیلمسازی قرار داده است . در ابتدای فیلم با پیش کشیدن داستان مصدق و دخالت دولت آمریکا در مسائل داخلی ایران و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی (شاه) از طرف آمریکاییان از زبان فیلمساز یک سوزن به دولتش و آمریکا زده و در ادامه هزاران بد و بیراه را نصیب ایران می کند که نشان نفرت - عقده - کینه آنها نسبت به دولت و ملت ایران است . انها در سریالهایشان از جمله 24 هم این روند را انتخاب می کردند . رئیس جمهور خودشان را تروریست می خواندند تا مخاطب را به بی طرف بودن خودشان سوق دهند و از آن طرف سه فصل از سریال را به تروریست بودن مسلمانان و قرآن اختصاص میدادند تا از شیوه یکی به نعل صد تا به میخ سود برده باشند (الحق موفق هم بوده اند) اما در آرگو با اینکه از این شیوه استفاده کرده اند به علت دروعگویی موفق نشده اند . فیلمساز در فرم هم کار قابل دفاعی انجام نداده است . ایرانیان همواره ثابت کرده اند که مشکلشان با دولت و سیاستهای آمریکاست و مردمانشان را دوست دارند اما آمریکاییان ثابت کرده اند که مشکلاتشان با ایران از کینه و انتقام جویی نشات گرفته و دعوایشان با مردم ایران است . آنها خوب میدانند که ملت ایران بود که لانه جاسوسی را تسخیر کرد نه دولت و سیاست ؛ مردم ایران باهوش و سیاست باز بودند ! . آرگو برای غیر ایرانی و برای مردمانی که واقعیت را نمی دانند جذاب است و سرگرم کننده اما چه سود که دروغگو فیلمش غیر واقعی می شود و لو می رود . دروغگو همیشه رسواست و ماه هم پشت ابر نمی ماند . آرگو با تسخیر لانه جاسوسی آغاز شده و با فرار 6 نفر از کارکنان سفارت وپناه بردنشان به خانه سفیر کانادا درام را شکل داده و در ادامه ماموری از cia به بهانه فیلمسازی وارد خاک ایران می شود ! و خیلی جالب است که در طول 35 سال انقلاب اسلامی هیچ گروه فیلمسازی از کشورهای مختلف در ایران به علت کمبود تکنولوژی - شرایط قومی - شرایط دینی و مذهبی به فکر فیلمسازی در این خاک نیافتاده اند که آن مامور به ظاهر باهوش ساده لوحانه و احمقانه در آن شرایط خفقان و بگیر و ببندی که خود این فیلم از ایران به تصویر می کشد اجازه ساخت یک فیلم علمی و تخیلی پرهزینه را در خاک ایران می گیرد ! . این موارد نشان می دهد که فیلمساز هیچ شناختی از ایران ندارد بلکه به خود زحمت شناختنش را هم نداده است . فیلمسازی در ایران ؟ بن افلک و سازندگان این فیلم با مخاطبانشان شوخی می کنند ؟! خفقان - خشونت - تصاویر چرک و سیاه چهره ایست که از ایران به جهان شناسانده شده و به عقیده من این فیلم در این زمینه موفق نبوده است . تمام اتفاقات غیر واقعی و دروغ هستند و در سینما دروغگو همیشه لو می رود (دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد) زمان دروغ و راست بودن را از هم تفکیک می کند . آرگو نشان دهنده خشم دولت آمریکا از ایران است ؛ نشانه ترس ؛ زخمی بودن ؛ عصبانی ؛ عقده ؛ ناراحتی سیاستمداران آمریکا از ایران است (چه خوب که قطب اول قدرت جهان از ایران ناراحت است و توانایی دفاع از خود را ندارد که مجبور می شود دست به ساخت فیلمی در این حد کذایی بزند) مامور سی آی ای پا را که در فرودگاه مهر آباد می گذراد اینسرتی از آرم سپاه پاسداران - بسیجیان با ریش های بسیار بلند و چهره های خشن با اسلحه در جای جای فرودگاه (مانند کشورهای آمریکای جنوبی) - زنانی بدون روسری (آن هم در اوایل انقلاب!) - زنی در اعتراض به کارکنان فرودگاه با دیالوگ "این مملکت مگه قانون نداره" - گریه دختر بچه آن هم به صورت کاملا معصومانه - پرچم ایران بدون الله ! - بسیجیان با اسلحه در کامیون (شاید به میدان جنگ می روند !) - به دار آویختن انسانها با بولدوزر در ملاء عام و ... آمریکاییان بی حجاب در بازار تهران در اوایل انقلاب ! - هواپیما از خاک ایران بلند شده و هنوز از کشور خارج نشده را نمی توانند برگردانند ؟ نگاهی به شدت سطحی و تخیلی به ایران از طرف فیلمساز کاملا مشهود به نظر می رسد و اسکارش هم تخیلی تر از خود فیلم ! در سکانسی کارکنان سفارت در دیالوگی از سوزاندن مردم در شهر خبر می دهد و اشاره اش به روزنامه است که حرفش مستند شود آن روزنامه کیهان است و ما هم که فارسی مان خوب است ! هر چه روزنامه را بالا و پایین کردیم خبری از سوزاندن و کشتن و اعدام نخواندیم . بن افلک اسکار و شهرت را نشانه رفت و به آن هم رسید ولی به سینما و هنر نرسید . حتی کار رسانه ای هم انجام نداده است بلکه دروغ و تخیل را در هم آمیخت و خزئبلی در حد فیلمنامه جعلی آرگو (درون فیلم) منتشر کرده است . جالب اینجاست که فیلمی که قرار است در ایران ساخته شود با زنانی با پوشش نامناسب هستند که بسیجی ها با دیدن پوسترش تعجب هم نکرده اند . آرگو آن قدر ضعیف و ناتوان است که باید برای آن اعصابی کنار بگذارید . [ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 16:16 ] [ سید محسن باقری ]
چرا جدایی نادر از سیمین هدفش مهاجرت است ؟ روایت کلاسیک به این معناست که در وهله اول باید برای مخاطب ایجاد سوال کرده تا تماشاگران داستان را دنبال کنند . این روایت در آثار بسیاری از بزرگان سینما ؛ صاحب اندیشان ؛ اهل تفکر مورد استقبال قرار گرفته است و از این رو با همان نگاه کلاسیک قصد براندازی جدایی نادر از سیمین منظور است . در اولین سکانس بعد از تیتراژ یک زن به نام سیمین و یک مرد به نام نادر روبروی قاضی نشسته اند و از مشکلاتشان می گویند . دوربین به سمت زوجین قرار دارد اولین کد از طرف فیلمساز به مخاطبانش داده می شود . او می خواهد مخاطبانش قاضی باشند و قضاوت کنند و به همین جهت در طول فیلم قاضی فقط می پرسد . سوالاتی که برای شناخت این دو و حکم دادنمان نیاز است . با این تفاسیر پای درد و دل نادر و سیمین که قصد جدایی دارند می نشینیم . نادر چند ماه قبل با سیمین درخواست ویزا (ناکجا آباد : در فیلم اصلا اشاره نمیشود) کرده بودند و با آمدن ویزایشان نادر قبول نکرده و زیر فولش می زند سیمین از دادگاه (ما) می خواهد بداند که چرا نادر با او نمی آید نادر در جواب او پدرش که دچار بیماری آلزایمر است را بهانه می کند . اولین سوال به وجود می آید که آیا پدر نادر چند ماه پیش بیمار نبوده است که تقاضای ویزا را رد کرده و به سیمین قول داده است ؟ (در طول فیلم به هیچ وجه به این موضوع نزدیک نمی شویم) فاضی (ما) از سیمین سوال می کند که شما چرا قصد دارید ایران را ترک کنید ؟ در جواب سیمین حرف عجیبی می زند حاج آقا (مردم) من نمی خوام بچه ام توی این شرایط بزرگ بشه ! حاج آقا (ما) می فرماید : کدام شرایط ؟ سکانسی که به صورت یک تک (تئاتری) است تمام شده و وارد زندگی این دو می شویم و قطعا فیلمساز در ادامه باید جواب سوال را بدهد که کدام شرایط ؟ با همان تعریف سینمای کلاسیک این فیلم با طرح سوال آغاز شده و مخاطب که در اینجا قاضی هم هست باید به جواب سوال برسد . به راستی کدام شرایط ؟ در ادامه بعد از سوال قاضی (مخاطب) باید به دنبال جواب باشیم چون روایت کلاسیک آن را طلب می کند . از دادگاه به بعد نشان دادن شرایطی ست که باعث جدایی این زوج از هم شده است . جدایی تفکر جدایی جسم جدایی روح و جدایی بازی -- به خانه می رویم جایی که پدر که بازیچه نادر است در آنجا با بیماری اش سروکله میزند و سیمین در حال جمع کردن وسایلش برای ترک خانه است . نادر این مرد که فیلمساز به شدت او را اصولگرا نشان میدهد از گوش دادن به موسیقی سنتی اش تا اصرار او از پس گرفتن 300 تومان باقی مانده پول تا اصرارش برای ماندن در ایران و جنگیدن با شرایط تا مراقبت از پدر و ... کاملا اصولی بودن این شخصیت مشخص است اما سوالی دیگر که نادر اصولگرا چرا ویزا می گیرد و به یکباره زیر حرفش می زند ؟ شخصیتی که برای خود اصول دارد هیچ گاه زیر حرفش نمی زند . شرایطی که فیلمساز از جامعه اش به نمایش می گذارد این است : از کودک تا بزرگسال از معلم تا بی سواد از اصولگرا تا بی اصول از مذهبی تا غیر مذهبی در اینجا دروغ می گویند . همه دروغ می گویند تا چیزی را از دست ندهند (دروغ را توجیه میکنند) نادر دروغش را با از دست دادن زندگیش توجیه میکند - زن مذهبی وفتی به شوهرش دروغ می گفته یاد خدا و قرآن نبوده که به یکباره قرآن در دست می گیرد - سیمین شخصیتی که از این شرایط می خواهد فرار کند حق دارد (مخاطب به او حق می دهد) نشان دادن شرایط به این زیبایی از طرف فیلمساز حق را به سیمین می دهد و این مسلم است که هدف اصغر فرهادی کاملا چرک و کثیف است . در این شرایط نمی توان زندگی کرد یک سوال از فیلمساز آیا فقط در ایران این شرایط موجود است فیلمساز در مصاحبه هایش به وضوح اعلام میکند بله فقط در ایران موجود است ومثال می آورد که در سوئد مخفی کاری را هم دروغ می نامند ! . قاضی و مخاطبان حق را به چه کسی میدهد ترمه در دادگاه در سکانس پایانی پدر (در ایران ماندن) مادر (مهاجرت کردن) کدام یک را انتخاب می کند ؟ با شرایطی که فیلمساز نشان داد آیا ترمه در ایران می ماند در کشوری که او مجبور شد به خاطر پدر دروغ بگوید و بعد از آن گریه کرد آیا واقعا پدر را انتخاب می کند مسلم است مادر را انتخاب کرده که اتفاقاً بر خلاف نادر که اصولگراست سیمین از اول تا انتها بر روی اصولش ایستاده و قصد مهاجرت دارد چون دخترش (ترمه) دوست ندارد در این شرایط بزرگ شود حق با اوست شرایط بسیار وحشتناک است و حنی با مرگ پدر که نادر به بهانه آلزایمرش زیر حرفش زده باز می خواهد در ایران بماند و البته که او یک دروغگوی به تمام معناست و از طرف مخاطب (قاضی) مغضوب است . این که فیلم زیبا ساخته شده و فیلمنامه پیچیده و قوی دارد بحثی در آن نیست این مهم است که هدف چیست ؟ نیت چیست ؟ بله جدایی نادر از سیمین خیانت است ! تحسین گران به اصطلاح منتقد با تفسیر تراشی و جایزه اسکار سعی در پوشاندن هدف و نیت دارند که آنها هم خیانت می کنند - به قلم و مخاطبانشان. جایزه اسکار نیازی نیست اسکار را افتخار بدانیم و هر کس آن را افتخار نداند به حسودی متهمش کنیم . یک تحقیق سرانگشتی کافیست که ماهیت اسکار هویدا شود . اسکار جایزه سینمایی نیست ٰ گلدن گلوب سینما نیست و کن از همه اینها بدتر است . حشنواره فجر هم سینمایی نیست که جایزه سیمرغ افتخار به همراه بیاورد . هیچ جایزه ای دلیل بر خوب بودن فیلم نیست - اسکار برای فیلمی که فرمش دوربین روی دست است چگونه ممکن است ؟ جشنواره اسکاری که همواره بزرگان سینما هیچکاک - برگمان - میزوگوچی - روسلینی - فلینی مغضوبش بودند و فرهادی معصومش ! وای به حال اسکار . این جوایز هیچ گاه سینمای ایران را بالا نخواهند برد . حشنواره اسکار در آمریکا از طرف مخاطبان سینما به یک جشنواره لس آنجلسی تعبیر می شود و در ایران یک افتخار محسوب میشود . [ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 20:11 ] [ سید محسن باقری ]
