طراحی سایت

قالب وبلاگ

من و هنر

طراحی سایت


من و هنر
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393 توسط سید محسن باقری

نقد فیلم آرایش غلیظ 

این مطلب را در سایت پرده سینما بخوانید

"کاریکاتوری از یک ژانر"

آرایش غلیظ را باید پایان کدام انگیزه، مشورت، و همکاری برای چه هدف و تفکری باید دانست؟

وسوسه ساخت ژانری مهجور و غریب در ایران باعث تولدش بود یا لحظاتی سرگرمی و فروش حاصل از آن شیطان را به زحمت انداخت! و یا حقیقتا تفسیرهای شیفتگان یدک دار با پسوند منتقد هر چند محال من باب مفاهیم نهفته نقد سرمایه داری، تباهی، فساد و ناکامی ناشی از ثروت منشی و طمع اسکناس در فیلم را قبول کرد؟ کدام یک برای تولید وروی پرده رفتن آرایش غلیظ بهانه بود؟

تریلر سازو کار و منطق تولید مجزایی می طلبد. تریلر به عقیده من یک ژانر پست مدرن محسوب می شود و پست مدرن هم خودسانسوری، عفت و حیای مخاطب با افکار سنتی، خط قرمزها و هنحارهای مقدس وتابوها و نزدیک نشدن یه مسائل به دلایل گوناگون عقیدتی، سیاسی، فرهنگی را به هیچ وجه برنمی تابد. شرایط پست مدرنیته و آزادی مطلق هنرمند از لحاظ فردی و حاشبه امنیت بیرونی از ملزومات این ژانر تلقی میشه و تریلر ژانری اساساً مفید برای  آمریکا هست. برای دو دوست که دیگر زوج هنری به شمار رفته و دوام همکاری شان در ایران امتیاز محسوب می شود بعید بود که اولویت را به ساخت تریلر با تعاریف هالیوودی آن هم در حد بضاعت کاهش دهند و از دغدغه به جیب نظر کنند . به همین دلیل  ژانر را در حد سطحی و تقلیدی و ایرانیزه نشده ای ارائه داده اند. بی خود و بی جهت مخاطب با خیل بی شمار سکانس های صرفا سرگرم کننده که عموماً در تضاد با عرف، سنت هم روبرو شده  و از طرفی بی منطق و بدون مفهوم خاتمه می گیرد. مصرف مواد مخدر (بیش از حد تکرار و تأکید میشود گویی موضوع اعتیاد و اثرات ناشی از مصرف است) ، قتل و خشونت (بدون شناخت شخصیت مصنوعی و سفارشی بی منطقی اش عیان شده)، دعوا و نزاع ها (اغراق آمیز و باز هم فاقد منطق روایت)، دیالوگ های چاله میدانی و تیر و ترقه ، پرت شدن 10 متری حامد بهداد و علامت سوالهایی از کارکرد پلان قرار است چه باشد؟ مطابق معمول وقتی هدف را ساخن تریلر آن هم تزئینی اولویت سازندگان باشد با مجموعه ای از بی ربطی و گنگی مواجه خواهیم بود. البته دور از انصاف است یک همایون یک شجریان را به این مجموعه اضافه نکرد.

در بی پولی نگاه دلسوزانه و انسانی بوتیک به تکنیک و خودنمایی در دکوپاژ تبدیل شد و باز هم فاصله ی تدریجی از دغدغه ها به ابزورد مد روز هنرمندان برای خلاصی از مسئولیت ها مبدل گشت... تکنیک و کمدی هم تحمیلی و سفارشی بود تا حسی و فرمال. سریال وضعیت سفید نقطه عطف کارنامه شان شد / موفق درکسب رضایت میخ (هواداران نظریه هنر برای هنر) و از آنطرف  نعل (هوادارن نظریه هنر برای فرهنگ) که موفق به راضی کردن هر دو گروه بود . برادریشان را ثابت کردند اما در کل آرایش غلیظ نه تو کتم رفت و نه در جیب!

...مگر به زور تفسیرهای من در آوردی و پس کله ای شیفتگان طلایه دار و مدافعان سینه چاک سینمای خصوصی چشم داشت... این هورا کشان معروف شده به اسم منتقد آنقدر در جنگ فی سبیل سینما برچسب سینمای نفتی به فیلمها بدون دلیل چسباندند که شدت تکرارش برچسب ابتذال را برای خودشان به ارمغان آورد. 

دوستان شیفته آرایش غلیظ هر منفعتی چراغ سبز نشان دهد منطق را بر تفسیر -نمادگرایی- حواشی استفاده و به زور بینش های جامعه شناسی - تاریخ - جغرافیا زورچپان ربط پیدا می کنند - دولتی را خوب و بد چرک و کوبیدنش را لایق /خصوصی باشد خوب و بدش شاهکار . خلاصه هر چه اثباتی بر حقانیت خود باشد دریغ نکرده و به جمله سازی و انشا پناه می برند تا تحلیل و نقد ... کاراکتر نقش اول (مسعود) با بازی حامد بهداد را در کمال ناباوری نماینده نسل حاضر تفسیر کرده و به صورت کلی به دلایل نماد و نمادسازی بازی کاراکتر در حد کاریکاتور هم باشد قناعت کرده و از جزئی نگری ها هم برای نفتی ها استفاده بهینه کرده تا خدای ناکرده اسراف مرتکب نشوند. بله دوران کاغذ گذشته؛ سایت و کافه و اینترنت حرف روز است  که آنها این سه مدال را با افتخار یدک می کشند و پرچمشان استوار تا وقتی بهانه سیاست هست - با منطق نقد و تحلیل نقاشی و هنرهای تجسمی فیلم  نقد می کنند از بوتیک و گلزار و شخصیت های پرداخت شده در آن فیلم را به نمادهای قشری و طبقه ای خلاصه کرده تا توجیهی برای شخصیت پردازی در این فیلم داشته باشند . همیشه از اینکه منتقد وظیفه دارد چگونه های اثر را به جای چه مطرح کنه مانند همین سینمای نفتی کردنشان تکرار می کردند حالا چه شد که چه های نمادباز آرایش غلیظ بر چگونه های وظیفه منتقد پیشی گرفت، نمیدانم! لابد بهانه های اصلاح قانون خصوصی سازی مقصر اصلی.... حمایت از فیلمهای بخش خصوصی واجب تر از نان شبشان است- وظایف نقد و بررسی را خدا بیامرزد شهید شد. سینمای کافه چه شد که از آن فقط کافه آلوده به روشنفکربازی ها به جا مانده؟ ... بگذریم ...

اینکه ژانر تریلر در تعاریف - تنها هیجان و زیتم تند معرفی شد. تریلر در هالیوود به تناسب فرهنگ و مدرنیته ای که از آن گذشتند و پست مدرنیسم مسئله روزشان - مخدر و جنسیت - خشونت و درگیری - فوکوس روی بی اخلاقی ها و رفتارهای غیر انسانی را به مرور به این ژانر تحمیل کردند و در فرهنگ عامه تریلر یادآور هیجان ها و شخصیت های بی اخلاق یاد می شود بماند ... اصل حرف اینجاست که آرایش غلیظ با اینها قرار بوده چه طرفی برای خود ببندد. در ایران فرهنگ سنتی و اخلاق مدار از نوع اسلامی در کشوری که عرف همچنان بسته و قدیمی ست. اینکه جذاب و سرگرم کننده است درست، اما قطعاً تضمین فروش نخواهد بود. قاچاق، دروغ، خیانت، همجنس گرایی، طمع، حرص ، سوءاستفاده غیر انسانی، ماری جوانا، تزریق، دیالوگ های رکیک، آدم کشی، سادیسم و حتی سایکوتریلر ، کلاهبرداری به صورت پکیج حاضر و آماده در یک فرد به نام مسعود با بازی اوراکت حامد بهداد نهفته باشد می تواند نمادی از مدرنیته امروز جامعه، نمادی از انتقام انفعال جوانهای ما، زمان حال و گذشته ما باشد !؟

فیلمنامه نویسان به انسان یک نگاه بنیادی داشته یا اینکه معتقدند تعریف انسان با سنت و فرهنگ و ریشه و تربیت و خانواده و جامعه درآمیخته و بازتعریف خواهد شد؟ اگر انسان با محیط را که در بوتیک و بی پولی و وضعیت سفید می دیدیم پس چرا در اینجا حتی یک مصداق برای تعریف مسعود حیوان صفت پرداخت نشده -- مسعود بیمار است یا به قول شیفتگان طمع و ثروت او را به ترسناکی آنچه دیدیم رسانده است؟ اگر بیمار است که علائم اش هم در پلان هایی به خصوص بازی حامد بهداد هست پس چرا تلاشی برای آسیب شناسی بیماری در حد دیالوگ، چند پلان مطرح نشده و اگر طمع و ثروت به این روزش درآورده پس چرا از اولین پلان برای معرفی شخصیت او همین مسعود حیوان صفت معرفی شده تا آخرین پلان هم همان. بدون دوز پایین و بالایی - اول حیوان آخر هم حیوان پس دیگر این حرفهای فساد ناشی از پول چه صیغه ایست؟ گیج . شلوغ . شلخته در فیلمنامه - بدون هیچ شخصیت پرداخت شده ای  حتی آدم برقی که در حد یک دیالوگ از هیزی و نظرات اش نسیت یه زن و گناه و بیماری سرزنش خود دوستان رو به عمیق  ترین مسائل سیاست - تاریخ - جامعه شناسی - هنر - فلسفه و الی آخر رساند و فهماند ... یعنی هادی مقدم دوست و حمید نعمت الله ناخواسته برای بسیاری علامه ای بوده اند و عزیزانی  واحدهایی عمیق را آموزش دیده و علامه شدند . تا باشد از این آموزش ها ...

وقتی شخصیت گنگ و تعریف نشده مسعود ادعای هویت بین المللی - آمریکایی (تریلر) ، زبان (فارسی)، (سادیسم حیوانی) از گذشته اش چیزی نمی دانیم - نکات ریز بازیگری اش بیشتر ظلمات است تا روشنی و بیماری های مختلفی که شاید نشئت گرفته از عقده های فروخورده او در گذشته باشد می تواند به تنهایی بیش از 50 نوع بیماری روانی به دنبال داشته باشد و نصفش این بیماری ها به لطف بازی حامد بهداد مصداقی می شود ! مخاطب بیچاره هم با برق گرفتگی و پرتاب حامد بهداد از وجود این پلان سردرگم شده اند . یادمان نرود واکنش انسانی برای طولانی مدت با شناخت کافی از فرد ممکن است .

وقتی هیجان در قسمتهایی از فیلم غایب و ریتم آرامشی حتی کوتاه مدت به خود دید یعنی حتی در کاریکاتوریزه جلوه دادن هم ناموفق عمل میکند . تمام بزداشت ها و سکانسهای هتل هم در ایجاد هیجان و متعاقباً عقب ماندن از ریتم روایت مثال زد. روانی هیچکاک را ببینید لطفا شیفتگان تجویز کنند تا شیفتگی راه و رسم نشه و در حد شوخی باشد...

و اما کارگردانی فیلمنامه ی هیجانی سخت و نفس گیر است و منکر تلاش او برای برقراری ارتباط با مخاطب تا انتها مشهود به نظر می رسه . اگر تکنیک و تلاش برای قاب های شیک و رنگ بندی مناسب با لوکیشن و موسیقی بیش از حد اما قابل تحمل ها نبودند هیچ بهانه یرای ماندن و دیدن نیست  .

تدوین در این آشفتگی و تعدد سکانس و پلان قابل ارج و ارزش است اما تدوین 70 درصد فاجعه رو مخفی کرده و توی این زمینه و ژانر موفق عمل میکنه .

به امید فیلمنامه های بهتر به جای ژانرهای بی در و پیکر.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 توسط سید محسن باقری
کاریکاتوری از یک ژانر 

لینک : 

http://www.cinscreen.com/?id=5542

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط سید محسن باقری

پس پرده یک ذهن بی هویت 
در باب جواب عباس کیارستمی به انتقادهای وارد شده از سوی ابراهیم حاتمی کیا 

در همین رابطه این ویدیو را حتما ببینید :
https://www.facebook.com/video.php?v=374310849388848



به نام آفریننده ظرفیت 
خلاصه داستان به این جا برمیگردد که ابراهیم حاتمی کیا در مقاله ای انتقاداتی به جشنواره و فیلمسازان جشنواره ای مطرح کرده و در آن از عباس کیارستمی با این جمله یاد آورده و نقدی وارد میکنند : "وقتی ما دفاع میکردیم و میجنگیدیم عباس کیارستمی دنبال دفترچه مشق دوستش میگشت" 

اما در جواب عباس کیارستمی که در دفاع از خود حرفهایی که به دید نگارنده به دور از هنر و حتی انسانیت و انصاف است را برگزیده و در دانشگاهی غیر ایرانی مطرح میکنند . او جواب یکی از طرفدارانش را انتخاب و خطاب به حاتمی کیا از ماندگاری آثارش در برابر فراموشی فیلمهای دفاع مقدس میگوید . 