نگاهی به سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر با بین المللی بودنش که همیشه مشکل داریم بماند ... اما این جشنواره فیلمهای خوبش بیشتر از جشنواره های گذشته است شاهکار ندارد اما فیلمهای خوبی چون : روز روشن - کلاس هنرپیشگی - دربند - خسته نباشید و فیلمهای متوسطی چون استرداد - برلین منفی 7 - گناهکاران - قاعده تصادف که نسبت به جشنواره 30 که تمامی فیلمها در حد متوسط بودند و جشنواره 29 که مرهم به عنوان یک شاهکار و چند فیلم متوسط دیده می شد جشنواره 31 را با وجود فیلمهای کوچکش نسبت به دو جشنواره قبل متمایز کرده است . راهنمایی : رنگ قرمز بر روی هر اسمی به معنای انتخاب داوران جشنواره است . انتخاب های من : بهترین فیلمبرداری : محمود کلاری (استرداد) نامزدها : هومن بهمنش (دربند) - پیمان شادمانفر (آسمان زرد کم عمق) - فرشاد محمدی (برلین منفی 7) ----------------------------------------------------------------------- بهترین موسیقی متن : فریدون شهبازیان (فرزند چهارم) نامزدها : حامد ثابت (برلین منفی 7) - کارن همایون فر (هیس دخترها فریاد نمیزنند) - ستار اورکی (استرداد) ----------------------------------------------------------------------- بهترین بازیگر نقش مکمل زن : ندا جبرائیلی (قاعده تصادف) نامزدها : پگاه آهنگرانی (دربند) - زهرا داوود نژاد (کلاس هنرپیشگی) - سحر دولتشاهی (آسمان زرد کم عمق) ----------------------------------------------------------------------- بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : حمید رضا آذرنگ (آسمان زرد کم عمق) نامزدها : رامبد جوان (گناهکاران) - امیر آقایی (هیس و گهواره ای برای مادر) - مسعود رایگان (برلین منفی 7) ------------------------------------------------------------------------ بهترین بازیگر نقش اول زن : پانته آ بهرام (روز روشن) نامزدها : نازنین بیاتی (دربند) - ترانه علیدوستی (آسمان زرد کم عمق) - نگار جواهریان (حوض نقاشی) - طناز طباطبایی (هیس دخترها فریاد نمی زنند) از نگاه داوران : هانیه توسلی (دهلیز) ------------------------------------------------------------------------ بهترین بازیگر نقش اول مرد : مهران احمدی (روز روشن) نامزدها : حمید فرخ نزاد (استرداد) - شهاب حسینی (حوض نقاشی) - اکبر عبدی (رسوایی) - صابر ابر (آسمان زرد کم عمق) ------------------------------------------------------------------------ بهترین فیلمنامه : دربند (پرویز شهبازی) نامزدها : استرداد (رضا زاده و طالب زاده) - هیس دخترها فریاد نمی زنند (پوران درخشنده) - خسته نباشید (محسن قرایی) - روز روشن (حسین شهابی) از نگاه داوران : قاعده تصادف (بهنام بهزادی) ------------------------------------------------------------------------ بهترین کارگردانی : پرویز شهبازی (دربند) نامزدها : علی غفاری (استرداد) - علیرضا داوود نژاد (کلاس هنرپیشگی) - بهنام بهزادی (قاعده تصادف) - حسین شهابی (روز روشن) - پوران درخشنده (هیس) ------------------------------------------------------------------------ بهترین فیلم : دربند (سماواتی) نامزدها : روز روشن (حسین شهابی) - کلاس هنرپیشگی (علیرضا داوود نژاد) - خسته نباشید (رضا میر کریمی) - هیس دخترها فریاد نمی زنند (پوران درخشنده) از نگاه داوران : استرداد (علی اکبری) ------------------------------------------------------------------------ بهترین فیلم و کارگردانی بخش فیلمهای اول : روز روشن (حسین شهابی) [ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 22:38 ] [ سید محسن باقری ]
روز دهم فیلم اول قاعده تصادف بهنام بهزادی امتیاز : 5.9 درجه بندی : متوسط ضعف در شخصیت پردازی
قرار است تئاتری را در پرده سیتما ببینیم فیلمی که سر جمع 10 الی 12 سکانس بیشتر ندارد و یک تک داستانش را پیش می برد بدون کات . دقیقا مانند یک نمایش . اما این فرم چقدر برای شخصیت پردازی عمل کرده است - شخصیت پدر خودش نمیداند چه می کند که ما بدانیم - رفتارهایی پر از تنافض . از رفتن دخترش به خارج از کشور برای اجرای تئاتر مخالفت میکند می توان اسمش را گذاشت حس پدرانه اما او دروغگو نیست و به هیچ زیر حرفش نمی زند . دلیل قانع کننده ای برای نرفتن دخترش ندارد و دختر را به زور از رفتن منع می کند دختر فرار می کند و پدر از نگرانی به دوستانش می گوید که او قبلا قرص خورده و خودکشی کرده است آیا واقعیت دارد چون پدر دروغگو نیست می پذیریم او نگران دخترش است و دوستانش می گوید اگر برگردد می گذارم که برود چگونه ؟ دختر با همین منع کردن فراری داده و حال می گوید برگردد با شما به خارج برود ؟ این رفتار پدر به علت فقدان شخصیت پردازی ضربه بزرگی به فیلم زده و دچار مشکل کرده است . نگاه درست و خوب به جوانها کاملا رعایت شده اما نگاه به میانسالان چه ؟ یه گونه ای بهنام بهزادی آنقدر طرف جوانها را گرفته که دیگر پدری خود را فراموش کرده است . جوانها در مقابل انسانیت با تصمیم نهایی شان پیروز می شوند و پدر در مقابل انسانیت شکسته و سر به پایین دارد . دلم برای پدر می سوزد که اینگونه در مقابل جوانان خار و خفیف شده است . پارادوکس جوانها هم جالب است از طرفی به خانواده شان دروغ می گویند که از طرف دانشگاه به خارج از کشور می روند و از طرفی دروغگویی پدر را زیر سوال می برند . فیلم دوم هیچ کجا هیچ کس ابراهیم شیبانی امتیاز : 0.0 درجه بندی : ضعیف ما قبل نقد
تنها فیلمی بود که در این دوره از جشنواره اواسط فیلم از سالن خارج شدم . فیلمی ما قبل نقد - ما قبل سینما - بازیگران آشنا بدون یک ارزن بازیگری - روایت کسل کننده و قاب بندی های نادرست - نورپردازی تاریک . تنها فیلم جاده ای کسل کننده فیلم سوم خسته نباشید محسن قرایی امتیاز : 7.0 درجه بندی : خوب آدما توی خاطره زندگی می کنند با خاطرات زندگی کردن نتیجه اش افسردگی و زندگی نکردن است . آدما باید توی خاطره ها زندگی کنند . یک زن و مرد که به ایران سفر کرده اند به سرزمین مادری زن - مرد با همه چیز زندگی می کند از کلوت و قنات و درخت گز تا بچه ای که مسافر آنان می شود و آواز می خوانند تا ساز دهنی و خانه های گلی و بیابان و مرد قناتی و ... در مقابلش زن با زندگی میانه خوبی ندارد و فقط با خاطرات مارکو پسرش که در آفریقا در حال فیلمبرداری از هلی کوپتر سقوط کرد زندگی میکند . به معنای واقعی کلمه او زندگی نمی کند فقط زنده است و مرد هم زنده است و هم زندگی می کند او لذت می برد . مرد از همه چیز لذت می برد و زن فقط زنده است . به شکلی ساده و شیرین در لحظاتی کمیک و در لحظاتی درام این مفهوم به مخاطب داده می شود . زندگی کردن را باید از مرد آموخت . دلنشین و دوست داشتنی زندگی کردن به زبان همه فهمی احتیاج ندارد با هر زبانی و هر ملیتی که داریم انسان از طریق رفتار و احساس می توانند با هم حرف بزنند و تنها زبان ملیت ها را به هم نزدیک نمی کند بلکه زندگیشان نزدیکی را به همراه می آورد . نتیجه گیری : قاعده تصادف هم با تحسین ها زیاد بزرگ شده است - هیچ کجا و هیچ کس اصلا فیلم نیست و در عوض خسته نباشید یک فیلم ساده و دلنشین از یک فیلمساز اول است . [ یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 ] [ 22:57 ] [ سید محسن باقری ]
روز نهم فیلم اول ترنج مجتبی راعی امتیاز : 0.5 درجه بندی : ضعیف فاقد شناخت سینما
مرگ را دراماتیزه کردن با تصاویر فانتزی و مینیاتور و نقاشی و موسیقی امکان پذیر نیست . مرگ را در فیلمنامه میتوان دراماتیزه کرد اما با تصاویر دو بعدی مینیاتور و موسیقی به شوخی بیشتر تنه میزند . فیلمی نیست که بیشتر بتوان در موردش صحبت کرد . فیلم دوم ساکن خانه چوبی (خارج از مسابقه) حسینعلی لیالستانی امتیاز : 0.0 درجه بندی : ضعیف جنگ و طبیعت و سینما شوخی نیست
فیلمساز همه مسائل را شوخی فرض کرده است . رفتن به جبهه ؛ برخورد با خانواده ؛ عروسی ؛ رقیب عشقی ؛ بیماری ؛ ناتوان ذهنی فیلمساز تمام این موارد را در فیلمش آغاز میکند و هنوز به مرحله ای نرسانده رها می کند رقیب عشقی برای یک عروس و داماد پیدا می شود و آن رقیب کتکی به داماد می زند و غیب می شود و سوال در ذهن تماشاگر که واقعا چرا ؟ کتک زد و رفت و دیگر پیدایش هم نشد . دیوانه ای در فیلم هست که خانوده چشم می گذارد و او گم می شود واقعا چرا ؟ توموری در مغز کودک پیدا می شود و به یکباره غیب می شود واقعا چرا ؟ داماد به جبهه می رود و مفقود می شود و سر از سردخانه در می آورد به یکباره زنده می شود واقعا چرا ؟ رزمنده ای با ترکش در جنوب کشور به کما می رود از سر از شمال در می آورد واقعا چرا ؟ کودک زمین میخوره و دماغش می شکند و غش میکند واقعا چرا ؟ چه هدفی را دنبال میکند . این فیلم قبل از نقد و سینماست و ارزش وقت گرانبهای انسان را ندارد که وقت و فکر و انرژی اش را صرف دیوانه بازی های فیلمساز کند ! . فیلم سوم گناهکاران فرامرز قریبیان امتیاز : 5.5 درجه بندی : متوسط ژانر دارد
در جشنواره تنها فیلمی است که به ژانر احترام می گذارد و قواعدش را رعایت می کند . یک فیلم پلیسی نوآر که در ایران فکر می کنم اولین فیلم موفق در این زمینه باشد . ایرادی که می توان به فیلمنامه اش وارد کرد این است که تقلیدیست از فیلم seven دیوید فینچر که در فیلم هم به نمایش گذاشته شده است . شخصیت رامبد جوان کار بیشتری داشت که باید روی آن تمرکز بیشتری صورت می گرفت هماهنگونه که در فیلم هفت برد پیت به شخصیتی خاص تبدیل می شود و همینطور نقش فرامرز قریبیان که باز هم در هفت ساموئل جکسون به شخصیت تبدیل می شود و اینجا در حد یک تیپ باقی مانده است . ایرانیزه نشدن فیلمنامه کاملا مشهود است و این اثر ایرانی نیست ؛ اصالت ایران در آن گم است . نتیجه گیری : در فیلم ترنچ فقط یک سکانس چشم گیر وجود داشت آن هم وقتیست که دکتر به رضا ناجی میگه که سرطان داری و ناجی هم تخم مرغی از جیبش در میاره و میگه به این که سرطان دارم ! شاید خنده دار ترین سکانسی بود که در دهه 80 آن را دیدم . یک نصیحت دوستانه به لیالستانی بهتر است فیلمسازی را کنار بگذارد . دیدن بک فیلم ایرانی نوآر جالب توجه است [ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 14:9 ] [ سید محسن باقری ]
روز هشتم فیلم اول رسوایی مسعود ده نمکی امتیاز : 1.0 درجه بندی : ضعیف شخصیت هایش از این رو به آن رو میشوند
قبل از دیدنش حواشی زیادی برایش بافتند آن کسانی که می بافن به طور حتم نمی دانند که هر چه بر روی پرده سینماست را ببافند نه سابقه عوامل . رسوایی هیچ چیز درخور توجه ای به نمایش نمی گذارد و یک فیلمفارسی به تمام معناست . از آن حرفهای شاخداری که در این مدت شنیده ام این است که ده نمکی در فیلمسازی پیشزفت کرده و شخصیت سازی در فیلمش نمود دارد ! کدام پیشرفت ؟ کدام شخصیت سازی ؟ این دکوپاژهای تلویزیونی که در اخراجی های 3 هم دیده بودیم و در رسوایی بدتر هم شده که بهتر نشده است . روحانی اش یک کاریکاتور عارف مسلک است که شغر زیاد میخواند به شعار هم بسیار علاقه مند است - آدمهای این فیلم به یک چشم به هم زدن از کردار خویش پشیمان می شوند تصمیم می گیرند که خانه ای را بر سر اهل خانه خراب کنند و بر راستای این تفکر به سمت خانه سنگ پرتاب می کنند اما با چند جمله دخترک "حاجی خوب بوده" و "حاجی پاک بوده" همه از کرده خود پشیمان شده و به سمت منزل های گرامی خویش میروند ! اوج بدسلیقگی و اوج کج فهمی از مردم جامعه در فیلم رسوایی دیده می شود . فیلمساز بر خلاف ادعایش که مردم را میشناسد ذره ای به مردم احترام که نمی گذارد هیچ بلکه آنان را مانند نون به نرخ روزخور و بی سواد و روستایی فرض می انگارد . مردم فیلمهای ده نمکی را دوست دارند و وظیفه نقد هم روشنی در دل اثر است . نقدهای بیشتر بماند برای اکران فیلم که قطعا به همین زودی ها رقم خواهد خورد . فیلم دوم دهلیز بهروز شعیبی امتیاز : 2.5 درجه بندی : ضعیف تله فیلم در قاب سینما
فیلمنامه ای ساده و پرداختی ساده از یک موضوع مهم . فیلم آبرومندیست در جایگاه تلویزیون و مدیوم تلویزیونی ولی در قاب سینمایی فقط کافیست شیرین کاری های پسر بچه را از فیلم حذف کنیم باقیمانده چه می ماند ؟ در مصاحبه ها تهیه کننده و کارگردان فیلم را برای مادر می دانند در صورتی که نقش مادر به شدت کمرنگ است و دهلیز از همین ضربه می خورد که بازیگر کودک فیلم را جلو برده و قابل تحمل می کند . نقدهای بسیاری به فیلمنامه وارد است که ترجیح می دهم موقع اکرانش به آن بپردازیم . فیلم سوم هیس دخترها فریاد نمی زنند پوران درخشنده امتیاز : 7.0 درجه بندی : خوب می توانست شاهکار باشد
ناراحتی در مورد این فیلم از جایی آغاز می شود که با وجود داشتن سوِژه ای جدید و بکر و پرداختی درست و سنجیده به طوری که فحشایی صورت نگیرد اما به دام ملودرام هندی می افتد و پایان فیلم با وجود بی نیازی تنه اثر به هندی طعنه می زند . هیس می توانست تنها شاهکار جشنواره باشد و سردمداری کند اما از فیلم خوب پا را فراتر نمی گذارد . فیلم تا جایی موفق است که میان مسئله شهادت در دادگاه ولو به بی آبرویی خانواده قدم می زند و دقیقا از انتها که به سبک فیلمهای هندی سر و کله ولی دم پیدا شده و بعد از کلی جستجو به سر منزل می رسند باز هم به سبک فیلم هندی ولی دم به علت مصرف مواد مخدر اوردوز میکند و در حالت مرگ و زندگی مخاطب را زجر میدهد در صورتی که نیازی به این خط داستانی نبود این کار صورت می گیرد . هیس فیلمی ست با سوژه ای جنجالی که در سینمای ایران کمبودش حس می شد . سالانه 35 درصد تجاوز در ایران اتفاق می افتد و سینما باید در این فرهنگ سازی پیش قدم میشد و خوشحالم که امسال یک زن هر چند فمینیستی مسئله را موشکافی می کند و در سینما بدون اشاعه فحشا مسیر را برای باقی فیلمسازان فراهم می کند و می توان به عنوان یک الگو از این فیلم راهنمایی های خوبی گرفت . نتیجه گیری : کافه سینما و منتفدانش (اگر بتوان اسمشان را منتقد گذاشت) رسوایی را آنچنان بزرگ جلوه دادند که انگار با فیلمی از فدریکو فلینی طرف هستیم - رسوایی یک فیلمفارسی نمکیسم بیشتر نیست ! . منتقدان فراموش کردند معیاری برای خودشان داشته باشند تا با آن معیار فیلمها را بسنجند متاسفانه دهلیز هم آنچنان اثر مهمی نیست که تحسین ها و تمجیدهای پیرامونش بزرگش کرده است ؛ دهلیز بسیار فیلم کوچکی برای سینماست که در قاب تلوبزیون به یک فیلم عالی تبدیل می شود ؛ منتقدان مراعات فیلم اول بودن را می کنند و با این نگاه با فیلم مواجه می شوند- هیس اما با تمام ضعف هایش فیلم خوبیست . [ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 14:5 ] [ سید محسن باقری ]
روز هفتم فیلم اول بشارت به یک شهروند هزاره سوم محمد هادی کریمی امتیاز : 1.5 درجه بندی : ضعیف کسل کننده
در سینما فیلمی با خطرات فراماسونها و شیطان پرستان ندیده بودیم و به شدت علاقه مند بودم که فیلمی با کالبد شکافی این آدمها با تفکرات چرک یک شیطان پرست آشنا شویم و در قالب یک قصه درام و نه چیز دیگری . بشارت از فقدان فیلمنامه درست رنچ می برد ؛ قصه ای وجود ندارد و اصلی ترین حرفها در سینمای قصه گو به بار می نشیند . بشارت کسل کننده است و هر ازگاهی با موسیقی شدید راک مخصوص شیطان پرستان و تصاویر ستاره پنج پر و عدد 666 و ... خودی نشان می دهد و ریتم را تند میکند اما از ساده ترین راه معرفی این نشانه ها سر باز می زند و به مدرسه می رود و خانم معلمی را می بینیم که شعار می دهد . گفتن این که به یاد خدا باشید در سینما مشکلی را حل نمی کند بله در مدارس و کتاب و گفتگو می شود نصیحت کرد و فردی را از دام شیطان نجات داد اما در سینما نصیحت کردن یعنی شعار دادن و فرم فیلم نصیحت کردن است . اساسا فیلم در حال نصیحت کردن است ٰ؛ فیلمی که شعار دهد کسل کننده می شود . اگر فرم فیلم از شروع تحقیق این معلم آغاز می شد و همراه با او به تحقیقات درباره این موضوع می رفتیم و می فهمیدیم که پرستش شیطان به چه معناست و در آخر با داستانی دراماتیک بشارتی به شیطان پرستان داده می شد نه اینکه از کوچکترین اطلاعات سرپیچی شود و انتظار همراهی داشت . بشارت موضوع نابی داشت که از بین رفت با فرم کسل کننده و نادرستی که برای فیلمنامه در نظر گرفته شده بود نتوانست کسی را راضی نگه دارد . دکتر محمد هادی کریمی با ساخت فیلم دلی خودش "برف روی شیروانی داغ" لذت سینمایی را چشاند اما در بشارت دور شدن او از سینما قابل درک و فهم است او در این فیلم سینما کار نمیکند و مدیومش ادبیات است . فیلم دوم فرزند چهارم وحید موسائیان امتیاز : 5.8 درجه بندی : متوسط تاریکی در اطلاعات
گاهی دوربین را در دست میگیری و به سمت کشوری می روی تا درباره آنها فیلم بسازی نگاهت نگاه خیرخواهانه است . گاهی نگاه تبعیض به آنها و گاهی نگاه دلسوزانه و ترحم برانگیز در فرزند چهارم نگاه دلسوزانه و ترحم برانگیز به آفریقاییان وجود دارد . نقدی که به فرزد چهارم می توان داشت این است که چرا دوربین وحید موسائیان در مورد مسئله جنگ داخلی در آفریقا و راهزن ها چیزی نشان نمیدهد در صورتی که در انتها درامش را با راهزن ها و جنگ می بندد ولی سعی نمی کند حتی به آنها نزدیک شود . چرا آنها می جنگند ؟ چرا آفریقا با وجود سرمایه های زیاد هنوز فقیر است ؟ اینها سوالاتی است که دوربین وحید موسائیان باید به ما جواب می داد . مشکل شخصیت مهتاب کرامتی با همسرش مشخص نشد که چیست و دردشان چیست . بچه دار نمی شدند ؛ بچه دار شدن اما زن سقطش کرد ؛ به خواست مرد بوده یا زن - هیچکدام مشخص نمی شود . حامد بهداد 5 سال در آفریقاست اما اسلحه ندارد - اینطور که فیلم به ما میگوید در آفریقا بدون اسلحه نمیتوان زندگی کرد در صورتی که همه اسلحه دارند او پز روشنفکری می دهد و اسلحه دست نمی گیرد ! . او اگر اسلحه داشت پایان فیلم به کل عوض می شد . نقدهایی از این جنس می توان به فرزند چهارم دانست اما فیلمی نیست که بد باشد و نتوان دید . فیلم سوم استرداد علی غفاری امتیاز : 4.9 درجه بندی : متوسط فخر فاخر
فیلمهای تاریخی در سینما با اقبال روبرو نمی شدند و همینطور فیلمهایی که معروف شده اند به فیلمهای فاخر - استرداد هم هزینه هنگفت از کیسه بیت المال صرفش شده و اهداف انقلابی دارد - اولین اثری ست که توان برگشت هزینه از طریق گیشه را دارد - داستان را خوب طرح ریزی و به اجرا در می آورد - فیلمنامه پر رمز و رازی را دارد - از فیلمبرداری فوق العاده ای برخوردار است - طراحی صحنه توی ذوق زنی ندارد - کلوزها؛ دکوپاژ و میزانسن را به خوبی اجرا می کند و کاملا غافلگیر کننده است . ورود سینما به فیلمهای تاریخی خوب را می توان با استرداد برشمرد . نتیجه گیری : در مورد خطرات فراماسون ها در سینما هنوز هیچ چیزی در چنته نداریم تا رو کنیم - فرزند چهارم هم می توانست بهتر از باشد اگر به دام ترحم نبود و استرداد را الگوی یک فیلم خوب میلیاردیست . سالها در زمینه موضوعات مختلف سفارش داده می شد و هزینه های انچنانی برای آنها تدارک داده می شد اما نتیجه فقط هدر رفتن بیت المال بود فیلمهایی از قبیل ملک سلیمان - راه آبی ابریشم ولی استرداد می تواند از خودش دفاع کند [ جمعه بیستم بهمن 1391 ] [ 14:23 ] [ سید محسن باقری ]