براستی او بر چه اساسی این جواب سردستی و عامیانه را به انتقادی درست و قابل استناد می دهد . مهاجر و دیده بان و مزرعه پدری ، کانی مانگا به یغما رفته اند یا فیلمهای دیده نشده خانه دوست کجاست و زیر درختان زیتون که ادعای فراملیتی و از پشت بام افتاده دیدنشان پیشکش به فراموشی رفتنشان همانا . فیلمهایی که ادعای برقراری ارتباط بین المللی را به رخ می کشند اما توسط ملت زبانفهم دیده نمیشود و نخواهد شد . 

براستی که شاملو بزرگ اگر بود شما را به مثابه سهراب سپهری و شهریار هنرمندان خطرناک معرفی میکرد . هنرمند اگر فرزند زمانه خویش است پس در روزگار و برهه انقلاب سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی ، عقیدتی یک کشور مسئله و ذهنیت اش بهداشت دندان نباید باشد که اگر چنین شد ریشه اش کجاست . 

هنرمند در روزگار خون ، اسلحه ، بمب ، مرگ (شهادت) در نمای نزدیک تر ودر آن سمت تورم واشک و غم در نمای دورتر چگونه به مسائلی از باب پس دادن دفترچه مشقی می اندیشد آیا هنرمند ما در فکر تسکین است یا اهداف دیگری در سر دارد و شاید از سهراب سپهری وام میگیرد که آن هم از زمانه خویش عقب بود . هنرمند در لحظات خفقان از گل و بلبل نمی گوید ، هنر از دل زیست و تجربه بارور می شود که باید گفت جناب کیارستمی هیچگاه برای مملکت و مردم هم زبان خود حرف و دغدغه ای نداشته و نخواهد داشت . او خودش را فیلمساز جهانی معرفی می کند و این اعتقاد جاهلانه جنبشی که به سینمای جشنواره ای معروف شده را سالهاست به جان سینمای ایران می اندازد . هویت جایش را به خرس و شیر و زیتون میدهد و ملاک ماندگاری "خانه دوست کجاست" را از دل این مجسمه های مسخره بیرون می کشد . 

سوال اینجاست خانه دوست کجاست بر چه علم آمار و ملاکی به عنوان فیلم ماندگار از سوی فیلمساز مطرح می شود ؟ مردم معاصر کشور را اگر مقصود باشد که به طور حتم و یقین در یک آمار سرانگشتی در جمع های دوستانه و خانوادگی از غریبی این فیلم خبر میدهد و اگر مردم آن زمان مد نظر بوده که از قدیمی ها هم بپرسید با جواب شعر سهراب را میگی مواجه خواهید شد . اگر آمار پربیننده بودن این فیلم را از دیده شدن در ممالک دیگر این جهان قرار دهیم که متاسفانه نتیجه بر درستی انتقادات وارده از سوی ابراهیم حاتمی کیا است و فیلمساز مشهور ما از زمانه خویش و هویتش دور است . ملاک را پلنگ ونیز قرار دهیم که این روزها همه به خوبی میدانند این جایزه ها تنها کاربردشان کوبیدن بر سر منتقدان و مردم هست و در ضمن جایزه ونیز را باید جایزه ای توسط مردم ایتالیا بدانیم یا داوران محدود به انگشتان دست - که در هر دو صورت باز هم بر ماندگاری اثباتی به عمل نیاید . 

جهانی شدن از ملی شدن می گذرد، مردم جهان کوروساوا را ستایش میکنند زیرا به شدت ژاپنی است ، مردم جهان فورد را می ستایند چون به شدت آمریکایی ست . این جملات کوچک نیست و نمی توان انکار کرد و کدام فیلمسازی غیر از این جهان میشناسد که برای کشورش فیلم نمی سازد اما کل دنیا آن را ستایش میکنند . میتوان به مردم گفت شما سطح سلیقه و هوشتان کم است که من را ندیدید پس چرا جهان دید و برایم کف زد و اگر قبول ندارید این هم سندش، ببر زرین از فلان جشنواره ... اما این فریب و چاله ایست که تنها هنربندان درونش اسیر و زنجیر میشوند . و از طرفی اگر در پس عمق نگاه هنرمندی برتری نسبت به مخاطب و مردمش دیده شد آن روز مرگ و پایانش خواهد بود . 

شاملو در جایی میگوید "به من گفتند شهریار مرد گفتم اصلا نباید به دنیا می آمد ! . یک آقایی که دست به قصیده اش عالی و ظرافتی در کارهایش هست وقتی مسئولیت سرش نمی شود خطرناک تر است" . گفتن از دفتر مشق و سادگی در روزگار جنگ چه میتواند باشد جز بی مسئولیتی در قبال مسائل جامعه و مردمی که با آنها دست و پنجه نرم میکنند و هنرمند هم که وظیفه ای در قبال مردم دارد به راحتی پس زده و به سراغ تاثیر گذاری بر کل جهان رفته تا بتواند ره صد ساله را یک شبه با یک زلزله و یک روستا و یک دوربین و پایه فتح کند و به نوعی پناهنده شعور جهانی میشود !. افسوس ... 

"هنر که میتواند مسائل را مفید و زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفوذ بیشتری دهد باید از خنثی بودن شرم کند" این جمله شاملو به بهترین شکل جایگاه هنرمند را گوشزد و مشخص میکند . هنرمند که توانایی بیرون کشیدن زیبایی ها و ارزشها را از دل مسائلی دردناک مانند جنگ و خون و مرگ را دارد چرا باید به سراغ خنثی ترین مسائل برای طرح در جامعه باشد . کشوری که در برهه حساس به سر برده و با جنگ و تورم و اقتصاد با خفقان و انقلاب و افراط و با اسباب مدرنیته و اندیشه های عصر حجر با اصول و اصلاح سیاستمداران بی فرهنگ و نون به نرخ روز مواجه است و از آن رنچ می برد چگونه هنرمندی می تواند از رنج مردمش رنج نبرده و از آن ها در راه مجسمه ها و سوت و هورا کشیدن های جشنواره سوءاستفاده میکند . کیارستمی غیر از این برای ایران چه داشت جز اگزوتیک و کوتوله نگری و سطحی بازی ایرانی ها را برای جهانیان از سوی ما عرضه کرد و آنها هم که از خدا همین را میخواستند ولی غم انگیزتر آن است که نابودی فرهنگ ایران توسط خودمان دانسته و نادانسته و از نابلدی وبدفهمی صورت میگیرد و تنها هزینه اش برای این اتفاق یک مجسمه پلنگ و زیتون و خرس چند نوشته و نانوشته در چند روزنامه و مجله بیشتر نیست . قطعا ماندگاری از سوی فیلمساز همین ها بوده که به راستی زهی خیال باطل .

در قسمت دیگری از جوابیه گفته است : "فیملسازی که فیلمهای پرهزینه ی جنگی میسازد البته با بیننده کمتر" عجیب است که بیننده کمتر را فیلمسازی مطرح میکند که بیشتر فیلمهایش در ایران اصلا اکران نشده اند که دیده شوند . شیرین آخرین فیلم این فیلمساز در اکران های محدودش با صندلی های خالی اکران شد و اگر محدود هم نمی بود مدیر سینما عصیان کرده و محدودش میکرد . این انتقاد به حاتمی کیا که بیشترین مخاطب را در ژانر دفاع ما داشته و همیشه دخلش از خرجش مشخص و تکلیف با مخاطبش هم روشن و شفاف بوده است از بی دانشی و جهل نیست پس چیست اگر حسادت و ابلهانه نیست پس چیست . او برای مردم ایران ساخته و دیده شده اند که گاه پسند و گاه با ناپسندی همان مردم مواجه شد حال آقای کیارستمی با مخاطبش روراست بوده است ؟ اصلا مخاطبش چه کسانی و چه قشری هستند . روشنفکران به اصطلاح قهوه خور یا مردم زحمتکش . اصلا با کدام فرهنگ و اهل کدام اندیشه های زیست محیطی اند ؟ ایتالیایی هستند یا اسپانیش از فرانسه می آیند تا فرهنگ خودشان را ببینند یا فرهنگ ایران . اگر فرهنگ ایران را می بینند به راستی فرهنگ ما اینهایی ست که کیارستمی نشانشان داد؟ انسانهای بی دفاع و روستایی و ساده که در قرن بمب و علم و پسامدرنیته آنقدر مظلوم که حتی خودمان هم باورمان شده و ترحم را بر پوچی نهفته در کاراکترها را ترجیج میدهیم . آیا ایرانی های فیلمهای کیارستمی از انسانهایی داستان سرایی نمیکند که قدرت دفاع از خودشان را هم ندارند .شخصیتهای فیلم کیارستمی انسانهای فعال و تاثیرگذار و اهل حق و باطل اند یا بی مسئله و منفعل و خنثی ؟ سوالی که هیچوقت جواب داده نخواهد چون آنجناب جهانی هستنذ البته جهانی بدون ایران ! .

بله فیلم ماندگار از دید آقای کیارستمی به این شرح است که در مصاحبه میگوید : "خانه دوست کجاست ماندگاره چون در مورد ارزش انسانی حرف میزد" اول آنکه ایشان ارزش انسانی را در اگزوتیک و پسند جهانیان دیده اند وگرنه ارزش آن برهه زمانی برای ملت ایران آنقدر سطحی نبود و در دفترچه مشق خلاصه نمیشد و ببخشش و امانت داری و خصلت های ناب آنقدر سطحی و روستامنشی نبود . ارزش در زمان و مکان هویت و تعین دارد و غیر از آن که ارزش آمریکایی با ارزش ویتنام زمین تا آسمان است .ارزش برده داری در زمانی خوب و در زمانی غیر انسانی مطرح شده و ارزش کودکانه نگری و ساده اندیشی هم در زمان جنگ در مرحله دوم قرار خواهد گرفت . چگونه میشود ارزش ایران در زمان رنج و جنگ و انقلاب چیزی به این سطحی باشد و یا حتی بی ارزش چون ارزش ها رنگ و بوی زمان و مکان گرفته بودند و دفاع اولین ارزش برای انسانهای عمیق بود . ارزش ها اگر به مذاق ما خوش نیاید که صورت مسئله را نباید پاک کرد . عجیب تر آن است که به طور مثال فیلمهای دیگر را فاقد ارزش انسانی دانسته و فیلم خود را انسانی معرفی می کند . مثلا شخصیت اول فیلم مهاجر را باید فاقد ارزش انسانی دانست چون از خاک کشور دفاع کردن برایش از نزدن عراقی به خاطر جور دیگر باید دیدهای سطحی و گل و بلبلی احمقانه بود ... نمیدانم هنرمند جهانی ما روزش بد و حالش خوب است ! یا حالش بد و روزش خوب ... فقط حرفهایش نگران کننده و باورش سخت ...

ای کاش فقط این حرفها را میزد و در همین جا خلاصه می شد تا دیگر توهین به انسانهای بزرگ و فاجعه ختم نمیشد . ای کاش فیلمساز در آن ویدیو همین حرفها را به عنوان جوابیه مطرح میکرد اما حیف که حرفهای تاسف آور و غم انگیزی را بیان کرده که ریشه از عمق اندیشه و نگاه بی انصاف و قدرناشناسی هایش را آشکار می کند . او خطاب به حاتمی کیا میگوید : "فیلمهای شما ماندگار نشد چون در مورد پریودی از زمان تاریخ ایران حرف زدی که جوانها رو به شور می آورد و به جنگ میرفتند و کشته میشدند . شخصیت فیلم من در آخر دفترچه رو پس داد اما تو جوانها رو به هیجان آوردی و رفتند کشته شدند" . واقعا مسئله دفاع 8 ساله ما آنقدر سخت است که برای عده ای قابل هضم نیست . یا بهانه ی 4 ساله ادامه دادن جنگ را به رخ میکشند که حتما اگر فیلمساز کتک خورد با تقدیم یک گل تشکر میکرد که 4 سال ادامه جنگ از طرف ایران را هم نمی فهمد . 

جنگ و دفاع دو مقوله متفاوت و منفک هستند . جنگ همیشه بد و غیرانسانی و بی ارزش است اما آیا نفهمیدن مسئله دفاع آنقدر سخت است که فیلمساز توهم زده ی جهانی ما آن را کوچک می شمرد . آیا جوانهایی که از سوی امثال فیلمسازان دفاع مقدس به شور اقتاده و به دفاع از خاک پرداختند برای عباس کیارستمی بی ارزش است و پس دادن دفترچه مشق مسخره ارزش تلقی میشود ؟ وای به حال فیلمسازان جهانی که ارزش ها را دفاع نداسته و به راحتی از آن میگذرند . مسئله دین و ایمان و خدا و پیغمبر نیست مسئله خاک و زمین و ملت است اگر ملیت و دفاع از خاک و جامعه و کشور ارزش نیست لابد توهم جهانی و بی مخاطبی و خنثی بودن ارزشمند ... آخرالزمان شاخ و دم ندارد 

و در آخر فاجعه سخنان گهربار جناب کیارستمی این جمله را میشنویم : "شوری که جوانها رو به کشتن میداد در جنگی که هیچ مفهومی نداشت" . بله برای جناب کیارستمی مفهوم نداشت زیرا ایشون هر کجا میروند آسمان مال اوست، هوا و عشق و زمین هم سند ملکی شان است . برای ایشان فرقی نمیکند ایران یا عراق . اصلا واقعا فرقشان چیست ؟ تنها نگرش سیاسی به مسئله انسانی میدهد قدرناشناسی و ناجوانمردی و ندیدن کشته شدگان در دفاع از ناموس و خاک و وطن را ... نمیدانم اگر روزی جناب کیارستمی مورد ظلم قرار گرفت چه واکنشی دارد اما میتوان حدس زد که برایشان مفهومی ندارد ! . 

و اما بعد 
شاملوی بزرگ 
"فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسکین، به دنبال تفهیم باشد نه تزئین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بیعار" 
جناب کیارستمی فضیلت هنرمند در درمان است تسکین شما هیچگاه ماندگار نخواهد بود اگر خانه دوست کجاست ماندگار است پس باید افسوس داشت که مفهوم پس دادن دفترچه را مردم همان کشور با همان زبان و گویش و فرهنگ نفهیدن و به جنگی رفتند که برایتان بی ارزش و بدون مفهوم است . براستی چه قدر باید متاسف بود وقتی تزئین کلکسیون سیاهی را در نماهایی به ظاهر زیبا دید و دم از ماندگاری زد . 

خطاب به جناب کیارستمی : طبیب غمخوار پیشکش لااقل با این حرفها دلقک بیعار نباشید موضوع دفاع 8 ساله آنقدر سخت نیست که به خاطر سیاست و مسائل ایدئولوژیک آن را ندید و مفهوم ساده اش را نفهمید .

.به امید روزهای بهتر برای مسئولیت پذیری فیلمسازانمان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم فروردین 1393 توسط سید محسن باقری
سلام 

بنا به دلایلی از ادامه یادداشت ها در مورد فیلمهای جشنواره 32 فجر سر باز زده و پوزش می طلبم . با تاخیر بهترین ها و بدترین های جشنواره سی و دوم را از نگاه نگارنده بخوانید و نظراتتان را اعلام کنید . 

فیلمهایی که در جشنواره دیده ام : 

آرایش غلیظ (حمید نعمت الله) - آذر شهدخت و پرویز و دیگران (بهروز افخمی) - امروز (رضا میرکریمی) - انارهای نارس (مجیدرضا مصطفوی) - برف (مهدی رحمانی) - بیگانه (بهرام توکلی) - چ (ابراهیم حاتمی کیا) - چند متر مکعب عشق (جمشید محمودی) - خواب زده ها ( فریدون جیرانی) - خط ویژه (مصطفی کیایی) - ردکارپت (رضا عطاران) - زندگی جای دیگریست (منوچهر هادی) - شیار 143 (نرگس آبیار) - طبقه حساس (کمال تبریزی) - عصبانی نیستم (رضا درمیشیان) - قصه ها (رخشان بنی اعتماد) - کلاشینکف (سعید سهیلی) - گنجشکک اشی مشی (کرامتی - نیکخواه آزاد - رمضانی) - متروپل (مسعود کیمیایی) - مردن به وقت شهریور (هاتف علیمردانی) - مهمان داریم (محمد مهدی عسگرپور) - همه چیز برای فروش (امیر حسین ثقفی) - ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه (ابراهیم ابراهیمیان) - پایان خدمت (حمید زرگر نژاد) - سیزده (هومن سیدی) - عاشق ها ایستاده میمیرند (شهرام مسلخی) - زندگی مشترک آقای محمودی و بانو (روح الله حجازی) - دو ساعت بعد مهرآباد (علیرضا فرید)

فیلمهایی که ندیده ام : 

پنجاه قدم آخر (کیومرث پوراحمد) - اشباح (داریوش مهرجویی) - تمشک (سامان سالور) - دلتنگی های عاشقانه (رضا اعظمیان) - رستاخیز (احمدرضا درویش) - شهابی از جنس نور (محمدرضا اسلاملو) - شیفتگی (علی زمانی عصمتی) - فصل فراموشی فریبا (عباس رافعی) - معراجی ها (مسعود ده نمکی) - تمامی فیلمهایی که در بخش مسابقه فیلم های اول بودند به غیر از همان فیلمهایی که در بالا آمده است و خانه پدری (کیانوش عیاری)

--------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلم : چند متر مکعب عشق (تهیه کننده نوید محمودی)

نامزدها : ردکارپت (تهیه کننده : احمد احمدی و رضا عطاران) - عصبانی نیستم (تهیه کننده : رضا درمیشیان) - چ (مهدی کریمی) 


بدترین فیلم : متروپل (تهیه کننده مسعود کیمیایی)

نامزدها : بیگانه  - انارهای نارس   - ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه  - مردن به وقت شهریور - گنجشکک اشی مشی - دو ساعت بعد مهر آباد  - برف  - عاشق ها ایستاده میمیرند  - مهمان داریم - امروز

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین کارگردان : رضا درمیشیان (عصبانی نیستم)

نامزدها : جمشید محمودی (چند متر مکعب عشق) - رضا عطاران (ردکارپت) - سعید سهیلی (کلاشینکف) - ابراهیم حاتمی کیا (چ) 


بدترین کارگردان : هاتف علیمردانی (مردن به وقت شهریور)

مهدی رحمانی (برف) - ابراهبم ابراهیمیان (ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه) - شهرام مسلخی (عاشق ها ایستاده میمیرند)  - مجیدرضا مصطفوی (انارهای نارس)  - محمد مهدی عسگرپور (مهمان داریم) - مسعود کیمیایی (متروپل)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلمنامه : رضا عطاران (ردکارپت)

نامزدها :  جمشید محمودی (چند متر مکعب عشق) - رضا درمیشیان (عصبانی نیستم) - مصطفی کیایی (خط ویژه)   


بدترین فیلمنامه : مسعود کیمیایی (متروپل)

نامزدها : بیگانه  - برف - انارهای نارس - امروز - مردن به وقت شهریور - دو ساعت بعد مهرآباد - همه چیز برای فروش - آرایش غلیظ - ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه - خواب زده ها - عاشق ها ایستاده میمیرند -   اپیزود اول و دوم گنجشکک اشی مشی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر نقش اول مرد : نوید محمدزاده (عصبانی نیستم)

نامزدها : فرهاد اصلانی (خواب زده ها) - ساعد سهیلی (چند متر مکعب عشق) - حامد بهداد (زندگی جای دیگری است) - حمید فرخ نژاد (زندگی مشترک آقای محمودی و بانو) - رضا عطاران (ردکارپت)    


بدترین بازیگر نقش اول مرد : سروش صحت (عاشق ها ایستاده میمیرند) 

نامزدها : محمدرضا فروتن (متروپل) - پرویز پرستویی (با عرض معذرت بسیار در فیلم امروز و مهمان داریم) - اکبر عبدی (خواب زده ها)  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر نقش اول زن : حسیبا ابراهیمی (چند متر مکعب عشق)

نامزدها : ساره بیات (خواب زده ها) - هنگامه قاضیانی (زندگی مشترک آقای محمودی و بانو) - هانیه توسلی (خط ویژه)  


بدترین بازیگر نقش اول زن : مهناز افشار (متروپل و بیگانه)

نامزدها : نازنین بیاتی (ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه) - مریلا زارعی (شیار 143) 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین مکمل زن : یکتا ناصر (زندگی جای دیگری است)

نامزدها : مهراوه شریفی نیا (قصه ها) - ریما رامین فر (قصه ها) - مریلا زارعی (چ) 


بدترین مکمل زن : پریوش نظریه (ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه)

نامزدها : شقایق فراهانی (متروپل) - نازنین بیاتی (مردن به وقت شهریور) - طناز طباطبایی (آرایش غلیظ)   

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین بازیگر مکمل مرد : رضا عطاران (کلاشینکف)

نامزدها : فرهاد اصلانی(کلاشینکف) - هومن برق نورد (بیگانه) - پیمان قاسم خانی (زندگی مشترک آقای محمودی و بانو) - محسن کیایی (خط ویژه) - بابک حمیدیان (چ) - پیمان معادی (قصه ها) 


بدترین بازیگر مکمل مرد : پوریا پورسرخ (عاشق ها ایستاده می میرند)

نامزدها : پولاد کیمیایی (متروپل) - ساعد سهیلی (متروپل) - حمید فرخ نژاد (مردن به وقت شهریور)  

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین فیلمبرداری : مرتضی غفوری (چند متر مکعب عشق)

نامزدها : ردکارپت - چ - کلاشینکف - آذر شهدخت پرویز و دیگران - امروز  


بدترین فیلمبرداری : با کلنجار بسیار علیرضا زرین دست (متروپل) 

نامزدها : دو ساعت بعد مهرآباد - عاشق ها ایستاده میمیرند - خط ویژه

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فیلمسازی که مشتاق کارهای بعدی اش هستم : 

رضا عطاران - رضا درمیشیان

فیلمسازی که اشتیاقی به دیدن فیلم بعدی اش ندارم : 

داریوش مهرجویی - مسعود کیمیایی

جذاب ترین شخصیت داستانی : 

شخصیت اول فیلم عصبانی نیستم 

مضحک ترین شخصیت داستانی : 

شخصیت زن فیلم متروپل

ایده ای که تلف شد :  

آرایش غلیظ

شگفتی جشنواره : 

چند متر مکعب عشق

بهترین اسم فیلم : 

عصبانی نیستم - کلاشینکف

بدترین اسم فیلم : 

انارهای نارس - دو ساعت بعد مهرآباد - عاشق ها ایستاده میمیرند - معراجی ها - پنجاه قدم آخر 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط سید محسن باقری
حاشیه :

روز بد جشنواره و فیلمهای ضعیف - , واضح است که ایده در چینش فیلمها و تنظیم کنداکتور برنامه ریزی نشده است - در بعضی روزها سانس های شلوغ و صف های طویل و در روزهای دیگر از فرظ خالی بودن سالن حس می کنیم که سینما مرده و دورانش تمام است مگر به زور بلیت های رایگان زنده بودنش را تظاهر کنند ! . 

فیلمسازان به اصلاح بزرگ و اسم در کرده و با تجربه ثابت کرده اند که مسائل و سینمایشان هیچ ربطی به امروز و حتی دیروزشان ندارند . از چیزهایی حرف میزنند که مخاطب های امروزی فیلمساز را در هپروت پیدا می کند . امروز سه فیلم فیلمساز جوان هم چنگی به دل نزدند و آنها هم به خزئبل گویی مد شده این روزها روی آوردند .


روز چهارم

برف (بخش مسابقه)

کارگردان : مهدی رحمانی         فیلمنامه : حسین مهکام 

سرهای زیر برف مانده رحمانی و کبک های از خدا بی خبر مهکام !

بی ارزش (0)                       نمره : 0.5

باز هم سندروم فرهادی (فیل%:/. D8�از مورد علاقه جناب مهکام) - گویی این بیماری واگیر دارد و بیشتر فیلمهای این جشنواره کپی های دست چندمی از نوع قصه گویی و استرس های تحمیلی که در نسخه ارجینالش (درباره الی ؛ جدایی نادر از سیمین) آزار دهنده اند فرض کنید تقلید آن چه چیزی از آب در خواهد آمد . مشت نمونه خروار و خروار نمونه مشت یا نمونه مشت خرواری اند ! 

کافیست با حسن نیت بنشینی و فیلم را تماشا کنی تا در همان تیتراژ آغازین خوب و خلاقانه اش با آمدن اسم حسین مهکام به عنوان فیلمنامه نویس هدر رود و آن حسن نیت هم در کمال صداقت نگارنده فراموش شود ! 

سربازی به یکباره سروکله اش پیدا شده و چند روزی را مرخصی گرفته تا به خانه اعیانی اش ورود کند. مادر ؛ پدر ؛ خواهر ؛ برادر؛ مادربزرگ و یک دوستی که نقش معشوقه سرباز را ایفا میکند. همگی به غیر از شخصیت اول که تیپ است ماکت های عریانند ! . پدر که در دادگاه به سر می برد و از گذشته و آینده اش بی خبریم . مادری که دلشوره اش در بازی کاریکاتوریزه از آب در آمده - برادری که به قول خودش گند زده و از گندکاری فقط اثراتش را میبینیم و به هیچ عنوان نمی دانیم که این برادر تا چه اندازه بدهی بالا آورده یا اگر این بدهی نامعین را برای خواهرش بالا آورده چرا و برای چه بوده است ؛ خواهری که برای فرار از این کشور و خانواده حاضر است به مردی تن داده که دوستش ندارد و تنها آرزویش سوت کشیدن در استادیوم بایرن مونیخ ! و بودن عید نوروز در آلمان است . در صورتی که این خانه و خانواده حداقل در ظاهر آنقدر قشر مرفه ای هستند که دخترک هر ساله به آلمان میرفت و در استادیوم بایرن مونیخ را تشویق می کرد پس این آرزوی دختر از چه نشئت گرفته آیا فرار از گذشته تعریف نشده اش در فیلم بوده یا این آرزو از زمان حال بر شخصیت دختر مستولی شده و مثلا دلیلش بدهی های بالا آورده شده خانواده اش هست و فرار از این موقعیت که اگر اینگونه بوده پس چرا از مردی که دوستش داشته در زمانی که خانواده اش با این بحران روبرو نبوده اند طلاق گرفته است . 