روز ششم فیلم اول جیب بر خیابان جنوبی سیاوش اسعدی امتیاز : 0.5 درجه بندی : ضعیف دزدها عقوبت ندارند ؟
پسری جیب بر است و دختری را هم به شغل شریف جیب بری آغشته می کند با هم مشغول جیب بری میشوند همین - داستانی یک خطی و کش دادن همین یک خط و عشقولانه بازی - برای چه این فیلم ساخته شده و قرار است چه چیزی را به ما بگوید دزدی می کنند و در آخر فیلم آدم هم به صورت غیر عمد کشته می شود و عقوبتی هم ندارند دزد زندگی میکند قاتل صاف صاف می چرخد هنوز عاشق هستند و به صورت مسخره ای از هم چدا می شوند - دختر که مانتو می پوشد و از ترس خانواده نزدیک خانه که میشود چادر به سر می شود بعد از اینکه از ترس کسی را به قتل مبرساند رسما برای همیشه چادری میشود !!! خیلی عجیب است چه منظوری می توان داشت چه چیزی را می توان برای این کار متصور شد . نمردیم و سینما را هم آنقدر بی تکلیف دیدیم آنچنان که گناهکاران سربلند زندگی می کنند و خم به ابرو نمی آورند و چه زیبا نشان داده می شود این شغل شرافتمندانه جیب بری و دزدی . در چند دیالوگ امضای سعید نعمت الله نویسنده سریال های خوب سیروس مقدم از جمله "زیر هشت" و "رستگاران" و "دیوار" و دیالوگ های معروف این نویسنده که به نوعی امضای او در کارهایش هست "با نیش و کنایه حرف زدن خیلی وقته که از مد افتاده" نفر روبرو "پس یادم باشه که از این بعد روی مد حرف بزنیم" در اینجا هم این دیالوگ ها بین مصطفی زمانی و امیر جعفری رد و بدل می شود و هر چه دنبال اسمی از سعید نعمت الله در تیتراژ پایانی می گشتم خبری از اسم او نبود . در کل جیب بر خیابان جنوبی با عشق سطحی می خواهد تماشاگرش روی صندلی بنشاند و بازی مصطفی زمانی و نورا هاشمی هم سود نمیبرد و به نظرم آنی نیست که باید باشد و این جیب برها از بازی این دو هم شانس نیاورده اند ! . از لحاظ کارگردانی هم کاملا خود نمایی می شود با حرکت مداوم روی کریل و کلوزهای نگاه بازیگران و ... فیلم دوم چه خوبه که برگشتی داریوش مهرجویی امتیاز : 1.0 درجه بندی : ضعیف وقتی یک روشنفکر لوده می شود
یک فیلمفارسی روشنفکرزده - یک فیلم لوده به تمام معنا - یک فیلم به معنای پایان یک کارگردان . به جرات می شود گفت که مهرجویی با این فیلم تمام شد و دیگر از او هیچ فیلم خوبی نخواهید دید . داریوش مهرجویی عادت کرده است به هر قیمتی هر سال یک فیلم در جشنواره داشته باشد ضعیفتر و شکسته تر . آنچنان چه خوبه که برگشتی فیلم ضعیفی ست که شاید انتظار این فیلم را از محمد حسین فرح بخش هم نداشته باشید چه برسد به اینکه از داریوش مهرجویی این اثر لوده را ببینیم . چگونه می شود که داریوش مهرجویی فراموش میکند سفینه فضایی که درامش را بر روی آن بسته به سرانجام رساند . او چطور فراموش کرده که با یک دسته پلی استیشن یک سفینه فضایی را نمی توان روشن کرد و به آسمان برد . او چطور می تواند با لوده بازی رضا عطاران و حامد بهداد فیلمش را تا انتها پیش ببرد . او چطور می تواند با احساسات من سینما دوست اینگونه بازی کند . او چطور می تواند آنقدر بی حس و حال و مریض و فرتود باشد . او چطور بدون عشق فیلم می سازد و ادعای عشق می کند . او را هم مانند مسعود کیمیایی تمام شده باید دانست - او نمی تواند پیر است کشش ندارد فقط نمیدانم چرا فیلم میسازد که اینگونه همه را به مسخره بگیرد . به عشق او در صف سینما می ایستند تا بلیط بگیرند و فیلم را ببیند و در آخر هم با دیدن فیلم تحقیر شوند . دوست ندارم در مورد مهرجویی این جملات را به کار برم اما رسالت نقد چه می شود - چه خوبه که برگشتی یک خزئبل و دری وری بیش نیست !. فیلم سوم کلاس هنرپیشگی علیرضا داوود نژاد امتیاز : 7.0 درجه بندی : خوب فقط عشق عشق عشق که می تونه مارو نجات بده
علیرضا داوود نژاد با اولین سکانس تکلیفش را با تماشاگران مشخص می کند و او به همه می فهماند که با یک فیلم خاص طرف است و به راحتی نمی توان فیلم را دید برای همین عده ی زیادی تا دقیقه 20 سالن را ترک می کنند و آنهایی که روی صندلی می نشینند دوستدار این سبک هستند و می خواهند عاقبت خانواده داوودنژاد را ببینند . کلاس هنرپیشگی هم مستند است هم فیلم داستانی و هم یک فیلم خانوادگی و هم سینما - داوودنژاد با این فیلم عشقش را به سینما و عشقش را به موضوع عشق نمایشی میکند و فیلم دلی خودش را می سازد . هر کارگردانی در طول دوران کاری اش حتما یک فیلم برای دل خودش می سازد و این فیلم از دل میاد و به دل میشینه - با فصل بندی هایی که صورت می گیرد از کل کل تا مصلحت اندیشی تا عاشقانه و عوض شدن دنیا همه فکر شده و اصولی صورت می گیرد . کل بخش ها و فصل ها در راستای جمله پایان مادر گام برمیدارد و آن هم جمله فقط عشق عشق عشق که میتونه مارو نجات بده است . دعواهای خانواده بر سر سکه و خانه - دعوای عشق و ثروت - غصه های مادر برای خانواده اش - در همه اینها باز عشق پیروز شده و مشکل گشاست . در دعوای سکه و خانه عشق پیروز میشود و سکه و خانه بهانه است در دعوای عشق و ثروت که برای دو جوان فیلم اتفاق می افتد عشق پیروز می شود و غصه های مادر هم باز عشق مشکل را حل می کند . اینها همه به خواست کارگردان اتفاق می افتد چون دوست دارد عشق برنده باشد . چون خودش فصل پایان فیلم را با نوشتن "دنیا عوض میشود" بر روی وایتبرد این را از سینما درخواست می کند و خودش هم در مونولوگی می گوید که در سینما به راحتی می توان همه چیز را عوض کرد و هر انچه که دوست دارد را برای خانواده اش رقم می زند . داوود نژاد سینما و خانواده اش را دوست دارد و یک فیلم خاص در مورد همین مسئله ساخته است - فیلم دلی و دوست داشتنی - فیلمی مستند وار و سینمایی - فیلمی که قواعد سینمایی را کارگردان رقم می زند . قطعا کلاس هنرپیشگی مخاطبان خاص خودش را دارد و همه نمی توانند این فیلم را ببینند مگر این خانواده و حرفهایشان را دوست داشته باشند که بشنوند . نتیجه گیری : علی معلم با پیشنهادهایش روسفیدمان کرده است او جیب بر خیابان جنوبی را در مجله دنیای تصویر به همه پیشنهاد می دهد که ببینند و ما هم دیدیم اما متاسفانه بدترین فیلمی بود که تا به اینجای جشنواره دیده ام . چه خوبه که برگشتی هم سینما رو به بازیچه می گیرد و قطعا پایان مهرجویی اتفاق افتاده است چه قدر بد که برنگشتی استاد ! . فیلم داوود نژاد هم یک فیلم خوب دیگر است و تا به اینجا سه فیلم خوب روز روشن و دربند و کلاس هنرپیشگی را دیده ایم . امسال جشنواره را بهتر از پنج دوره قبل می دونم [ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 23:59 ] [ سید محسن باقری ]
روز پنجم فیلم اول عقاب صحرا مهرداد حوشبخت خواب را به دیدنش ترجیح دادم ! فیلم دوم زیباتر از زندگی انسیه شاه حسینی امتیاز : 1.5 درجه بندی : ضعیف هزینه میلیاردی برای یک تله فیلم !
زیباتر از زندگی سینمایی نیست و قابلیت های یک داستان سینمایی با نمام قواعد سینما را ندارد - قرار است بیوگرافی شهید حسین علم الهدی باشد که زندگی را دوست داشت و ریزترین موارد زندگی نظرش را جلب میکرد از نسیم باد گرفته تا قاصدک و تانک و بمب ! - بازی بد حامد کمیلی در نقش شخصیت اول حسین علم الهدی فیلم را تحت تاثیر قرار داده و بافت اثر روح نمیگیرد چون بازی او خشک است . شخصیت اول در بیان ابراز احساسات ضعف دارد و با بیان دیالوگ های مقطع به نقش آسیب می زند و به فیلم - شاید انسیه شاه حسینی در سکانس های جنگی خوب عمل کرده باشد اما نتوانسته سکانس های درام را با بازی بد کمیلی در بیاورد و به همین علت فیلمش به یک گالری عکسی تبدیل شده که تانک و گلوله و بمب و آرپی چی دارد اما شهید ندارد ! شهید علم الهدی با پول نمایشی نمی شود این شخصیت بلکه عشق به زندگی ست که زیباتر از زندگی در خواهد آمد و حامد کمیلی و انسیه شاه حسینی با زیباتر از زندگی ثابت کردند که شناختی از دنیای علم الهدی ندارند یا اگر دارند شناختی از مدیوم سینما ندارند یا اگر دارند عشق به این کار را ندارند . سینما عشق می خواهد و با بیت المال و سینمای نفتی شهید در نخواهد آمد . با سینمای سفارشی شهید نمایشی نمی شود . اول عشق به شهید دوم عشق به سینما سوم شناخت از سینما می تواند در این ژانر حرفی هم داشته باشیم . فیلم سوم خاک و مرجان سید مسعود اطیابی امتیاز : 1.0 درجه بندی : ضعیف چرا افغان ؟