آدم های درون فیلم تیپ هستند و همیشه تیپ سازی این نوع قصه های شخصیت محور تنها به سوالهای بی پاسخ ایجاد شده در ذهن مخاطب یاری میرساند . شخصیت اول که فیلم با آن شروع و تمام می شود به کل روی هواست و اصلا معلوم نیست چه مرگش هست . می آید و می رود در این بین یک دعوا و یک سکوت و وسلام ...  

چه می شد اگر به جای جمعی بی هویت که فقط در یک روز و یک لوکیشن و با کمترین هزینه آن هم از جیب بیت المال تولید شده است ؛ روی یک فرد در یک جمع فوکوس شده و مخاطب این جمع به اصطلاح خانواده را از نگاه فرد یا در خلال روایت فردیت به جمعیت میرسید و نه برعکس - می توان تلاش حسین مهکام از فرد به جمع را دید اما نتیجه به شدت ناموفق و برعکس از آب در آمده و در اینجا با جمعیت بدون فردیتی مواجه هستیم که بی هویت شده و کارگردان هم در این زمینه با دوربین روی دست و رنگ مایل به رنگ برف کمکی نکرده است .  

جای پیرنگ هم در قیلم خالیست تا همچنان با یک اثر فاقد تعلیقی روبرو باشیم که مجبور شده است برای زنده نگاه داشتن مخاطبش به حرکات موزون گیشه پسند روی آورده است . در انتها هم به مضحک ترین و پرت و پلاترین شکل ممکن تمام این جمع را در خواب زمستانی رها می کند و تمام . این شد سینما ... 

متاسفم برای تقلید و افسوس برای جش%:/.,D9�اره فجر که فیلم بخش سودای سیمرغش از سری فیلمهای بخش نگاه نو هم ضعیف تر است و متاسفم برای سینمای ایران ... ولی اما سینما زنده است و نقد هم همچنان ادامه دارد . 

------------------------------------------------------------------------------

عاشق ها ایستاده می میرند (بخش فیلم های اول) 

کارگردان : شهرام مسلخی     فیلمنامه : فرهاد طب نوری - شهرام مسلخی

امان از بی مسئلگی 

بی ارزش (0)                      نمره : 0.0

*فقط 20 دقیقه اول فیلم را دیدم*

در آن 20 دقیقه لوکیشن های تصنعی - بازی سروش صحت به بدترین شکل ممکن - سکانس میدان مین در جبهه افتضاح است و بازی ها و جای نادرست دوربین و دکوپاژ به کلی آن صحنه جنگی و حسی را کمیک و مضحک تبدیل کرده است - سفر شخصیت اول به شدت تحمیلی صورت گرفته و در دل داستان جایی ندارد - به کردستان میرسیم و به یک آن سر و کله پوریا پورسرخ با آن گریم و اندام کستینگ را به کل زیر سوال می برد و من بعد از شنیدن دیالوگ "برو بیرون" که از زبان پورسرخ شنیده میشه و من هم به علت احترام و علاقه ای که به پورسرخ داشتم گفتم چشم مرسی ! 

----------------------------------------------------------------

انارهای نارس (بخش مسابقه و فیلمهای اول) 

کارگردان : مجیدرضا مصطفوی          فیلمنامه :

فیلم نارس 

بی ارزش (0)                     نمره : 0.5

*نکته 20 دقیقه پایانی فیلم را ندیدم* 

باورتان نمی شود که همچنان در سینمای ایران داستان شوهر یا پدری به کما رفته ای را میبینیم که همسرش یا دخترش پشت در بیمارستان اشک میریزد و برای نجات شوهرش دعا میکند !! - همچنان در شوک ناشی از این قصه ی کلیشه ای هستم - قصه ای که نمونه اش را هزاران بار در سینما و ده ها هزار بار در تله فیلم و سریال ساخته شده و همچنان هم بدون روایت و اندیشه نو در بخش مسابقه جشنواره فجر اکران شده و اولین برخورد تماشاگر با اثر جستجوی نقاط مثبتی است که در بخش مسابقه راه بافته است . هر چه تفسیر تراشی هم برای توجیه این اتفاق در ذهن می گذرانی حضور یک فیلم اولی تا این حد کلیشه را نمی توان در خواب هم دید . وقتی حتی یک ایده یا خرده قصه برای کمک با داستان اصلی نیامده و فیلم در نطفه مرده است - در همان آغاز و طرح ایده .  

"انارهای نارس" واقعا نپخته و نارس است و در اولین قدم از فیلمسازی که انگیزه نداشتن در پرداختش روشن دیده می شود . خلاصه فیلم را نتوانستم دنبال کنم و باید باز هم تاسف خورد و رفت .  

----------------------------------------------------------------------------------------------------

شهابی از جنس نور (بخش مسابقه)

کارگردان : محمدرضا اسلاملو    فیلمنامه : 

*فیلم را ندیدم*  

به چه انگیزه ای و نشانه ای پای این فیلم بنشینم . به محمدرضا اسلاملو که حتی در مستند هم ناموفق بود دلخوش کنم یا به موضوعش که در مورد تکفیری ها و سوریه و لبنان که قطعا با نگاهی یکسویه و سفارشی است و سفارش هم که با سینما و هنر اساسا تناقض دارند . 

 تنها می توان برای هزینه هایی که صرف ساخت این فیلمها میشود افسوس خورد کهشده اند و تماشاگرانش هم در ایام جشنواره از انگشتان یک دست کمتر هستند و به طور حتم هم دیگر اکرانی ندارد . این فیلمها برای درصد کمی از جامعه ساخته می شوند که جالب هم اینجاست همین درصد ناچیز از کل جامعه کلاً سینما نمی روند . 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1392 توسط سید محسن باقری

حاشیه : 

سی و دومین جشنواره تا به اینجا یک پله عقب تر از جشنواره سی و یکم سکون داشته است . ایستادنی که خسته شده و در حال فروپاشی ست . فیلم ها عمداً در یک لوکیشن و در یک یا چند روز روایت میشوند . روایت ها عمدتاً خطی ؛ فرهادی وارانه (از نوع تقلیدی) ؛ تک لوکیشن ؛ دوربین روی دست ؛ فاقد نگاه و فرم متناسب ؛ ریتم کند و کارگردانی های سردستی است . هنرمندانی که قبل از جشنواره خدا را بنده نبودند و ادعایشان از انگیزه و روحیه ای بود که بعد از انتخابات در وجودشان نهفته و کار را به بوق و کرنا هم رساندن فیلمهایش از بیانیه دردها و رنج ها شروع شده و با همان دردها و رنج ها پایان می دهند و تو گویی که باید از دیدن فیلم رگت را بدون درنگ گاز بگیری ! . 

اگر امید و انگیزه و انرژی و شعف هایتان این است پس از خدا می خواهم که برگردیم به همان افسردگی و تحریم هایتان برسید . لطف کنید دولت را تحریم کنید و مانند آن 8 سال فیلم نسازید ! 

روز سوم

خط ویژه (بخش مسابقه)

نویسنده و کارگردان : مصطفی کیایی

متوسط ویژه 


درجه : متوسط (**)                      نمره : 5.0

خط ویژه باید چه می کرد که متوسط نمیشد و صداقتش در روایت قصه سرراست تر و انتقاداتش بی پرواتر - در انتقادهاز اجتماعی اش کمی ترس و محافظه کاری دیده میشود . گذشته کاراکترها - چگونگی رسیدن به مرحله دزدی از ثروتمندان - و توضیح بیشتر در مورد جامعه می توانست پرداخت رت به مرحله بالاتر از متوسط تبدیل میکرد و اثرگذارتر. 

دو کاراکتر اصلی (مصطفی زمانی) ؛ (هانیه توسلی) که تصمیم به دزدی و فرار از کشور دارند در پرده توضیح داده نمی شوند و اولین ضعف در درک شخصیت ها ندانستن انگیزه و زیست قبل از تصمیمشان است . گذشته قبل از رسیدن به دزدی مفقود است و به تمامی اجزای ساخت سرایت کرده و البته تلاش برای رساندن انگیزه دیده میشود مثلا در چند دیالوگ که ناموفق است . مثل دیالوگ "ما باید حقمون رو از این پولدارهای رانت خوار بگیریم" و "توی این کشور به جایی نمیرسیم" و ... که همه ما خوب میدانیم اگر جامعه توصیف شده در فیلم آن چیزی نباشد که دیالوگ می گوید شعاری شده و قطعا شعار اثر نمی گذارد . 

مشکل دومی که با اثر روبرو می شویم کاراکتر (هومن سیدی) که هکر و به قول خودمان مخ کامپیوتر است هم به نوعی در گذشته و امروزش لنگ میزند و هم فیلمنامه و بازی منطق روایی هک کردن بانک را حل نمی کند . قطعا هک کردن حساب های بانکی غیرممکن نیست اگر در فیلم ممکن بودنش درآمده و درک میشد . او از زندان آزاد شده و پشت کامپیوتر می نشیند و حساب بانکی 10 میلیاردی را به حساب دیگری واریز میکند و این منطق رئالیسم جاری که ادعای اجتماعی را هم در پشتش یدک میکشد زیر سوال می برد . 

مشکل سوم دوربینی است که به شدت بیننده را از توجه نگاهش به قصه پرت کرده و لرزانی اش خودنمایی می کند . در بعضی از سکانس ها این لرزانی به بی نهایت هم رسیده و آنجاست که صحنه ای زیبا از دعوای این جوانان بر سر پس دادن ماشین عروس را به متوسط تبدیل کرده و شنیدن خبری هولناک برای جوان هکر را آنچنان که باید نزدیک نمی کند . 

و اما خط ویژه بهترین کار فیلمساز هم در کارگردانی و به خصوص در فیلمنامه است که از اولین فیلم بدش "بعدازظهر سگی" و فیلم متوسط "ضد گلوله" پیشرفتش چشمگیر است و نوید فیلمساز خوب و جوانی که در این دوره و زمانه زندگی میکند نه در گذشته نه در آینده . 

-------------------------------------------------------------------------------------------
ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه (فیلمهای اول)

کارگردان : ابراهیم ابراهیمیان      نویسنده : سارا سلطانی - ابراهیم ابراهیمیان

نوید یک فیلمساز بی استعداد و شلخته 


درجه : بی ارزش (0)                        نمره : 0.5

و اما آن روی سکه با فیلمی طرف هستیم که هیچ نوع انگیزه ؛ استعداد ؛ اندیشه ؛ سینما ؛ تاثیرگذاری ؛ درام ؛ بازیگری ؛ قصه ؛ پیرنگ ؛ تعلیق را که هر فیلمی حداقل یک کدام از این را درونش حمل میکند ندارد و با بدبختانه در اولبن تمرین یک فیلمساز جوان با تاسفی عمیق از سالن خارج می شوی . 

خدا اصفر فرهادی را بیامرزد - تقلید و کپی در سینمای ایران در این روزها از کارهای اصغر فرهادی به حدی شلخته و دم دستی صورت میگیرد که نمیتوان در آینده به این جوان تازه نفس امیدوار بود . جوانی از مرد مسنی نگهداری میکند ؛ مرد مسن میمیرد و جوان به دلیلی عذاب وجدان گرفته و خود را مقصر میداند که آن هم به شکلی شلخته و پرت مطرح می شود . جوان به دلیل نامعلوم و ساده لوحانه ای تصمیم می گیرد مرگ این مرد را از فرزندش پنهان کرده و جنازه را در خانه نگه دارد ! (بدون اینکه توضیح داده شود) . یک ضرب المثلی هست که میگن جوان جاهله قبول اما در این حد مفتضحانه و احمقانه - نگه داشتن جنازه در خانه آن هم بدون یک دلیل موجه احمقانه است نه جاهلانه . آنها گویی از سیاره ای دیگر آمده اند 
آنقدر این زوج جوان مضحک و احمقند که نمی دانند جنازه بعد از یک یا دو روز بو گرفته و به شکل خنده داری بعد از پخش بو متوجه شده و بالا می ٱورند و مخاطب هم فقط می خندد و خنده دارتر از آن پافشاری و اصرار آنها بر نگه داشتن جنازه در خانه است ! . از طرفی جوان عذاب وجدان دارد و از طرف دیگر در زمین ماندن و خاک نکردن میت را بی اهمیت جلوه می دهد . بر روی جنازه غسل و نماز میت به جا می آورد و اصلی ترین مسئله خاکسپاری را به دلیل بسیار نامعلوم و خنده داری عقب می اندازد . همه چیز روی هواست 

بازی نازنین بیاتی در لحن و بیان آنقدر ضعیف است که در سالن از صندلی های جلو - عقب - راست و چپ پچ پچ های "چی گفت" را مدام شنیده و حتی با گوش تیز کردن هم نمی توان متوجه شد که چه می گوید . خانم بیاتی جوان و بی تجربه هنگام ادای دیالوگ ها دهن را به دلایل مختلفی (خجالت - نابلدی - تجربه کمش در بازیگری یا هرچه) باز نمیکند و در پذیرش شخصیت برای بیننده موفق که نیست هیچ حتی در راستای گنگ شدن بیشتر شخصیت گام می زند و از آن طرف صابر ابر هم که فقط بغض است ! 