یک مردی در آستانه عروسی دخترش دچار نامردی صاحبکارش می شود و آنها حقش را که نداده هیچ با کتک کاری او را از محل کار بیرونش می کند و بر میگردد . دست دو دخترش را میگیرد و به کابل میرود خانه قدیمی را تعمیر میکند و دوست قدیمی اش پهلوان گلزار را میبیند که معتاد شده و ناراحت می شود در روز عروسی دخترش همسرش که سالها پیش مرده بود پیدا می شود و با نقاب وارد شده پدر متوجه می شود و او را تعقیب می کند متوجه می شود که آمریکاییان به زن تجاوز کرده اند در پایان زن از شهر می رود . تمام - دیگر چرا این داستان با پول بیت المال و جیب مردم در افغانستان و بازی های بازیگران افغانی ساخته شده است. این فیلمها فقط می تواند محصول سینمای دولتی باشد - سینمای خنثی برای مردم کشور خودمان . اطیابی با تمام وجود سعی در معرفی کشور افغانستان دارد و با نشان دادن شهر کابل که فقط 10 دقیقه از جاذبه های توریستی ؛ بازار ؛ پارک تا معرفی فرهنگ کشورشان مانند عروسی؛ عزاداری؛ رابطه پدر با خانواده؛ مهمانی و ... چرا ؟ اگر وحید موسائیان در سال 89 دوربینش را به افغانستان برده بود و داستانی افغانی را روایت می کرد تا گل چهره را بسازد برای این بوده که مظلومیت سینما را نشان دهد . در آنجا طالبان مخالف سینما بودند و موسائیان به خاطر عشق به سینما به افغانستان می رود و در آخر تجلیل و ستایشش را نسبت به سینما ارائه میدهد . اما در خاک و مرجان نه مسائل افغانستان مورد بحث است نه هجوم آمریکاییان می تواند بهانه خوبی برای ساخت این فیلم باشد نه سینما دغدغه است هیچ دلیلی وجود ندارد تا این داستانی که در اول یادداشت به آن پرداختم در افغانستان روایت شود آن هم روایتی نه چندان خوب بلکه روایتی در حد ضعیف . داستانی که می تواست برای کردهای این سرزمین باشد یا می توانست برای یک پهلوان ایرانی رقم می خورد با جاذبه های ایرانی و با آداب و رسوم ایرانی باشد برای غریبه ساخته شده است و من نمیتوانم توجیهی در این امر را بپذیرم . نتیجه گیری : برای عقاب صحرا ترجیح دادم که خواب فیلم را ببینم - همیشه برای تاریخ من خواب را ترجیح داده بودم حتی در مدرسه و کلاس های درس تاریخ . حامد کمیلی در زیباتر از زندگی بازی بسیار بدی از خود ارائه داده و به کل فیلم ضربه زده حتی شهید علم الهدی - در جشنواره امسال مد شده که از ایران پول را برداری و بروی کشور دیگری و برای آنها فیلم بسازی و ادعاهای عجیب و غریب کنی ؛ ادعای عشق ادعای مشکلات مهاجرت ادعای ضد جنگ بودن - این جریان فیلمسازی در کشورهای دیگر بدون دلیل موجه جریان ناراحت کننده ایست . [ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 ] [ 11:43 ] [ سید محسن باقری ]
روز چهارم فیلم اول دربند پرویز شهبازی امتیاز : 7.5 درجه بندی : خوب تعلیق دنیای زیبای سینما
دنیای این فیلمساز دنیای تعلیق است و او این تکنیک و فرم را خوب می شناسد . پرویز شهبازی از اولین فیلمش ثابت کرد استاد تعلیق در ایران است . تعلیق چیست ؟ یعنی معلق نگهش دار و ذره ذره به او اطلاعات بده ! اینجاست که تماشاگر دنبال داستان خواهد آمد . یک مثال ساده برای بیشتر فهمیدن تعلیق -- "همسایه های آپارتمانش از او شکایت دارند که هر وقت دیر وقت می آید و کفشهایش را در می آورد و پرت می کند ؛ از صدای پرت شدن کفشها از خواب می پرند . شبی که باز دیر می آید از روی عادت اولین کفش را درآورده و پرت می کند ؛ یادش می آید که این کار همسایه ها را بیدار می کند؛ کفش بعدی را آرام در گوشه ای می گذارد و می رود و می خوابد بعد از ساعتی؛ همسایه ها در میزنند . همسایه : لطفا لنگه دیگه ی کفشت را هم پرت کن تا ما بتونیم آسوده سرمون رو زمین بزاریم ؛ الان یک ساعته منتظر دومی هستیم ! -- یا به نمونه ای دیگر استاد مسلم تعلیق یعنی هیچکاک در تعریف تعلیق می گوید : تو میدانی بمب زیر میز هست و منتظر انفجارش هستی این انتظار را تعلیق می گویند . حال در دربند هم همانند فیلم های قبلی شهبازی "عیار 14" هم می توان نمونه واضح تعلیق را به وضوح دید . در عیار 14 شهبازی با کمک موضوعی به نام ترس تعلیق ایجاد میکند و تو منتظر اتفاق می مانی و در آخر هم جواب را می گیری و دربند هم از موضوع کوچکتری چون امضاء تعلیق بزرگی می سازد . از اولین امضاء شخصیت اصلی که به پیک موتوری می دهد تا امضاهای بعدی و تاکید فیلمساز به آن از طریق دوربینش این تعلیق را به خوبی تا گره گشایی و آسودگی با مخاطب همراه می کند . از لحظه آشنایی شخصیت اول با پگاه آهنگرانی دلشوره ای برای شخصیت اول ایجاد می شود و به نظرم این همان تعلیق است . میدانیم امضاها و دوستی با این دختر که کلا آزاد هست مشکل ساز می شود و میدانیم که کار دست دختر شخصیت اول می دهد اما در انتظارش یعنی همان تعلیق می مانیم تا از خود بپرسیم که چگونه این اتفاق خواهد افتاد . مبنای تعلیق بر چگونه است نه بر چه -- عده ای از دوستان سوال "چه خواهد شد" را هم تعلیق می دانند در صورتی که "چگونه اتفاق خواهد افتاد" معنای واقعی تعلیق است . در تعلیق همانطور که گفته شد تماشاگر داستان را می داند با نشانه گذاری هایی که فیلمساز انجام داده و کد گذاری هایی که در فیلمنامه چیده شده است اما می خواهد بداند چگونه این داستان رخ خواهد داد . تماشاگر امضایی که دختر به را حتی با تاکید های فیلمساز به نوع امضاهایش و دیالوگ های امضا دیگه برای چی من که تحویل گرفتم می زند می فهمد که این امضاءها کار دست او می دهد اما نمی داند چگونه ؟ و این یعنی تعلیق واقعی . دربند فیلم خوبیست - مخاطب را درگیر شخصیت های می کند و وادار به ادامه دادن داستان - ریتم مناسبی را پی گرفته است - با وجود داستانی که می توانست بسیار فرم کثیفی به خود بگیرد همانند فیلم های کاهانی "هیچ" و "اسب حیوان نجیبی است" اما بسیار شریف روایت می شود - روایت شریف به معنای اینکه دوربین اجازه ندارد در ظرف شستن دختر از دست و نیم تنه فراتر رود و اجاره ندارد هنگام تعویض روسری و مقنعه ثابت بایستد بلکه به سمت سوژه دیگری میرود (بدون کات) - به خود اجازه نمی دهد به روابط بیش از حد و بی بند وبار همخانه شخصیت اول بیشتر از آنچه که باید نزدیک شود . پرویز شهبازی در روند کارنامه خود همچنان موفق عمل می کند و بعد از قیلم خوب "عیار 14" فیلمی با همان جنس و همان فرم بلکه بیشتر از آن خوب عمل کرده و رفته رفته به یک فیلمساز درجه یک و صاحب سبک در سینمای ما تبدیل می شود . امیدوارم این روند همچنان ادامه پیدا کند . فیلم دوم عملیات مهد کودک فرزاد اژدری امتیاز : 3.0 درجه بندی : ضعیف نابودی فانتزی با موسیقی بدون توقف کودکان بازیگوش و شیرین کار این فیلم بامزه اند و دوست داشتنی اما موسیقی مگر اجازه می دهد که این بچه ها را کمی با آرامش تماشا کرد . موسیقی که بی وقفه می کوبد و ریتم تند اثر هم این اجازه را به ناصر چشم آذر می دهد که عجولانه موسیقی ها را در فیلم کاشته باشد - صدای بالای موسیقی این امکان را نمیدهد تا یک دیالوگ معمولی را درست بشنویم و متوجه شویم قضیه از چه قرار است . مهم ترین نقدی که می توانستم به این فیلم کوچک که شاید برای کودکان بزرگ محسوب شود وارد کرد همین موسیقی مزاحم است . فیلم سوم به خاطر پونه هاتف علیمردانی امتیاز : 3.2 درجه بندی : ضعیف به خاطر شیشه !
آسیب شناسی مواد تحریک کننده و توهم زا مانند شیشه به شناخت از مواد متکی است که در اینجا علیمردانی آنطور که نشان داده می شود از مواد مخدر شیشه اطلاع کاملی ندارد . اساس مواد شیشه شکی است که درون مصرف کننده ایجاد می کند . شک به همه چیز حتی به زن و مادر و خواهر یا اشیا و پرندگان و حیوانات و ... - در اینجا هم نمونه هایی از این شک با فرمی غیر خطی روایت شده و پیش می رود . مشکل در پایان اثر است . زن با دروغ های کوچک یک انسان سالم را دچار شک و تردید می کند . اگر قرار بر این بوده که این ماده محرک آسیب شناسی شود باید عرض کنم که این اتفاق هرگز نمی افتد و اتفاقا خیلی هم ماده خوبی معرفی می شود . در آخر هم که مشخص نمی شود آیا این فرد توهم زده بود یا زن در حال خیانت بوده در حال سفر به آلمان است . موقع اکران می توان بیشتر در موردش حرف زد اما تنها می توان گفت که شیشه در این فیلم نکوهش که نمی شود هیچ بلکه کوششی ست تا خوب معرفی شود ! . نتیجه گیری : یک فیلم خوب حال آدم را جا می آورد و در این پنج روز دو فیلم خوب حالم را خیلی بهتر کرده است . دربند و روز روشن دو فیلم خوب این روزها بوده اند . در مورد عملیات مهد کودک هم به خاطر حال خوبی که بعد از دیدن دربند داشتم تحمل کردم و با دیدن کودکانی که در حال تماشا بودند و دست ها و بالا و پایین پریدن هایشان ناخودآگاه لبخندی بر لبم می نشست و کودک درونم خمیازه می کشید ! اما به خاطر پونه نگذاشت روزم را به خوبی سپری کنم و حالم را گرفت و فیلمسازش با شناخت نادرستش از سوِژه ضد حالی به ما زد . [ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 6:48 ] [ سید محسن باقری ]
روز سوم فیلم اول گام های شیدایی حمید بهمنی امتیاز : 1.0 درجه بندی : ضعیف پله پله به ملاقات کجا می رود
امام حسین هدف است و از امام حسین باید به اسلام رسید چه هدف نیکو و خوبی اما با چه فرمی . فرم هالیوود! - شخصیت باید متحول شود و از ارتش آمریکا به یک زن مسلمان برسد اما با چه منطقی با منطق خود دانی یا این همان گویی . حمید بهمنی چون اسلام را میشناسد و البته امام حسین را و همینطور معجزات آنها را؛ انتطار دارد که همه مثل او همه چیز را بداند و بشناسد . فرض را بر این می گذرایم که بشناسند آیا در سینما می شود با این فرض پیش رفت و قصه گفت - می شود داستان را تعریف کرد و اصلی ترین بخش آن یعنی اسلام را به خود مخاطب واگذاشت - می توان گفت چون مخاطب میداند دیگر چرا نشانش دهم - هرگز نمیشود در سینما همه چیز باید نشان داده شود . شخصیت زن که در ارتش آمریکا کار میکند و یک نظامی است و آموزش دیده که به راحتی منقلب نشود در یک بازجویی با فریاد حسین یک مسلمان زیر شکنجه منقلب شده و در یک ماموریت سر از کربلا در می آورد و به یکباره چادر سر میکند و لباس های ارتشی را می سوزاند و البته ظلم و جنایات آمریکا را هم فاش میکند . ما همه به معجزات امام حسین واقف هستیم ولی در سینما با فریاد حسین یک بازجو شونده می توان درک کرد معجزه حسین در حال رخداد است یا اینکه باید در جزئیات به آن پرداخت میشد . گام های شیدایی قرار است پله پله نزدیک شدن یک عاشق به معشوق باشد در صورتی که معشوق در این فیلم فقط یک اسم است و عاشق یک شخصیت بی هویت . با هالیوود بازی نمیتوان عشق را نشان داد و حمید بهمنی راه را اشتباه رفته است . این فیلم علیه خودش برمی خیزد و فیلمساز با دست خودش فیلمش را نابود میکند . در این مواقع است که نابلدی سینما کار دست آدم می دهد . فیلم دوم گهواره ای برای مادر پناه برخدا رضایی امتیاز : 2.5 درجه بندی : ضعیف گهواره ای برای آزار مادر !