باز هم یک لوکیشن - یک فضای بی دلیل و بی کارکرد - به راحتی میتوان این قصه را در یک خانه دیگر تصور کرد و هیچ چیز هم تغییر نکند . شخصیتی وجود ندارد و در فیلمی که آدم هایش به مریخی ها بیشتر شباهت دارد تا انسان / لوکیشن ها و فضا شکل نمی گیرد و آدمها در این فضا زندگی نمی کنند به همین دلیل آن ها را در خیابان هم تصور کنیم هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد . 

ابراهیم ابراهیمیان با این اثر نبوغ و اندیشه یک فیلمساز اولی را نشان نداده و تنها دنبال یک طرح و مضمون ساخته نشده در سینمای ایران بوده و آن را بدون درنگ انتخاب و بسم الله - اما متاسفانه روی تمامی اجزای ساخت یک فیلم از تکنیک و فرم تا بازی و فیلمبرداری و تدوین تا میزانسن و لوکیشن عجله و شلختگی و شاید استرس دیده می شود و به شدت هم پس زننده اند . واضح است که یا علی گفتند و سینما را آغاز کردند اما سینما با عشق فرق دارد . فیلمساز اول اگر برای ماندن در سینما ورود می کند نه رفتنی باید انگیزه ورود به این عرصه را بداند و طبق آن انگیزه استعدادش را خرج کند نه طرحی جذاب و تعریف نشده را به دلیل پرداخت نادرست از بین برده و به ضد خود تبدیل کنی که آن طرح مثل روز روشن است مسئله ات نبوده چون در آخر این حس به مخاطب منتقل شده که مسئله فیلمساز جلب توجه به هر طریق بوده است - فیلمساز اول باید در فیلم استعداد آنی و چشمگیرش را اگر داشت استفاده کند - نگاهش به جهان پیرامون را مشخص و توجه داشته باشد و قطعا باید دنیای ذهنی سوبژه اش را به ابژه تبدیل کرده و به تماشاگر اثرش منتقل کند تا در این تاریخ بی کران عرصه هنر ؛ سینما - جایی برای خود دست و پا کند .     

-------------------------------------------------------------------------------------------------

گنجشکک اشی مشی (بخش مسابقه) 

کارگردانان : مسعود کرامتی - وحید نیکخواه - غلامرضا رمضانی 

بیچاره فرهاد !


درجه : ضعیف (نیم ستاره)                نمره : 0.5

چه اسم چشم نواز و نوستالژیکی - ببخشید چه سوءاستفاده از اسم چشم نواز و خاطره انگیزی . سه قصه کوتاه که تنهایی هیچ بودن به امید متصل کردنشان بلکم که قابل اکران شود نتیجه فیلمی ضعیف و بی خاصیت است . که تنها امتیازش اپیزود سوم آن که آخری هم هست که دیر شده و تماشاگران یا درخوایند یا رفته اند . 

دو اپیزود دیگر  به آن چیزی که مد نظر داشته دست نیافته این دست نیافتنی شدن اهداف تنها از این نشئت گرفته که قصه ها سرگرم نمی کنند و سرگرمی را فاکتور گرفته اند . این فیلمساز است که تعیین میکند تماشاگر فیلم را دنبال کند یا بی تفاوت از کنارش بگذرد . کودک اولیه اپیزود اول بامزه نیست تا تلخی داستان را با تبع لطیف کودکانه اش بپوشاند و برای بیننده نفس کشی باشد - در اپیزود دوم هم بازی بد نوجوان کافی بود تا صدای پشت سر هم بسته شدن صندلی ها به گوش برسد - اما اپیزود سوم با فرم انتخاب شده از سوی "وحید نیکخواه" که به خوبی این فرم را با شخصیت جوان و ناشنوای فیلم همخوان و تطبیق داده است و همین امر هم برتری نیکخواه از کرامتی و رمضانی است و این برتری به ایجاد برقراری ارتباط با مخاطب برمی گردد. 

باز هم متوجه نشدم که اگر فیلم کودک و نوجوان برای کودکان و نوجوانان نیست ؟ پس چرا در فیلم های این زیرشاخه نکاتی که در بالا گفته شد گم است . مگر نباید برای برقراری ارتباط یا کودکان سرگرمی و برای نوجوان جذابیت را حتما لحاظ کرد و بعد اگر حرفی بود از پس آن گفت و پیام و یا هر چه در نظر داریم را منتقل کرد ؟ پس چرا اینها نیست . یا فیلمسازان این عرصه به این اعتفاد ندارند یا بلد نیستند که هر دو بد است بهتر از تجدید نظری داشته باشند . اگر این سرگرمی و جذابیت را برای کودکان و توحوانان و حتی بزرگسالان در نظر نگیریم مفاهیم - حرف ها - پیام ها روی زمین و هوا معلق خواهد ماند . 

فیلمسازان عزیز و پرمدعای ما که برای این زیرشاخه فعالیت می کنند خواهشا و استحضارا تکلیف خود را با انتخاب مخاطب ها مشخص کنند و اعلام کنند تا مسئولان یک خانواده (پدر یا مادر) بدانند تا برای تماشای اثرتان فرزندان را با خود بیاورند و مابقی مخاطبان هم از شیطنت های این کودکان در امان بمانند . فیلم ادعای کودک و نوجوان اگر نتوانست این عزیزان دل را روی صندلی بنشاند باید اسمش را چه گذاشت ؟    

------------------------------------------------------------------------------------------------------
زندگی جای دیگری است (بخش مسابقه)

کارگردان : منوچهر هادی          نویسندگان : پدرام کریمی - بابک کایدان

بهترین کار فیلمساز 


درجه : متوسط (**)                        نمره :‌ 6.1

موضوع مرگ در سینما یکی از جذاب ترین دستمایه های تاریخ سینما بوده و تا به امروز هم هست . در فهرست فیلمسازان از کوچک تا بزرگ حتما با فیلمی مواجه خواهید شد که مسئله و مضمون یا قصه مرگ بوده باشد . 

منوچهر هادی در سینمای ایران با مرگ بازی های متفاوتی ارائه کرده - (قرنطینه) با موضوع دختر جوان و شاد امیدواری که بعد از خبر سرطانش امید به زندگی و افسردگی ناشی از این خبر و نزدیک شدنش به مرگ مسئله شده است (که البته قصه و پرداخت فیلمفارسی وار موجب بی ارزش شدنش شد) . 

(یکی میخواد باهات حرف بزنه) از زاویه دید مادری که دختر نوجوانش در تصادفی مرگ مغزی شده و اهدای اعضا هم در این جا مسئله دوم قرار می گیرد . مرگ کسانی که دوستشان داریم مسئله اول است و آسیب های ناشی از آن و خرده قصه ای در مقابل این مرگ که قرار است نقش امیددهنده و سروسامان دهنده ی دو خانواده باشد ... (مضمون خوب و پرداختی خوب و فیلمنامه ای با لکنت های کوچک) 

"زندگی جای دیگریست" قرار است روشن و شفاف به مسئله مرگ بپردازد . در آستانه قرار گرفتن مرگ یک پزشک که به قول خودش آدمهای زیادی زیر دستش مرده یا زنده شدند اما نسبت به هر دو این موارد بی تفاوت بوده یا برایش عادی شده بود است - اما حالا که 2 ماه وقت چشیدن زندگی را دارد تازه مرگ را فهمیده و جدی گرفته است . مرگ در این جا به کاراکتر تبدیل شده و حائز اهمیت - مرگ بر خلاف فیلم های قبلی کارگردان شخصیت گرفته و به مخاطب هم نزدیک بودنش را گوشزد میکند . بارزترین نکته مثبت فیلم مرگ است و دراماتیزه کردن واژه و اسم فیلم زندگی جای دیگریست . 

ولی چرا در شخصیت پردازی شخصیت دکتر (حامد بهداد) بیشتر کار نشده تا فیلم واکنش بیرونی بیشتری را همراه داشته باشد . مخاطب با دکتر وقتی روبروست که خبر تومور مغزی اش را شنیده و عبوس و افسرده است - دکتر بی احساس و ناامید هم به خود و هم به فرزندانش است و قرار است تحولش سوژه شود . 

اگر مخاطب کمی با شخصیت اول قبل از خبر تومورش روبرو شود می توانست همذات پنداری بیشتری برقرار کرده و پا را از این که هست فراتر بگذارد و شخصیت را کامل و بدون نقص پردازش . این مشکل شخصیت پردازی در تمامی فیلمهای امسال و حتی چند سال اخیر سینمای ایران اساسی و عمیق است . کاری که در سینما تنها با این روش می توان سمپاتی مخاطب را مسئله کرد ؛ درام هم وقتی می تواند حرفی داشته باشد که شخصیت ها پرداخت شده باشند به خصوص وقتی با مسئله پیچیده ای چون مرگ روبرو باشیم . 

حامد بهداد در اینجا فوق العاده است - دیگر از آن شلوغی های کاذب خبری نیست - شخصیتش را می شناسد و می شناساند و به اندازه بازی میکند . افسردگی ناشی از شنیدن مرگ را به خوبی ایفا کرده و نقش هم درآمده که کاش قبل از این افسردگی را هم میدیدم تا حامد بهداد دیگر بی نظیری اش به مرحله حضور میرسید . 

این فیلم بهترین کار فیلمساز ماست . فیلمسازی که از اینجا به بعد به دنیایش نزدیک شدیم و آشنایی با دنیایش بعد از سه فیلم صورت گرفته - منظور همان فیلمساز مولف است که سینمای ایران از نبودش هر لحظه زجر و آسیب می بیند . منتقدی می گفت ما در سینمای ایران فیلمساز مولف نداریم که اگر روزگاری کیمیایی و مهرجویی مولف شناخته می شدند این روزها شاهدیم که اشتباه می کردیم و آن ها دنیایی ندارند . منوچهر هادی هم باید متوجه این خطر باشد خطری که بسیار مایوس کننده است . 

پایان فیلم تحمیلی به نظر می رسد و درست نیست که این را قهرمانانه نشان دهیم . منظور این است که وقتی کسی که دو ماه دیگر میمیرد و این را میداند برای آن دنیایش هم توشه ای جمع کند بیاید به جای یک نفر دیگر خود را معرفی کرده و مجکوم به اعدام شود و آبرو هم در اینجا کشک - پایان از این نظر مشکل دارد که این کار را قهرمانانه و مثبت ارزیابی کرده است . این پایان که ملتهب و شوک وارد میکند شیک است اما برای این داستان نیست .   

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 توسط سید محسن باقری


حاشیه : 

امروز برای بعضی از فیلم ها صندوق آرای مردمی را می بندند و رای گیری نمی کنند و این اتفاق باعث پرسش های مردم از ناظران رای گیری که از طرف خانه سینما مامور این کار هستند می شود و مردم هم این جواب ها را می شوند : این فیلم برای بخش مسابقه نیست!! . در صورتی که این فیلم در بخش مسابقه هست . 

موقع تماشای فیلم "چند متر مکعب عشق" در کنار جمشید محمودی فیلمساز با استعداد و آینده دار سینما و این فیلم کنارم نشسته بود . بعد از پایان فیلم هم شخصا به او دست مریزاد گفتم و تماشاگران حاضر در سالن با دست هایشان رضایت خود را اعلام کردند . با خود فکر میکردم که اگر تماشاگران باقی سینماهای مردمی هم اینچنین راضی باشند سیمرغ مردمی نصیب او خواهد شد که با صندوق های آرای مردمی مواجه شدم که رویش به سوی دیوار بود . همان جا جمشید محمودی ناراحتی خود رو از این وضعیت اعلام کرد و من هم عصبانی و ناراحت که چرا باید فیلمسازی بااستعداد حیدری را مورد بی لطفی و بی انصافی قرار دهیم که تصمیم گرفتم شخصا از مدیر سینما از نحوه نظرگیری سوال کنم . 

مدیر سینما ماندانا در جواب گفت : "بعضی از فیلمها بیشتر از فیلمهای دیگر اکران دارند و خانه سینما هم برای جلوگیری از تبعیض گفته ما برخی از فیلمها را نظرگیری نکنیم !" کل کل با مدیر سینما را بی فایده می دانم و بی خیال می شوم . 

هر چه به برنامه اکران سینماهای مردمی نگاه میکنم جواب مدیر بی منطق تر از قبل جلوه میکنه . مثال امروز از فیلمهای "بیگانه" و "چند متر مکعب عشق" رای گیری به عمل نیامد . فیلم "چند متر مکعب عشق" هم در بخش (فیلمهای اول) اکران می شود و هم در بخش (مسابقه سینمای ایران) . فیلم اول که آرای مردمی ندارد پس چند متر مکعب در تمامی سینماهایی که فیلم را در بخش مسابقه اکران می کنند باید رای گیری انجام شود ... بی خیالش می شوم و هر چه با خودم کلنجار میروم به نتیجه ای نمیرسم جز تبعیض خانه سینما ...  