شاید این سلیقه من باشد که نمی توانم با آزار دادن کسی که دوستش دارم و با آزار دادن خودم عشق کنم و حتی درک کنم . از مادرم سوال میکنم که اگر روزی به من پبشنهاد شود که برای تبلیغ دین اسلام که سالها درسش را خوانده ام به روسیه بروم در صورتی که تو سالها زحمت کشیدی که این اتفاق افتد اما تو در بستر بیماری باشی تا آنجا که نمیتوانی حرف بزنی و حتی زخم بستر هم گرفته ای و پرستارت که سالها از تو مواظبت می کرده بنا به دلایلی نتواند ادامه دهد و تو هم راضی هستی که خانه سالمندان بروی تا من بروم و برگردم اما با تمام این ها نروم و از تو مراقبت کنم تو آزار نمی بینی ؟ جواب میدهد اجرش را خداوند می دهد که پرستاری مادرت را بکنی اما من دوست دارم که تو موفق باشی و برای همین بزرگت کردم . اما من باز هم قانع نشدم چون مادرم فیلم را ندیده بود بیشتر نمیتوانستم در موردش صحبت کنم و به خصوص که مادرم زیاد با سینما رابطه ای ندارد - گهواره ای برای مادر من را آزار داد و آن حس ترحم نسبت به مادر توسط دختر طلبه و آن نگاه ترحم وار به مادر زجرم داد . نمی توانم مخالف دختر را وقتی که با پیشنهاد برادرش که مادر را به خانه سالمندان بگذاریم مخالفت میکند در صورتی که در زمانی که او روسیه بوده و یا در حوزه بوده است مادر تنها بوده و پرستار داشته پس دیگر این بازیها چیست ؟ قابل درک نیست که دختر در پی پرستار برای مادر میگردد و به هر دلیلی پرستاران مسئولیت مادر را نمی پذیرند یکی به علت زخم بستر داشتنش یکی به خاطر نماز خواندن مادر یکی نمی تواند شب در کنار مادر باشد و ... حال چرا نمی تواند مادر را به خانه سالمندان بگذارد مگر فرفی به حال مادر میکند . اگر مادر دوست دارد که دخترش در کنارش نباشد که فرقی نمیکند در منزل باشد یا خانه سالمندان آن هم مادری که بیماری اش بسیار سخت است . سکانسی هست که دختر دست در دست مادر از او میخواهد اگر راضی هست که به برای تبلیغ دین اسلام به روسیه برود با فشار دست او را متوجه کند و مادر دست او را می فشارد پس اگر مادر خوشحالی اش در این است که بروی دیگر چه بهانه ای وجود دارد جز ترحم - دختر مادر را به صورت بچه ای بغل می کند یک لحظه نمی اندبشد که شاید مادر از این برخورد ناراحت شود و مخاطب قرار است با این سکانس اشک در چشمانش حلقه زند ولی من خودم را عرض میکنم با دیدن این سکانس حس می کنم دارم شکنجه می شوم . دلم برای مادر سوخت و جایگاه مادر را والاتر از میدانم که این فیلم نشان میدهد . نمیدانم من مقصرم یا فیلمساز ولی این حس در من ایجاد شده و این فیلم را از حیطه توهین به مادر نگاه می کنم . در "میم مثل مادر" فداکاری مادر را دیده بودم و در وجودم نشست و ملاقلی پور جایگاه مادر را مشخص کرد اما اینجا ... . از همه جالبتر تفسیر مازیار فکری ارشاد از سکانس هایی که دوربین از بالا می گیرد بسیار جالب است و البته خنده دار و از او که می داند تفسیر در سینما جواب نمیدهد بعید بود . می فرماید که این تصاویر یعنی خدا در حال نظاره کردن به بنده اش هست !!! فیلم سوم برلین منفی 7 رامتین لوافی پور امتیاز : 5.9 درجه بندی : متوسط چه ربطی به ایران دارد
یک فیلمی با داستانی جالب و ریتمی کند با کارگردانی و دکوپاز های سنجیده و فکر شده با تمام جذابیت ها اما ... این فیلم را چرا با بیت المال ایران ساختند . فیلمی که داستانش درباره مهاجرت یک پدر عراقی با دو فرزند دختر و پسرش با مشکلات خاصی که برایشان بوجود آمده جالب است و می توان آن را پذیرفت و حتی دوست داشت اما چه ربطی به ایران دارد . می توانم در بخش فیلمهای خارجی در موردش صحبت کنم . جمع بندی : دو فیلم بد و یک فیلم متوسط رو به ضعیف روز سوم جشنواره رو هم برام تلخ کرد . حال به آینده امیدوارم [ دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ] [ 0:48 ] [ سید محسن باقری ]
روز دوم باز هم قرار است سه فیلم در زانر درام ببینم . این تک زانری آدم را اذیت میکند . فیلم اول روز روشن حسین شهابی امتیاز : 7.5 درجه بندی : خوب مثل روز روشن است
یک فیلم خوب و سرراست و درجه یک از یک فیلمساز اول بدون ادعا و بدون پیچیدگی ها و بازی های ساختاری با فرمی به اندازه بدون پیچیده نمایی های مرسوم سینمای جهان بسیار لذت بخش است و دیدنی . قرار است فیلم حرفی را با مخاطبش در میان بگذارد و قرار است مخاطب مسئله فیلمساز را ببیند . عده ای واقعه ی قتلی را دیده اند و مردی قرار است آن روز حکم اعدامش صادر شود و زنی به دنبال شاهد ماجرا میگردد . 6 شاهد وجود دارد که همگی ماجرا را دیده اند و به بی گناهی مرد (پویان) اذهان دارند ولی پا پس میکشند و می ترسند که شهادت دهند . ترس های مختلفی مانند بیکاری - اذیت و آزار های خانواده مقتول - سفته ها و بی آبرویی که خانواده مقتول در دست دارند . همه اینها باعث میشود شاهدین به دادگاه نیایند و بی گناهی پویان را توضیح ندهند و یک انسان به علت ترس عده ای در آن روز قرار است حکم مرگش صادر شود و شاهدین مثل روز روشن دروغ میگویند و این تمام حرف فیلمساز است به خوبی با روایتی ساده و خطی آن را به نمایش میگذراد و از طریق اجساسات مخاطب موفق به رساندن مفهوم می شود . فیلمساز به خوبی سینما را شناخته و از طریق این مدیوم حرفهایش را به بار می نشاند . اساسا پانته آ بهرام با بازی رئالیته و زیر پوستی اش به درستی در راستای فیلم گام برمیدارد و سیمرغ کمترین پاداش برای این بازیگر است و روز روشن مدیون پانته آ بهرام است . روز روشن روراست حرفش را میزند - خیلی ساده و خیلی یکدست و من هم در جوابش فقط میتوانم سر تعظیم فرود آورم . فیلم دوم آسمان زرد کم عمق بهرام توکلی امتیاز : 3.5 درجه بندی : ضعیف دیدن زیبایی واقعی خیلی وحشتناکه
این فیلم هم همانند فیلمهای اصغر فرهادی از خسارات دروغ حرف میزند البته با ملغمه ای از تخیل و واقعیت . بهرام توکلی همه چیز را از مخاطب مخفی می کند و انتظار دارد مخاطب خسارات دروغ های شخصیت هایش را باور کند و دوست دارد بیننده آثارش زیبایی واقعی را وحشتناک بداند . مخفی کردن تصادف پراید با موتور - مخفی کردن تصادف شخصیت زن فیلم با خانواده اش - مخفی کردن بیماری واقعی شخصیت زن - مخفی کردن روانشناسی که به شخصیت زن خط میدهد - مخفی کردن صاحبخانه واقعی - مخفی کردن دروغ های شخصیت های فیلم و همه همه در پس تصاویر کارت پستالی بهرام توکلی مخفی شده اند و قرار است با دیدن نماها و میزانسن های اثر گول بخوریم و هیچ چیز را ندیده متوجه شویم . در سینما نشان ندادن افتخار نیست بلکه با نشان دادن وقایع و دروغ ها و راستی ها می توان دریافت که کدام درست است و کدام حرکت شخصیت ها سنجیده بوده است . به جای این نریشن های زیبا ولی بی هدف می توان نریشن های تعریف وقایع را درون اثر گنجاند . فیلم هنری ساختن به این نیست که میزانسن ها خوب طراحی شده باشد بلکه فیلم هنری یعنی اینکه بتواند با هنرش مفهوم خاصی را منتفل کند با همان معیارهای زیبایی شناسانه - زیبایی صرف در سینما معنایی ندارد یک لانگ شات طبیعت در سینما به خودی خود چیزی را منتقل نمی کند بلکه این تفکر فیلمساز در پس زمینه اثر همراه با بازیگرانش باید از طریق لانگ شات طبیعت از طریق دوربین به حس مخاطب نزدیک شده و حرفش را در مغز مخاطب به یادگار بگذارد . مخفی کردن هنر نیست عیان کردن هنر است . دروغ خسارت آور است و بهرام توکلی با مخفی کردن که همان دروغ گفتن است به فیلمش خسارت وارد کرده و فیلم را از کمر انداخته است . نماهای زیبا از طبیعت که به قول شخصیت اول زن فیلم (ترانه علیدوستی) زیبایی واقعی خیلی وحشتناکه در اینجا به بار نشسته ولی مقطعی گنجانده شده و به عمق نمی رود . این جمله در حال می نشیند ولی در عمق اثر جان ندارد . روایت غیر خطی هم برای این داستان نیست و تحمیل شده به نظر می رسد . شخصیت مرد به زن میگوید "من میترسم که تو فرمون رو از قصد چرخوندی" چون از زیبایی میترسید کاش بهرام توکلی تمام تمرکزش را در همین دیالوگ میگذاشت و همین دیالوگ را محتوای فیلمش میدانست نه دروغ نخ نما شده این روزهای سینمای ایران ! . فیلم سوم به عشق پدرم (خارج از مسابقه) سید محمدرضا ورزی امتیاز : 2.0 درجه بندی : ضعیف شعار عشق شعار چیست ؟ شعار خلاصه وفشرده ی خواسته هاو آرمان های یک گروه یا یک ملت است. شعار در سینما هیچ خاصیتی ندارد بلکه تنها آزار دهنده و بی هویت می شود . عشق پدر شعار نیست باید حس شود باید کار شود باید زندگی پدر و پسر ملموس و واقعی شود و با جنگولک بازی های ساختاری از جمله چرخش های بی دلیل دوربین و کلوز از آینه و عصا چیزی را حل نخواهد کرد . عشق پدر و پسر بی دلیل و منطق شعار است و شعار در سینما به معنای بلد نبودن و نفهمیدن این مدیوم است . چیزی را که از روی نا بلدی نمی توان نشان داد معمولا شعارش داده می شود . شهدا را باید درک کرد باید فهمیدشان نه اینکه با آنها بازی کرد و سینما را یاد گرفت . شهدا را نباید بهانه ای کرد برای یادگیری سینما . محمدرضا شریفی نیا احتمالاً همه کاره اثر است از کارگردانش گرفته تا تهیه کنندگی و بازیگری و فیلمنامه نویسی و احتمال به یقین این فرد را مقصر باید شناخت . جمع بندی : از روز دوم راضی ام - فیلم بسیار خوب روز روشن که به نظرم باید سیمرغ بهترین فیلم اول رو بگیره و پانته آ بهرام که بی انصافی و کج سلیقگی محض است اگر سیمرغ بازیگر نقش اول زن را به او ندهند - آسمان زرد کم عمق با اینکه فیلم بدیست اما آزار دهنده نبود و صد در صد از فیلم جدایی نادر از سیمین زیباتر است ! - اما به عشق پدرم را به روز روشن می بخشم . [ شنبه چهاردهم بهمن 1391 ] [ 11:47 ] [ سید محسن باقری ]
روز اول قرار است سه فیلم ببینم . سه فیلم درام که حوصله می خواهند و این نبود موضوعات مختلف و سبکهای متفاوت در سینمای ایران هم زجر آور است . فیلم اول دل بی قرار (بخش خارج از مسابقه) ساخته قربان محمدپور امتیاز : 0.0 درجه بندی : ضعیف