روز دوم 

چند متر مکعب عشق (نگاه نو - مسابقه سینمای ایران)            

فیلمنامه و کارگردان : جمشید محمودی 

زندگی سگی عاشقانه 


درجه : خوب (***)                 نمره : 7.5/10

پس می توان در سینمای ایران با وجود تلخی های موجود در قصه همچون زندگی سگی و حمالی (نقل به یکی از دیالوگ ها) یک عاشقانه آرام و دلنشین ساخت و مدعی هم نبود ... ادعایی که همچون فیلم اولی هاست خدا کند که ادامه دار باشد . عده ای از فیلمسازان عزیز یک فیلم پر از تلخی و ناامیدی و چرک می سازند و با تکبر و غرور خدا را هم بنده نیستند؛ گویی انگار (سرگیجه) ساخته اند - از آن طرف در نشست ها می گویند که وظیفه هنرمند نشان دادن واقعیات جامعه است که اگر این باشد که همه آدم ها از بی سواد و باسواد با یک دوربین فیلمساز شده اند - هنرمند وظیفه اش فراتر از نشان دادن چیزهایی ست که ما هر روز با آن یا دست و پنجه نرم میکنیم و یا می بینیم - هنرمند آرمانش از خسارات را عنوان میکند - هنرمند به تلخی ها نه می گوید و راه حلی ارائه میدهد - هنرمند آسیب شناسی را مد نظر قرار می دهد . 

با تمام این اوصاف چند متر مکعب عشق تمامی وظایف هنرمندانه خود را به خوبی جلو می برد . هم آسیب شناسی یک قانون را در تیررس قرار می دهد (مسئله مهاجرین افغانی) - هم از جنبه فردی و اجتماعی به دل این مهاجرین افغانی رفته و مشکلاتشان را ریز و درشت بررسی میکند - و مهم تر از همه یک عشق کم نظیر در سینمای ایران ارائه میدهد - یک دیوار در راه زیبای عشق ایجاد میکند و در آخر بحران را تا انتها رفته و حرفش را پس نمی گیرد . در پایان هم با خلق بحران اسم فیلم نمایان می شود و به راستی بعد از اتمام فیلم می گویی چه اسم زیبایی ست "چند متر مکعب عشق" که قصه و فرم و فیلمنامه و تدوین و فیلمبرداری از روی همین نام ساخته و در نظر گرفته شده اند . 

بازی ها و کارگردانی هم برای یک فیلمسازی که اولین تجربه اش را سپری میکند کمی بیش از حد خوب جلوه میکند . جمشید حیدری آمده است که در سینما بماند و این نوید را می دهد که فیلمسازی با استعداد در راه هست . او ثابت کرده که گیشه را به هر قیمت نمی خواهد وقتی تنها بازیگر سرشناسش می شود "ساعد سهیلی" ! کاری که فیلمسازان تازه از راه رسیده با آوردن چشم آبی ها و دماغ سربالاهای دوزاری طی می کنند . فیلمساز ابن فیلم با قصه اش ادعا میکند و قطعا گیشه را به دست می آورد چون قصه است که تماشاگر می آفریند و میماند . 

بازی حسیبا ابراهیمی (بازیگر افغان) عالی ست - ساعد سهیلی که هیچکدام از بازی هایش در این سالها به چشم نمی آمد در اینجا به یکباره 3 پله را طی کرده و استعدادش را به رخ می کشد . 

در اکرانش بیشتر حرف میزنیم ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------

پایان خدمت (نگاه نو)

کارگردان : حمید زرگرنژاد             فیلمنامه : بهروز افخمی 

همه چیز زیر سر بهروز افخمی 


درجه : بی ارزش (0)               نمره : 1.0/10

فیلم در قصه و پیرنگ برای پرده سینما کوچک و رو پرداخت شده است به همین روی هر چه فیلمساز از لوکیشن و دکوپاژ و ریتم سعی میکند ضعف فیلمنامه را بپوشاند به جایی نمی رسد . فیلمنامه از تمام جهات چه در شخصیت پردازی که اساسا در فیلم گم است چه در رعایت اصول زیر شاخه های فیلمهای جاده ای مشکلات عدیده ای دارد ... 

شخصیت ها به شدت تخت و داستانی کم کشش و بی تعلیق تماشاگر را پس خواهد زد و حتی بازی ها هم هیچ کمکی به این تماشاگران بی چاره ای که آمده اند در پی سرگرمی هنر که پیشکش بهروز افخمی حداقل چیزکی ببینند درمیمانند و این آرزو را به خواب می بینند .
متاسفانه این نبود مخاطب در چرخه تولید سینمای ایران روز به روز حس می شود . 

تعدد لوکیشن ها که از دید فیلمساز جزو امتیازهای فیلم عنوان شده است اتفاقا جزء ضعف های بی شمار فیلم به شمار می رود . قصه هایی که در جاده می گذرند ؛ لوکیشن هایی درخور توجه می خواهند نه لوکیشن هایی که به جاده های خط کشیده و یک بیابان و یک میدان آزادی تیره و تار ختم می شود ! . 

به راستی آن سروان (سعید راد) در این فیلم قرار است چه کند ؟ چه کند هیچ اصلا چیست ؟ کلانتری و سربازان و خواب سروان قرار است تعلیق ایجاد کند ؟ (تعلیقی خواب آور) یا قرار است به نوعی آسیب های فرار یک سرباز را توضیح دهد ؟ اگر اینگونه است پس چرا تا انتها نرفته رها می شود ؟ . 

بگذریم در موقع اکران هم حرفی برای گفتن ندارم ... 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

قصه ها (بخش مسابقه)       

نویسنده و کارگردان : رخشان بنی اعتماد 

هنرمند کیست ؟


درجه : ضعیف (*)           نمره : 2.5/10

هنرمند با سانسور و بی ممیزی کار خودش را میکند - هنرمند به گردش چرخ و سیاست چشم نمی گوید و رنگ عوض نمی کند و فقط مردمش را لحاظ میکند - هنرمند سفارشش را از مردمش می گیرد و با مخاطبش حرف می زند و در آخر قطعا یک امید یا یک راه حل و یا حتی ناامیدی را هدیه میکند . 

هنرمند از نوع سینماگرش به راحتی می تواند دنیایی بهتر که آرمانش هست را پیشنهاد دهد ؛ زندگی بهتری را به مخاطبش سفارش می کند و قطعا دغدغه مند سخن می گوید . اما "قصه ها" تنها روایت دردها ؛ رنج ها و غصه هایی ست که همه در جامعه و روزنامه و زندگی می بینیم و می خوانیم و دست و پنجه نرم می کنیم . حال دیدن آن ها در پرده سینما قرار است چه دردی دوا کند یا نه داستان چیز دیگری ست و هنرمند تعریف دیگر ؟ این سوال می تواند حوب یا بد بودن فیلم قصه ها را تعیین کند . پس تماشاگر تعریفی که از هنرمند در ذهن به یاد دارد را به نظرم باید برای سنجش قصه ها در نظر گیرد . 

اپیزودهای قصه ها همه درد و رنج هایی ست که مردم کشورمان با آن دست و پنجه نرم می کنند و در این شکی نیست ؛ شک در اینجاست که فیلمساز از نشان دادن آن به چه مقصودی خواهد رسید . قصد دارد فیلمساز سیاسی باشد یا اجتماعی یا گیشه ؟  

پیش از این حرفی نیست . باید به این فکر کنیم که هنرمند از نگاهمان کیست ؟ 

------------------------------------------------------------------------------------------

بیگانه (بخش مسابقه)

نویسنده و کارگردان : بهرام توکلی 

بیگانه با مخاطب 


درجه : بی ارزش (0)            نمره : 1.0/10

همین چندی پیش بود که فیلم "جاسمین غمگین" اثر وودی آلن را که در سال 2013 هم ساخته شده دیدم و چگونگی تبدیل شدن نمایشنامه ای اساسا روانشناسانه  به نام "تراموایی به نام هوس" نوشته تنسی ویلیامز به فیلم را هم دیدم . فیلم به خوبی از پس پرداخت شخصیتها ؛ قصه ؛ فضا ؛ روایت بر می آید به معنای واقعی سینما را آموزش می دهد . 

در آن جا چگونگی تبدیل جاسمین (کیت بلانشت) به زنی افسرده و غمگین را می بینیم . از دوران قبل از بیماری جاسمین که سر خوشی های ثروتمندانه و خوش گذران و خوشحال تا به مرور پدیدار شدن اتفاقاتی که شروع یک بیماری روانشناسه است دامن میزنند . 

از رابطه های جنسی پنهانی  و فاش شدن شغل کلاهبردارانه ی همسرش - موجب شده ثرمایه ها و خوش گذرانی ها را از دست دهد و به نوعی ورشکسته شود تا آن جاسمین خوشحال به مرز دیوانگی و لو دادن شوهرش به پلیس و غمگینی و پژمردگی ناشی از این اتفاق ها می شود و همه ی این ها برای تبدیل شدن به یک شخصیت (به معنای واقعی کلمه) در سینما از ضرورت ها به شمار می آیند . یعنی روند شکل بیماری پرداخت و شناسایی می شوند . هم ویلیامز و هم وودی آلن به خوبی می دانند که این ها به تنهایی کافی نیست و باید یک رقیب پارادوکس وار برای جاسمین در نظر گرفت . رقیب او می شود خواهرش که به کل نوع نگرش و زندگی اش با خواهرش تفاوت دارد . و تقابل این دو خواهر کنتراست زیبایی را شکل می دهد . 

خواهر جاسمین به کم قانع است - دوست پسر خواهر جاسمین که از نگاه او در حد و اندازه خواهرش نیست و جاسمین در تقابل با خواهر معنای زندگی را درک کرده و تحولی شگرف پدید می آید و فیلم موفق می شود که روایت را به انتها برساند . فیلمی که قرارش را بر این منوال می گذارد که روان انسان را مورد بررسی قرار دهد باید از گذشته و یا چگونگی روان پریشی را به معرض ظهور برساند . 

یعنی شناسایی مشکلات در گذشته و چگونگی حال و نوع نگرش شخصیت اول به زندگی و آینده اش مهم ترین مبحث و بعد از آن بازیگریست و خلق لحظاتی که در سینما بسیار مشکل اند . مانند عصبیت ها - تیک ها - خنده های تلخ - میمیکی که متناسب با کاراکتر پیش می رود و به باور مخاطب کمک می کند - کاری که کیت بلانشت استثنایی از پسش برآمده است .

 
و اما در بیگانه که برداشتی آزاد از همین نمایشنامه است ناموفق و سطحی ست . اینجا نسرین (پانته آبهرام) که قرار است مانند "بلانش دوبوا" نمایشنامه ویلیامز یا "جاسمین" فیلم وودی آلن روانپریش و آسیب شناسی آن باشد چرا آنقدر منفعل و سطحی ست . 

از گذشته نسرین در دیالوگ و پلان چیزی گفته نمی شود . از پناه آوردن نسرین به خواهرش هم چند داستان متفاوت و متناقض گفته می شود که هیچکدام تا انتها واضح نمی شوند و تار و گیج می مانند . پناه آوردن نسرین از ترس طلبکاران است یا وحشت از خودکشی کردن شاگردش در کلاس نقاشی ؟ به علت تنهایی و بیماری روان نداشته اش به منزل خواهرش آمده یا سفارش فیلمساز است ؟ کدامشان ؟ چرا هیچکدام پرداخت نشده اند . 

پسر نسرین چرا او را ترک کرده و ما مجبوریم بازی بستکتبالش را تماشا کنیم ؟ چرا نسرین به این روز دچار شده و روانش پریشان است ؟ همه این ها در پرده ابهام و روی هواست . بازی ها هم هیچکدام کمکی به پیشبرد و باورپذیری شخصیت ها نکرده اند . پانته آ بهرام که فقط در حال داد و هوار سر دادن است که اساسا این نوع کاراکترها نیاز به ریزه کاری های بسیار دارند یعنی دقیقا کاری که کیت بلانشت در "جاسمین غمگین" می کند و بهرام ناموفق است .  

مهناز افشار هم که همان کاراکتر فیلم "برف روی کاج ها" را بدون کم و کاست در این اینجا آورده که بدون منطق و نامتناسب با کاراکتر جلوه می کند . کاراکتری که در نمایشنامه و فیلم غربی اش - نقطه مقابل آن خواهر به کم قانع و آبرومند است و باید برای مخاطبان نقشی ایده آل را بازی کند در اینجا خود روانی ست . بی جهت از همه چیز راضی ست رضایتی که ناشی از نادانی ست - 

امیر جعفری همان تیپ قدیمی اش را نمایش می دهد و به دلیل ضعف در شخصیت پردازی فیلمنامه کاری هم از دستش بر نمی آید - و اما هومن برق نورد که بهترین بازی این فیلم را آفرینش کرده است متاسفانه آن هم به دلیل نداشتن جای در قصه به چشم نمی آید . 

بیگانه اثری پر مدعاست که این ادعا آسیب جدی را بر پیکره فیلم وارد کرده است - این ضعف ها وقتی نمود پیدا می کنند که نویسنده و کارگردان مخاطب را لحاظ نمی کنند . مخاطب این فیلم همه چیز را باید خودش حلاجی کند و جواب سوال های بی کران فیلم را شخصی از جامعه و بیرون از سالن کشف کند . مخاطب بیچاره هم مدام باید از سالن به بیرون پرتاب شده تا چرایی این چنین شدن نسرین را درک کند چون که فیلمساز سینما را در پنهان کردن می بیند و مخاطب به عیان شده ها و سینما یعنی عیان کردن --- تا وقتی مخاطب اطلاعاتی از شخصیت ها نداشته باشد چگونه باید خوب و بد طرز نگرش و زندگی را از هم تفکیک و حس و درک کند .

دوستان فکر میکنند هر چه مخفی کنند هنر کرده اند . هنر وقتی شکل میگیرد که با عیان شده هایم به نوعی قصه ام را گفته باشم که سوال های بی جواب را کم تر و کم تر کرده باشم . به اندازه یک کتاب می توان سوال های در ذهن مخاطب را نوشتاری کرد و منطق روایت را جویا شد . 

چرا هر چند دقیقه یکبار نمایی کارت پستالی از اتاقی که یک بوم نقاشی و موسیقی ملایم و گوش نوازی به گوش می رسد تکرار می شود ؟ فیلمساز روی چه چیزی تاکید دارد ؟ اینسرت دستی که خونی از آن می ریزد در تیتراژ ابتدایی به چه معناست ؟ یعنی نسرین آدم کشته یا باعث شده پسر خودکشی کند ؟ چرا نسرین به خواستگارش دروغ میگوید ؟ اصلا دروغ گفته یا واقعیت ؟ . 

با همه این تفاسیر به نظر می رسد وقتی مسئله مخاطب و مردم نباشند فیلم ها شخصی و نزد خود می ماند - وقتی پرداخت شخصیت در فیلم هایی با داعیه پرداختی روانشناسانه عمیق نباشد و همه چیز را در سطح برگزار کرد دیگر امیدی باقی نخواهد ماند . 

در تولید فیلمنامه ای با رویکر شناخت روان انسان که به وسواس ؛ زمان و سلامت روح و جسم نیاز است در بیگانه تبدیل شده به بی حوصله گی و افسردگی مزمن نویسنده در خلق فیلمنامه ای که به هیچ نمی پردازد جز چگونگی درآوردن دعواهایی که مدام تکرار می شوند . 

به راستی که مخاطب هنگام برخورد با اثر باید کنش های شخصیت ها را خودش به واکنش تبدیل کند و درکش را هم خودش برای خود به احساس و تخیل و اندیشه ارتقا دهد . 

"بیگانه" بدترین فیلم بهرام توکلی بااستعداد ؛ فیلم هایی چون "اینجا بدون من" است . توکلی یکبار در "پرسه در مه" تا حدودی این نوع سینما را خوب تجربه کرده بود و روان پریشی و چگونگی اش را اندکی به مرحله اجرا رسانده بود اما در اینجا با عقب گردی جدی روبرو هستیم عقب گردی در حد قبل از "پا برهنه در بهشت" و فیلمهای کوتاهش ... 

بماند برای اکرانش ...      


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 توسط سید محسن باقری

ایام جشنواره و نظراتی در مورد فیلمها 

حواشی : از نظم سال های پیش خبری نیست . فیلم ها در ساعت اعلام شده اکران نمی شوند و حوصله تماشاچیان را سر میبرند . در لحظاتی به علت دیجیتالی شدن فیلمها فطع و وصل ها و پارازیت های بسیاری نمایان میشه . از بولتن خبری نیست و ... 

روز اول 

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو (خارج از مسابقه)  

ساخته : روح الله حجازی             فیلمنامه نویس : علی طالب آبادی        

زندگی مشترکی که زندگی نیست فقط مشترکه !

درجه : ضعیف رو به متوسط (نیم *)                نمره : 3.0/10     

ساخته قبلی این فیلمنامه نویس و کارگردان فیلمی آبرومند و کنترل شده تر بود . مضمون "چهارشنبه سوری" و قصه "خیانت" و "دروغ" و فرم هم همان فرم مرسوم همیشگی این سالها فاقد درک درست از وقایع . برخلاف دوستان که دوربین را بهترین کار ارزیابی می کنند فکر میکنم دوربین لرزان به شدت به فیلم لطمه زده و جبران ناپذیر شده است . تماشاگر مدام از صحنه پرتاب شده و دیالوگ ها هم کمکی به این نگاه داشتن مخاطب نمی کند . 

لوکشین هم تاثیر زیادی روی فضاسازی ندارند و فضایی هم از درون این جمع ساخته نمیشود و حتی کارگردانی فیلم هم نسبت به "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" هم زیرکی و نماهای زنده و پویا را ندارد . 

زندگی مشترک فیلم خوبی نیست و متاسفانه زندگی مشترکی را روی پرده نمی سازد . شخصیت ها گنگ و کوچک می ماند و پرداخت نمی شوند - بازیگران هم به غیر از هنگامه قاضیانی کمکی به درآمدن کاراکترهایشان نکرده اند و تکرار شده اند . حمید فرخ نژاد آمده است تا فقط کمی بامزه بازی هایش کمکی به فیلم کرده باشد وگرنه اتفاقاً برعکس بازی اش کاراکترش را در حد تیپ نگه می دارد و مشخص نمی شود این گاهی انفعالش و گاهی هجومش و حتی خیانتش در چه حد و اندازه ای ست و برای چیست . ترانه علیدوستی هم تا حدی توانسته خودش را و شخصیتش را عرضه کند ... قاسم خانی هم خوب است . 

دفاع مسعود فراستی سال پیش از این فیلم انتظار مرا بالا برده بود تا با یک فیلم سرزنده و دقیق طرف باشم اما متاسفانه به هیچ وجه این طور نبود و به نظرم فیلم از کار قبلی فیلمساز و فیلمنامه نویسی که دیگر زوج خوبی در کنار هم هستند یک پله پایین تر می ایستد . 

ایجاد سوءظن و شک دو عامل اصلی ملودرام هستند اما به ثمر رساندنش قطعا باید صورت گیرد تا فیلم روی هوا نماند . التهاب بیرونی از طریق دوربین شدنی نیست بلکه التهاب از طریق شخصیت ها و قصه و بازی به مرحله ظهور می رسد و دوربین روی دست این فیلم از بدترین های این چند سال اخیر بوده و هست . 

حرف زیاد است بماند برای اکرانش ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

دو ساعت بعد مهرآباد (نگاه نو)          

فیلمنامه و کارگردان : علیرضا فرید 

الفبای سینما

درجه : بی ارزش (0)               نمره : 0.5/10 

علیرضا فرید برای ساخت فیلم اولش به یک نوعی از سینما پرداخته که نه مخاطب دارد و نه سینماست . هیچ نوع دستاوردی در روایت وجود ندارد که این فیلم در بخش نوعی تجربه هم بوده است . چه تجربه ی جدیدی صورت گرفته که دوستان ادعای تجربه گرایی دارند . 

تجربه در روایت به تجربه در قصه نیاز دارد که غیر از این غیر ممکن است . مخاطب در اولین برخورد فیلم را پس میزند با اتومبیلی که 5 دقیقه در خیابان گشت میزند و تدوینگر حتی زحمت یک کلیک را هم به خود نداده است . چه نیازی ست که کلیه لحظاتی که مخاطب درکش نمی کند را مو به مو ببیند . ناراحتی های شخصیت اول - روانشناس مفلوک و شبیه به انیشتین - ماشین بازی های بیهوده - بیابان توریستی مضحک - دانشگاه و دانشجویان گیج - همه این از ندادن اطلاعاتی سرچشمه میگیرد که از سینما به دورند . 

گاهی در خیل این فیلمها با چیزهایی طرف هستیم که الفبای سینما هستند . سرگرمی در ذات هنر است و هر چه باید گفت از خلال ان است وگرنه همه چیز در نطفه خفه می شود و از بین میرود و حتی به ضد خودش تبدیل می شود . 

بیشتر از این سخن نگوییم و به علت فیلم اولی بودن فیلمساز با اینکه این فیلم در سطح یک الفبای سینما هم نیست ضعف هایش را چشم بپوشیم . 

در اکران هم حرفی نیست ... 

-----------------------------------------------------------------------------------

مردن به وقت شهریور (بخش مسابقه) 

فیلمنامه و کارگردان : هاتف علیمردانی           

فیلمساز قیاس به نفس می فرمایند 

درجه : ضعیف (*)                  نمره : 1.0/10

فیلم بدی ست . در همه جوانب و همه مسئله ها - از لانگ تا کلوز فیلم بدی ست - از شرق به غرب هم که نگاه کنی فیلم بدی ست و حتی بالعکس ! - فیلم ادعای پرداخت معضلات جوانان دارد حال مقصود از جوانان آیا این حماران در فیلم هستند یا مقصود از جوانان کلاهبرداران و معتادان از خدا بی خبر یا مقصود از جوانان این دختران منفعلی که فقط دنبال پسران هستند تا اجتماعی باشند ! یا مقصود از جوانان آن جوان مبتلا به بیماری زینوس و گوشه نشین و منگی که باید خشک و ترش کرد . 

نگاه به جوانان در این فیلم بدترین نوع نگاهی ست که قیاس به نفس فیلمساز است . معلوم نیست این جوانان احمق در کدام سیاره زندگی کرده اند که آنچنان حمارند . کدام جوان امروزی که به قولی موسیقی هم کار می کند و 19 ساله است این چنین نادان و جاهل است . 

دختر این خانواده چرا تا این حد منفعل و بدون کارکرد رها میشود . دفتر خاطرات قرار است نقش گره گشای ماجرا را ایفا کند حال این دختر در فیلم چه کاره است ؟ آن هم مانند مابقی جوانان فیلم حمار است ؟! .

این نوع نگرش کلیت پیکره یک فیلم را دربر گرفته و نگاه هجو و توهین آمیز به جوانان ساختمان فیلم را از هم پاشیده است . پدر در این فیلم چیست ؟ حمید فرخ نژاد چه میکند ؟ سختگیری ؟ این چه سختگیری ست که فرزندانش از فرزندان صدام حسین هم آزادترند ! یک ارگ شکستن که سختگیری نیست . فیلمساز پدر سختگیر ندیده اند و همه چیز را در سطح و ظاهر رها میکند و میرود به امان خدا . 

هاتف علیمردانی با "مردن به وقت شهریور" یک پله پایین تر از "به خاطر پونه" که آن هم فیلم بدی بود ایستاده است . متاسفانه دوربین این فیلم هم روی گهواره سوار است . 

فیلم بسیار بدی ست بعید میدانم در زمان اکران هم حرف جدیدی برای گفتن داشته باشم . 

---------------------------------------------------------------------------------------

ردکارپت (بخش مسابقه) 

فیلمنامه نویس و کارگردان : رضا عطاران 

غرور ملی 

درجه : خوب (***)           نمره : 7.5

اول از لحاظ کارگردانی باید یک تبریک بسیار ویژه برای عطاران کنار گذاشت که در خیل عظیم فیلمهایی که کارگردانانش برای راحتی در دکوپاژ و میزانسن دوربین را به دست میگیرند ویا روی پا و سر و انگشت گذاشته و یا علی - اما دوربین را محکم و قوی و استوار به دست گرفته و به فرانسه رفته است و کاری بزرگ در زمینه فیلمسازی رقم زده است . به راحتی عطاران می تواست دوربین روی دست فیلمبرداری را شروع کند و با توجیه های مجکمه پسندی همچون "فرم مستندگونه" چون فیلم به شکل مستند است - "کشور غریبه" سخت است در آنجا به گونه ای دیگر فیلمبرداری کرد و ... 

فیلم بستری جدی را طرح کرده و ملات کمیک را به آن اضافه میکند نه برعکس یعنی قصد ساختن کمدی را نداشته که حالا بعضی از حرفهای جدی به آن اضافه شود . فیلم را در جواب به فیلمهای اصغر فرهادی و بهمن قبادی میدانم حتی اگر قصد عطاران این نبوده باشد . 

نقدهای اجتماعی به فرهنگ مردم عزیز کشورمان در خارج از کشور کاری ست که عطاران به خوبی از پس آن برآمده است . مانند نمای رد شدن از خیابان بدون توجه به چراغ های راهنمایی - متلک انداختن به زن فرانسوی و نردبان بازی ها و ... - حتی در نکات مثبتی که در فرهنگ ما ایرانی ها دیده میشود هم دستمایه طنر قرار میگیرد و این در سینمای ایران یک قدم رو به جلوست . 

پلان آخر از بی نظیرترین های سینما حداقل تا جایی که ذهن و سواد من اجازه میدهد است . با بک کلوز از صورت و به مرور لانگ شدن و مواجهه شدن با پرچم ایران که به دور شخصیت اصلی نقش پتو را بازی میکند در این تنهایی و بی کسی تنها یاور شخصیت میشود و این پلان با فرمش بعد از غرور ملی که به مخاطب عرضه میکند جواب محکمی به قبادی ها و حتی فرهادی هاست ... این که هر چه هستی و هر که هستی با کشورت هستی و خواهی بود - و وطن همیشه در کنارت و در یادت و حتی در شناخت دیگران از تو جاری ست ... 

جهانی شدن از ملی شدن می گذرد ... - با دل مردم کشور خود میتوان دل مردمان جهان را به دست آورد و غیر از آن وطن فروشی و خیانتی بیش نیست .  

صحبت های بیشتر بماند برای اکرانش ... فقط باید یک دست مریزاد به رضا عطاران گفت و از او خواست که قدر خودش را بداند ... زنده باشد که زنده مان داشت . 


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن 1392 توسط سید محسن باقری

هشت قسمت از سریال شاهگوش را در رسانه های تصویری دیده ام و هر چه سعی میکنم از کنارش بگذرم و همین چند کلمه را هم در موردش ننویسم نمی شود که نمی شود . دلیل این ساده نگذشتن ها هم مخاطبان این مجموعه هستند و روی این نوشته هم به همین عزیزان است . 