این فیلم در بخش خارج از مسابقه بود در نگاه اول درستی با نادرستی تصمیمات هیات انتخاب مهم به نظر میرسید. این فیلم با روابط صمیمی برادر و خواهر و مادری شروع شده و زلزله رودبار آنها را از هم جدا میکند تا به اینجا قابل تامل و البته تحمل است . هر سه زنده میمانند و برادر دنبال خواهر 4 ساله اش و مادری که فراموشی گرفته و به سبک فیلمهای هندی به یکباره 20 سال میگذرد . مادر به طور کاملا اتفاقی همه چیز بادش می آید و بعد از 20 بسیار رمانتیک و هندی یاد فرزندانش می افتد . برادر دکتر شده و خواهر با خانواده ای که سرپرستی اش را قبول کردند و وضع مالی خوبی ندارند بزرگ شده و به یکباره و کاملاً هندی توموری در مغز خواهر پدیدار می شود تا کاملاً هندی به دست دکتری که نیکوکار و خیر است و هزینه عمل را نمیگیرد زیر تیغ رود و کاملاً هندی آن دکتر همان برادر گمشده اوست و کاملاً هندی به هم میرسند و کاملاً هندی مادر در آن سمت پی بچه هایش می گردد و خانه شان را تعمیر میکند و روز جهانی زلزله رودبار ! فرا می رسد و آنها با 20 دقیقه گریه و در آغوش هم به خیر و خوشی همدیگر را پیدا میکنند . وسلام و علیکم و رحمته الله برکاته بدسلیقگی هیات انتخاب به خاطر انتخاب این فیلم در بخش خارج از مسابقه جزء پیامدهای فیلم به حساب می آید . حتی در فرم هم از عناصر هندی استفاده کرده اند - در موسیقی که یک آن قطع نمی شود تا گریه های مداوم که یک آن به مخاطب امان نمیدهد - سیر داستانی که منطق روایی خاصی را دنبال نمیکند . حتی نام فیلم هم یادآور فیلمهای هندیست . فیلم دوم حوض نقاشی مازیار میری امتیاز از 10 : 2.5 درجه بندی : ضعیف
دو معلول جسمی و نه ذهنی با هم ازدواج کرده و حاصلش یک بچه سالم هم از لحاظ جسمی و هم ذهنیست و مشکلاتشان دغدغه فیلمساز بوده و قرار است دغدغه ما هم شود . حال دقیقه های پایانی اثر این سوال برایتان بوجود می آید که مگر چه مشکلاتی را این زوج معلول سپری می کنند ؟ چه بحرانی این زوج را دچار مشکل کرده است ؟ اگر قهر پسرشان به خاطر کتکی که پدرش به حق به او زده مشکلی بوجود آورده که همه میدانیم که پسر تا چند روز دیگر برخواهد گشت اگر بیکاری که به علت تحریم ها برای پدر خانواده بوجود آمده است بحرانیست پس چرا در داستان چفت و بست ندارد . دو معضل و دو بحران برای این خانواده پر عشق و محبت بوجود آمده است 1- قهر پسرک 2- بیکاری -- مشکل هم همینجاست که بحرانی که بتوان درام داستانی را بر روی آن سوار کرد وجود ندارد . میتوان بیکاری را معضل بزرگی دانست وقتی فیلمنامه نویس آن را در جای جای فیلمنامه اش بکارد و برای آن خرده داستان طراحی کند -- میتوان قهر پسرک را بحران دانست وقتی که قهر پسرک نگرانی و دلشوره ای خانواده و در من مخاطب بوجود آورد وقتی من از حال پسر آگاهم و می دانم او از سر بچگی و کم سن و سالی اش مشکلی با خانواده اش دارد و چند روزی به خانه معلم مدرسه شان رفته و یقین داریم که پسر برمیگردد پس بحرانی شکل نگرفته است که نگرانش باشیم - پس معضلی وجود ندارد - مشکلات تحمیلی می شوند و شخصیت ها بازیچه . به نظرم آنچنان خط داستان و روایت طولانی است که بازیها اذیت کننده و مخاطب خسته میشود . مخاطب تا آنجا خسته میشود که حس میکند زندگی این دو معلول جسمی بازیچه دست اندرکاران فیلم شده و هیچ دغدغه ای وجود نداشته تا کمی فقط کمی بار زندگی را از روی دوششان برداریم . هیچ سمپاتی و نزدیکی با شخصیت های معلول صورت نمی گیرد - رابطه های عاشقانه از کلیت اثر خارج میرود و خوشحالی ها فهمیدنی نیستند - مشخص نیست بحران و دردشان چیست و چه چیزی زندگی گرم آنها را به خطر انداخته است - هیچ مسئله ای ارزش پیدا نمیکند و در نهایت حوض نقاشی بر علیه خودش گام برمیدارد و کاراکترهای معلولش هدف می شوند . حامد محمدی فیلمنامه نویسی که عشق در سختی و سعادت در مشکلات را یکبار در فیلم طلا و مس به ریباترین شکل ممکن و به عنوان یک الگو برای سینمای ایران کار کرده بود در حوض نقاشی آنچنان جدی نیست . در حوض نقاشی هم او قصد دارد عشق را فراتر از معضلات به شمار آرد در صورتی که در طلا ومس فاجعه و بحران را در نگاه اول بزرگتر از عشق و اخلاق برشمرد که شخصیت هایش را وادار به نبرد با فاجعه کرد و از طریق عشق پیروزشان کرد و به اخلاق والا رسانیدشان و اما در اینجا در حوض نقاشی چه چیزی مقابل یکدیگر قرار گرفته و چه اتفاقی قرار است بیفتد . نه عشق درستی وجود دارد نه معضلی و اساسا تکرار موضوعی که شاهکارش قبلا ساخته شده باید با وسواس و فکر بیشتری جلو برده میشد . شاید انتظار سیمرغ برای بازیگران این فیلم انتظار بی جایی نباشد و به احتمال زیاد شهاب حسینی و نگار جواهریان از سیمرغ بگیران باشند . انتظاراتم برآورده نشد و فیلم خوبی نبود . فیلم سوم آفتاب مهتاب زمین علی قوی تن دو فیلم قبلی تمام انرِزی یک روز را اگر فیل هم باشی میگیرد چه به من که یک انسان نما ! بیش نیستم . در پیش بینی ها گفتم شاید اواسط فیلم آفتاب و مهتاب را به زمینش ترجیح دهم و از سالن بیرون آیم حال می بینم رمقی نیست آفتاب را ببینم مهتاب و زمین پیشکش . جمع بندی : اولین روز سینمای ایران ناامید کننده و بد گذشت . دیالوگ جوانی که در سالن سینما با هم رفیق شدیم جالب بود . اواسط فیلم دل بی قرار به من گفت اگر اول کار جشنواره این باشه وای به حال آخرش و درست هم میگفت .
[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 21:18 ] [ سید محسن باقری ]
با نزدیک شدن به ایام جشنواره فیلم فجر آن هم از نوع سی و یکمش تصمیم گرفته شد که وبلاگ رو کاملاً به آن فضا اختصاص داده و در مورد فیلمهای بخش مسابقه سینمای ایران که قراره بعد از وقفه ای 2 ساله و بعد از سپری کردن یک جسنواره ندیده به علت دوران مقدس اجباری ببینم . جشنواره فجر در یک نگاه شاید مهم به نظر نرسد ولی دیدن فیلمهای بحث برانگیز یک سال سینمای ایران در 12 روز را باید غنیمت شمرد . نگارنده قصد دارد قبل از دیدن فیلمهای در موردشان پیش بینی کرده و بعد از اتمام جشنواره به درستی و نادرستی پیش بینی ها نظری بیاندازیم هر چند فکر میکنم بیان پیش بینی ها اشتباه باشد اما با شناخت از خود به شما قول میدهم که پیش بینی ها تاثیری روی نظرهای احتمالی بعد از دیدن فیلم نخواهد داشت .
1- رسوایی مسعود ده نمکی با سابقه فیلمساز کاری نداریم اما در هر مدیومی که سرگرم بوده جنجال به پا کرده و میکند . ده نمکی با جنجال بزرگ شده و زندگی می کند - اخراجی های 1 به نظرم هنوز فیلم خوبیست اما ساخته های بعدی این فیلمساز نشان از اتفاقی بودن فیلم اول دارد . با تمام حاشیه های به وجود آمده برای این فیلم و داستان عاشق شدن یک روحانی و کلنجار رفتن این روحانی با عشق و عرفان فکر نمیکنم کار خوبی از آب در آید . کافه سینما برای ساحته چدید ده نمکی سنگ تمام گذاشته - عکس ؛ تیزر و آنونس و مصاحبه های گوناگون از این فیلم منتشر کرده و همینطور منتقدان این سایت معلم و قادری از حالا سنگ این فیلم را به سینه میزنند که جای تعجب دارد . با تمام این وجود پیش بینی ام از رسوایی زیاد خوب نیست . 2- هیس دخترها فریاد نمی زنند پوران درخشنده نسبت به فیلمهایش همیشه بی تفاوت بوده ام - اینبار با تعریف ها و ممیزی های به وجود آمده و تحسین منتقد سختگیر مسعود فراستی بسیار علاقه مند شدم که حتما این فیلم را هر چه زودتر ببینم . اینبار نسبت به کارهای خانم درخشنده بی تفاوت نیستم اما دلم با خوب بودن فیلم نیست . 3- گناهکاران فرامرز قریبیان "وقتی با هیولاها مبارزه میکنی مراقب باش تا خود به یکی از آنها تبدیل نشوی" شعار مناسب و جذابیست برای ترغیب کردن مخاطب و همینطور آنونس با کیفیت و هالیوودی اثر بیشتر از پیش آدم را به دیدن گناهکاران وا میدارد اگر خودمان تبدیل به گناهکار نشویم ! . فکر میکنم یکی از شگفتی های امسال باشد . 4- قاعده تصادف بهنام بهزادی دنیای این فیلمساز با تمام تحسین ها و تمجیدهای اثر اولش "تنها دوبار زندگی میکنیم" برای من غریبه و نامانوس است . سینمای روشنفکری را دوست ندارم - سینمای ضد قصه را نمی پسندم و به نظرم یکی از مشکلات سینمای ایران روشنفکر زدگی فیلمسازان است . البته تا اینجا نمیدانم قاعده تصادف ضد قصه است یا خیر اما فکر میکنم فیلم را دوست نداشته باشم . 5- دربند پرویز شهبازی بدون شک یکی از فیلمهای مهم سی یکمین جشنواره فیلم فجر است . شهبازی از سینمادانان این کشور است که با دو فیلم "نفس عمیق" و "عیار 14" ثابت کرده که می تواند در نامزدهای بهترین فیلم و فیلمنامه امسال جایی داشته باشد . به این فیلم به شدت امیدوارم و پیش بینی ام بهترین فیلم جشنواره خواهد شد . 6- چه خوبه که برگشتی داریوش مهرجویی مهرجویی که مهرجویی نیست - طراوت قدیم در آثارش دیده نمیشود و عشق به سینما و بی دغدغه بودن و روی آوردن به آثار سفارشی شهرداری و بی علاقه شدنش نسبت به سینما و بازی با بازیگران نامدار و جمع کردنشان دور هم و گریم های مصنوعی در تیزر - همه و همه نشان دهنده یک اثر ضعیف دیگر در کارنامه مهرجویی است خدا کند که اینطور نباشد . 7- گهواره ای برای مادر پناه برخدا رضایی از دوستی که این فیلم را دیده شنیدم که گهواره ای برای خدا یک فیلم عرفان زده شعاریست . آنونس که این گفته را تایید میکند تا خدا چه خواهد . 8- برلین منفی هفت رامتین لوافی فکر میکنم با یک فیلم سفارشی در مورد مهاجرت طرف باشیم که نه آغازی داشته باشد و نه پایانی اما این را هم بگویم معمولا پیش بینی های من درست از آب در نمی آید . 9- جیب بر خیابان جنوبی سیاوش اسعدی فیلم اول کارگردان "انتهای اتوبان" را ندیدم با اینکه اثر اول اسعدی تحسین منتقدان را به همراه داشت (هر چند من از منتقدان فقط 3 نفر را قبول دارم و بقیه همه شان تمجید گر هستند تا منتقد) دلم با فیلم نیست . می ترسم این کارگردان با تمجید های بیخود و بی جهت تمجیدگران به اصطلاح منتقد به دام فیلمفارسی افتاده باشد - حال باید دید 10- استرداد علی غفاری کارگردان فیلم های مبتذل و یک فیلم سفارشی پرخرج ؟! فقط خدا میداند بر چه استدلالی یک فیلم پر هزینه از کیسه بیت المال را به دست کارگردان فیلم مبتذل "چراغ قرمز" سپرده اند . باز هر جه که باشد استرداد یک فیلم سفارشی ست و دلم با این فیلم گواه نیست . 11- آفتاب مهتاب زمین علی قوی تن کارهای قبلی فیلمساز و داستان این فیلم و نابازیگرانش به دست یک کارگردان بازی نگیر به نظرم فیلم را نابود میکند و الیته اعصابمان را هم . فکر نمیکنم بتوانم تا پایان این فیلم صبر داشته باشم و روی صندلی ام بنشینم شاید آفتاب زده شوم به مهتاب نرسم ٰ زمین پیشکش . 12- بشارت به یک شهروند هزاره سوم محمد هادی کریمی هیچوقت یادم نمیرود دو سال پیش در جشنواره 29 فجر قبل از اینکه فیلم "برف روی شیروانی داغ" را ببینم با خود و اطرافیان و دوستان کلنجار میرفتیم که با وجود داشتن بلیت فیلم را ببینیم یا نبینیم . یکی از مخالفان دیدن فیلم در آن جمع من بودم و منطقم هم فیلمهای قبلی کارگردان بود . با گذشت 10 دقیقه از فیلم راضی شدم که فیلم را ببینم و هیچ گاه یادم نخواهد رفت که چگونه خیره و مبهوت به پرده ماندم از این همه شاعرانگی یک فیلم و از این همه عشق و علاقه فیلمساز به فیلمش و پشبمان از زود قضاوت کردنم - برف روی شیروانی داغ بی نظیر بود امیدوارم این اثر همانندش باشد . 13- روز روشن حسین شهابی هیچ شناختی از فیلمساز ندارم - از وقتی آنونس "روز روشن" را دیدم برای فیلم لحظه شماری میکنم تا آنجایی که در جدول نمایش سینماها دنبال نزدیک ترین اکران اثر می گشتم . تا این حد تا به حال از روی تبلیغات پیگیر یک فیلم نشده بودم اما روز روشن این پتانسیل را داراست . روز روشن به طور حتم از پدیده های امسال است. خدا کند اشتباه نکرده باشم . 14- دهلیز بهروز شعیبی نگاه خوبی به فیلم دارم 15- گام های شیدایی علی بهمنی باز هم یک فیلم سفارشی دیگر . دنیای سفارشات در این دوره بیشتر به چشم میخورد و فیلم های سفارشی بیشتر از سالهای قبل شده است . بهمنی فیلمساز فرم نیست او همیشه هدف را توجیه میکند او مطلقا قبول نمیکند که محتوا از دل فرم به دست می آید بنابراین گام های شیدایی نمی تواند فیلم خوبی باشد مگر خلافش ثابت شود ! 16- خاک و مرجان مسعود اطیابی نسبت به این فیلم بی تفاوتم چون دغدغه من نیست حتی مسئله فیلمساز هم افغانستان نیست آن هم با بازیگران افغانی و ... شاید فیلم را نبینم . 17- حوض نقاشی مازیار میری مازیار میری بر سر هر فیلمی که بوده و کار کرده حاشیه آفرین بوده است . نسبت به فیلمهای مازیار میری افت و خیز وجود دارد اما فیلم "سعادت آباد" با اینکه فیلم بدی بود بسیار کارگردانی شده بود - او را در عالم فیلمسازی و تکنیک قبول دارم اما سوِِهایش را حیر . مسئله داشتن و دغدغه مند بودن و غصه خوردن کارگردان برای شخصیت هایش و شناخت او از جامعه اش در وهله اول مهم تر از تکنیک به حساب میاد . امیدوارم حوض نقاشی اولین فیلم کامل و خوب مازیار میری باشد . 18- کلاس هنرپیشگی علی رضا داوود نزاد هنوز فیلم مرهم با من کار میکند و هنوز او را ستایش می کنم . مرهم با دلم بازی کرده و فیلمساز را به من نزدیک و دوست داشتنی کرده است . با دیدن کلاس هنرپیشگی دوست دارم مرهمی دگر باشد بر زخمهای ما . اما خلاصه داستان نشان میدهد کلاس هنرپیشگی آن چیزی نخواهد شد که فکر میکنم . فیلمساز را همیشه به خاطر دو فیلم ارزشمندش "نیاز" و "مرهم" دوست دارم و ارزشش هیچگاه در نزد من کم نخواهد شد . 19- زیباتر از زندگی انسیه شاه حسینی باز هم سفارش و دیگر هیچ 20- خسته نباشید محسن قرایی هیچ اطلاعی از فیلم و فیلمساز ندارم 21- عقاب صحرا مهرداد خوشبخت !!! فیلم سفارشی - بدترین تیزر و تبلیغات جشنواره - فیلمسازی ناآشنا و بازیگرانی نه چندان مهم - هیچ 22- آسمان زرد کم عمق بهرام توکلی آخرین ساخته اش بهترین اثر اوست "اینجا بدون من" و اما خوشحالم از اینکه آسمان زرد کم عمق ادامه مسیر اینجا بدون من است و آرزومندم فیلم خوبی دیگر از این فیلمساز خوش ذوق ببینم . 23- فرزند چهارم وحید موسائیان جشنواره 29 فیلمی را اکران کرد که هیچ کس انتظار خوب بودن از آن را نداشت ولی "گلچهره" فیلم خوب و شریفی در ستایش سینما بود . او در فیلمش نشان داد که سینما را عاشقانه دوست دارد و برای سینما فیلم می سازد - این نگاه را پسندیدم و اما فرزند چهارم فکر میکنم راه گلچهره را ادامه دهد . 24- ترنج مجتبی راعی هیچگاه تکنیک و فرم و محتوای کارهای راعی را دوست نداشتم در ترنج هم مانند تمام کارهای انجام داده اش بی تفاوتم . 25- هیچ کجا هیچ کس ابراهیم شیبانی حدس میزنم با یک فیلم بد فارسی از نوع بزن دررویی طرف باشم . در کل امسال فیلمسازان مطرح آنطور که باید در این جشنواره جایی ندارند . این پیش بینی ها صرفاً جهت اطلاع هستند و هیچگونه تاثیری بر پرده اکران و بعدش نخواهد داشت . شخصا فیلمها را مستفل خواهم دید و فیلمها باید یارای دفاع از خود را داشته باشند نه فیلمسازان . [ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 7:43 ] [ سید محسن باقری ]
یک فیلم و یک سریال که باید زودتر از اینها می دیدمشون ولی از قدیم گفتن ماهی هر وفت از آب بگیری تازه است . کلاه قرمزی و بچه ننه ساخته ایرج طهماسب وقتی فیلمساز کلاه سر مخاطبانش می گذارد از پنج ستاره : 0 بی ارزش نمره : 1.0
آن عروسک بامزه و شیرین زبان 20 سال پیش به مرور زمان به یک عروسکی تبدیل شده که فیلمساز به هر دلیلی و به هر شکلی که دوست داشته تکانش می دهد و به رقص در می آورد . کلاه قرمزی مانند بچه های گل فروش سر چهارراه پول را از مخاطب گدایی می کند و این عروسک نوستالزیک * محبت را از طریق پول تمنا می کند . دست اندرکاران این پروِِه عظیم چندین ساله دیگر برای بچه ها و برای سینمای کودک غصه نمیخورند آنها خاطره و احساس بیننده را طعمه ای قرار دادند تا عصه های جیبشان را برطرف کنند. شوخی های مبتذل و چرک از مد افتاده این بار برای کودکان !. دلم برای کودکان سرزمینم می سوزد که مجبورند از طریق در آوردن شرت متوجه شوند بچه چه جنسیتی دارد ! دلم برای بزرگانمان میسوزد که مجبورند با بوی گند و خرابکاری بچه بخندند و دلم می سوزد برای درد جامعه ما که شده دستشویی نداشتن !! واقعا چرا به اینجا رسیدیم ؟ معلوم است که پول شیرین است حنی اگر به قیمت نازل شدن کلاه فرمزی و حتی ساختن فیلمفارسی . کلاه قزمزی در اینجا همه جا می رود هر جایی که فیلمساز بتواند در آنجا مانوری داده البته بدون فیلمنامه مانند زاغه نشین شدنش کلا قرمزیٰ کلانتری ٰ زندان ٰ سربازی ٰ دادگاه ٰ مدرسهٰ زن گرفتن و ... آیا واقعا کلاه قرمزی در این لوکشین ها کاری به غیر از مسخره بازی می کند آیا حضورش در این مکان ها منطقی به دنبال دارد ؟ منطق روایت کجاست . او بی دلیل به کلانتری می رود تا در آنجا استفراغ های رئیس کلانتری ما را به خنده وادارد ؛او به زندان می افتد تا الکی او را در این موقعیت ها هم ببینیم ؛ به سربازی میرود که چه شود ؟ چون پسر خاله می گوید اگر زن می خوای باید سربازی بری ! به دادگاه میرود تا ملودرامی ایجاد کند --- و زن را برای نگه داری بچه می خواهد و مجری هم که در خواب ناز به سر می برد ببخشید اتفاقا او بیدارتر از کل جامعه است خوب میداند که اگر خودش را به خریت بزند پول بیشتری به جیب خواهد زد . او بزن در رویی این فیلم را ساخته و بزن درویی هم فروشش را خواهد کرد . فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه از بی منطقی در روایت داستانش فیلمساز را لو می دهد . در سربازی آنها هر کاری می خواهند می کنند و بعد به راحتی فرار می کنند و هیچکس هم نمی پرسد و دنبالش را نمیگیرد . در دادگاه همه هستند برای گریه کردن و دل سوزاندن برای آنها و در کلانتری و زندان و ... به نظرم در مورد این فیلم نوشتن بس باشد فقط آنان که کلاه قرمزی را خلق کردند دستور مرگش را هم صادر کردند و ادامه این روند مرگ سینمای کودک ایران خواهد بود . سریال دیوار ساخته سیروس مقدم پلیس بازی تعقیب متهم نیست از پنج ستاره : ** از ده نمره : 6.5
به شخصه این سریال ساز را دوست دارم و تمامی کارهایش را دنبال کردم و بهترین کارش هم "زیر هشت" میدانم اما این سریال هم در قصه و هم در اجرا نقص های زیادی دارد . این که همچنان کارهای سیروس مقدم کارگرذانی دقیق دارد شکی در آن نیست فقط اینبار در یک کار پلیسی نقص های ساختاری زیادی در اجرای حرکات اکشن دیده می شود . تیراندازی در خیابان و متفرق نشدن مردم از ضعف های کارگردانیست که من نمیخواهم در این جا به این مسائل بپردازم بلکه بیشتر ضعف این سریال از نداشتن قصه ای پروپیمان دزد و پلیسی و اکشن است . اینکه دزد فرار کند و پلیس در فکر گرفتن او و تکرار چندین باره سریال را پلیسی نمی کند . اینکه جمیل به راحتی از دست یونس می گریزد تعلیقی به وجود نمی آورد بلکه فکر دزد و پلیسی قصه را پیش خواهد برد . دزد (جمیل) فکرش مهم است نه اسلحه در دستش و پلیس (یونس) مغز و دلش مهم است نه حرکات پلیسی اش . البته این بهترین سریال پلیسی ایران تا به امروز بوده ولی سریال خوبی نیست ٰ چند بار پلیس در تعقیب دزد می افتد و شکست می خورد . تمام سریال های پلیسی ایران تا به امروز فقط تعقیب متهم بوده و هیچ افکار کارگاهانه ای در پی آن نداشته ایم که حال در سریال دیوار کمی تا قسمتی پلیس فکر می کند اما کافی نبوده است . اگر سریال 24 آمریکا موفق است برای این است که با پلیس زرنگ و باهوشی طرفیم و فقط به تعقیب تکیه نمی کند بلکه مغز آنهاست که ما را به دزد نزدیک می کند و البته تروریست هایش زرنگ تر از پلیسانش هستند . سریال دیوار بهترین سریال پلیسی ایران تا امروز بوده ولی تا استاندارد یک سریال پلیسی بسیار فاصله دارد . [ دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ] [ 2:47 ] [ سید محسن باقری ]
|
||
| [ طراحی : پوسته ـ قالب وبلاگ ] [ Weblog Themes By : Posteh.com ] | ||