یک خط داستان و یک موضوع بسیار کلیشه ای آنجنان در زیر و بم میزانسن های تئاتری ادعا میکند که فکر میکنیم چه خبر شده است در صورتی که به خودی خود سینما سینماست و تئاتر تئاتر ...

لوکشین ها اساسا خارج از بافت قصه اند . کمی فکر کنیم به لوکشین کلانتری که تا چه اندازه می توان در این مکان از خرده داستان ها بهره برد که متاسفانه در این مجموعه هیچ خرده داستان و پلاتی دیده نمی شود بلکه در این فقدان به اجزاهای کلیشه ای و ساده انگارانه ای رجوع میکند .

کمی به اندک خندیدن هایمان در سکانس های این سریال توجه کنید : خنده هایمان اساسا از لهجه های مازندرانی و ترکی و یزدی ست و یا لحظاتی اندک از بامزگی های بازیگران بعضا شناحته شده در عرصه کمدی مانند (احمد مهران فر – هادی کاظمی – محسن تنابنده) است و یا به تیپ های خاطره انگیز (ابی) در حد فیلمفارسی و با طنزهای تلویزیونی (خنده بازار) و یا تیکه کلام هایی مانند (خب – برادر پلیس و ...) است .

خنده ها به هیچ عنوان از دل قصه و شخصیت ها و حتی فضا نیست ... بهتر است بگوییم قصه ای نیست که شخصیتی باشد و شخصیتی نیست که شخصیت پردازی شده باشد و قطعا در خلا این دو عامل فضایی هم به وجود نخواهد آمد ...

از لحاظ کارگردانی هم اتفاق عجیبی که رخ داده وجود داوود میر باقری ست که مشخص نیست چرا برای این فیلمنامه وقت صرف کرده و وقتش را به حراج میگذارد به گونه ای که او باید در حال ساخت سلمان باشد . شاید با قبول ساخت این سریال به گونه ای دخلش را به خرج برساند و حداقل از سریال سازی سودی هم مانند مدیری ها برده باشد .

دکوپاژ و میزانسن هایی که سهمی از میرباقری ست اساسا تئاتری هستند و هیچ شباهتی به سینما و تلویزیون ندارند . تک دوربینه – دوربین همیشه در حال حرکت – طراحی صحنه و حتی میزانسن همیشه یکسان دفتر کلانتری و بازداشتگاه و خانه رحمان کله پز – نوع بازی بازیگران تئاتری هستند و در این قاب نمی گنجند .

سکانس های بازداشتگاه که در نگاه اول با بازی های اغراق آمیز و دیالوگ های فیلسوف منشانه و لحنی لات گونه که در نگاه اول دل دوستان را با خود می برد به کل اثر چه ارتباطی دارند ؟ چه میزان می توان این سکانس ها را به کل بافت اثر که رئالیته ست گنجاند ؟ 

متاسفانه حتی در بازی ها هم به غیر از لحظاتی از بازی محسن تنابنده خلاقیت و اندیشه ای موجود نیست و حتی وجود این همه بازیگر سرشناس و اسم درکرده در کنارهم دکوراتیو جلوه می کند . بازی غرق در اغراق طناز طباطبایی آن هم فقط با گشاد کردن مردمک چشم . حامد میر باقری که فقط راه میرود – حمیدرضا آذرنگ با آن سبقه و ید طویلش در تئاتر با سکسکه هایی معلوم نیست چه هستند و قرار است چه کارکردی داشته باشند . 

خلاصه از ما گفتن بود ... 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 توسط سید محسن باقری

به نام عمار که شایسته است عمارتش نه عماریون قلابی ...

این مطلب را در سایت سینما ایران هم میتوانید بخوانید ...

چند روز پیش در کمال بی حوصلگی های روزانه تصمیم گرفتم فیلمهای جشنواره عمار را ببینم . چهارمین جشنواره اش برگزار شده و من هم به دلیل اطمینان از اینکه این جشنواره ها با شناختی که از مدیرانشان دارم ؛ دوستانی مانند (وحید جلیلی) که افراط گری هایشان همیشه به ما آسیب رسانده است - مطمئناً یک طرفه به سوی قاضی میروند و حتما نگاه های افراطی در آن موج می زند . 

در سه دوره قبلی اش که در سه سال گذشته از آن گذشته را زحمت نداده و ندیده ام اما امسال تصمیم گرفتم که حداقل یک روز از این روزهای برگزاری اش را به دیدن فیلمهای کوتاهش سپری کنم شاید نظرم نسبت به این جشنواره عوض شده و مسیری دگر پیشه کردم ... 

حدود 45 فیلم کوتاه را دیدم . عموما فیلمها شعارزده - یکسویه نگر - مضمون های دینی (اما بدون محتوای دینی) - مرگ برهای مداوم به این و آن - توهین به افکار سیاسی مخالف سیاستهای جشنواره و حتی گاهی مبتذل و سخیف بوده اند . متاسفانه دوستانی که ادعای ارزشی می کنند فیلمهایشان از هر فیلم دیگری ضد ارزش و ضد دینی تر هستند . متاسفانه این مدیوم را نمی شناسند و راه درازی را تا یادگیری اش در پیش دارند ... - در مدیوم رسانه ای این روزهای باید از شعار و محتوا زدگی های بیرون از فرم فراری جست که غیر از این راهی نیست و گرنه حرفها و مضمون های در ذهن مان به ضد خودشان تبدیل می شوند .  

فیلم های کوتاه در ستایش شهدا متاسفانه شهید فروشی اند و دلایلش هم توجه نکردن به فرم است . فرمی که از دل قصه آن حسی را ایجاد نمی کنند تا شهدا را بشناسیم و قدرشان را بدانیم که برعکس به شهدا فروشی تبدیل شده اند ؛ چون لازمه این مدیوم اندیشه و تکنیک های سینمایی ست که با استفاده از آن حرف ها و طرح های در ذهن باید حسی شده و به مخاطب ارائه کرد . 


در صحبتهای مدیران این جشنواره هم مفهوم زدگی هایی که در این مجموعه از فیلم ها می بینم وجود دارد . سیاستگذاران این جشنواره با سینما برای سینما و هنر برای هنر مخالف هستند و به همین روی - رو آوردن به فیلمهای ارزش زده و محتوازده ای که حرف شان را با پرتاب به سوی مخاطب می زنند . برای همین نتیجه اش می شود 50 صندلی خالی از 65 صندلی ! ... 

این جشنواره متاسفانه موفقیتی در پی نخواهد داشت چون دور از مردم و دور از مسائل و دغدغه های مردم است . یکسویه نگری و افراط موفق نخواهد بود و این را تاریخ اثبات کرده است . کاش مسئولان این جشنواره ها کمی به سینما و این مدیوم فکر می اندیشیدند  و حداقل تلاش می کردند که یادش بگیرند تا مجبور نباشند که فیلمهایشان را با صندلی خالی نمایش دهند و با کمال تاسف ابراز کنند که مخاطبان سطح سلیقه شان پایین آمده است . نه برادر عزیز نه برادر ارجمندم شما سعی کن این مدیوم را بفهمی و درک کنی و متوجه باشی که لازمه هنرمندی احترام به مردم و مخاطب است ... 

جشنواره ای که با شعار جشنواره مردمی تشکیل شده باید اجازه دهد تا همه تفکرها و همه مسئله ها و حتی همه موضوع های ادیانی و سیاسی و فلسفی در این مجموعه شرکت کنند . نه اینکه با یک انیمیشن توهین آمیز به جنبش های مردمی حمله کنند و دم از مردمی بودن بزنند . این مسائل مردمی نیست برادرم ضد مردمیست . شما دوستان و مدیران و سیاستگذاران این جشنواره میخواهید با اینگونه فیلمها با فیلم های ضد ایرانی و ضد اسلامی هالیوود مبارزه کنید ؟ با فیلم های توهین آمیزی که به جای وحدت ملی - تفرقه انگیزی میکنند ؟ با فیلمهای کوتاهی که فقط مضمون دارند میخواهید به جنگ فیلمهایی مثل 300 و یا آرگو بروید ؟ پس بروید حداقل این است که من با شما نیستم برادرم چون با دیدن این فیلمهای کوتاه به من و خانواده و کشورم و برادر دینی ام توهین شد . شما را به خیر و ما را به سلامت 


نوشته شده در تاريخ جمعه ششم دی 1392 توسط سید محسن باقری
یادداشتی از این روزها 

این روزها منتظرم تا جشنواره فجر آغازش را شروع کند تا ببینیم دست پخت سال 92 چه خواهد بود و سینمای ایران چه میکند ... 

فیلمسازهای به اصطلاح اسم در کرده همگی در این جشنواره جمع اند و همیشه هم با جمع شدن این فیلمسازان جشنواره بی مسئله تر از پیش کارش را دنبال کرده است - حال باید دید با تغییر رئیس جمهور و بهانه ای از این دست که من در دولت ایشون نمیتوانم فیلم خوب بسازم کارساز هست ! 

سریال شاهگوش به شدت ضعیف عمل کرده و این سریال هم از لیست دیدنی هایم خط خورد همچون ویلای من ...



نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر 1392 توسط سید محسن باقری

یادداشت کوتاهی از فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند 

ملودرام فیلم را شماتت میکنند و همینطور به احساسی بودنش متهم . نمیدانم از کی تا به حال ژانر ملودرام به کاری دچار شده که فیلمسازش را با چوب ملودرامی می زنند . 

هیس در مورد تجاوز (خصوصا از نوع کودکانش) هست . موضوع ملودرام و احساسی ست - موضوع خشن و نفرت انگیزی ست باید ملودرام باشد تا حس ها منتقل شوند - باید با احساس تماشاگر بازی کند تا منقلب کننده باشد - باید اشک ریز و به قول دوستان (هندی!) باشد . این موضوع حساس این فرم رو میطلبه  

این روزها نوع نگاه ها به هیس از طرف منتقدان خیلی مردانه است خیلی خشن و بی احساس دیده میشود . متهم به فمینیستی میشود که به خودی خود هیچ ایرادی در آن نیست . زنان جامعه کم مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند ؟ درصد تجاوزها در جامعه ما کم است که به مردانگی خود مینازیم ؟ کودکان سرخرده فیلم هیس در جامعه ما فراوان اند که این موضوعات نباید مطرح شود مبادا به متهم به فمینیست نشویم  . وای که چقدر عصبانی میکنند آنها که این پوران درخشنده را شماتت میکنند که چرا این فیلم را ساخته و ملودرامش غلیظ است ‍ و همیشه دم از ایسم هایی میزنند که بلای جانمان است . وای بر حال کسانی که به جای دیدن اثر درگیر ایسم شدند و به حاشیه رفتند . خدا از سر تقصیراتش بگذرد !

فیلم اول - وسط - انتها دارد .قصه ای جذاب با موضوعی ملتهب و گیرا و تعریف نشده دارد . فرمی به شدت گیرا با تدوینی قوق العاده در راستای قصه - نوع نگاه فیلمساز به شدت اجتماعی و دلسوزانه است - نمونه اش در سینمای ایران نیست . 

و اما رسالت نقد را باید به جا آورد و ضعف های فیلم را گوشزد کرد .

انتقادم برای این فیلم جایی ست که وکیل و نامزد در صدد پیدا کردن ولی دم هستند . قصه از این جا از موضوعی به موضوع دیگر رفته و دقیقا اینجا اسیر فیلمهای هندی میشود . همانطور که گفتم هیس دخترها ... در مورد تجاوز است و نه قصاص . از آنجایی که سر و کله ولی دم پیدا میشود موضوع از تجاوز به سمت قصاص رفته و مسیر را گم میکند و اما در آخر با پلان بچه های مدرسه به موضوع اصلی برمیگردد که جای شکرش باقیست . اگر مسئله بخشش قصاص مطرح نمی شد فیلم در سینمای ایران شاهکار بود و بی همتا . مسئله تجاوز به زنان و کودکان باید آنقدر برای قانون مداران ما مهم باشد که قتل تجاوز کننده برای هرکسی آزاد شود . تجاوز کننده هزار بار یک فرد را کشته و زنده کرده پس کشتنش ثوابه ! .  

شخصا اگر من روزی همچنین صخته ای را ببینم با هزار ضربه چاقو تجاوز کننده رو به درک واصل میکنم ! . 

     


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط سید محسن باقری

به نام خودش

دل تنگ بود و مغز خسته و دست هم ناتوانی به همین روی عرض ادب مجازی چه سخت شده بود . دل،   تنگ شما بود و مغز خسته از دوری و هر چه دست زور میزد انگار نه انگار ... 

سینما همچنان هنر اولم هست و تماشای فیلم بهترین لحظات زندگیم و تنها سینماست که تنهایی های مرا پر میکند و به ادامه زندگی امیدوار. اما هیچ لذتی حداقل برای من خواندن و نوشتن نقد فیلم نبود که در این چند وقت از آن محروم بودم . لذت نقد شدن و نقد کردن بزرگترین هدیه خداوندیست که آفرید تا نقد شوی و نقد کنی . خواندن مطالب دوستان مجازی ام هم مانند نقد فیلم بود که خدا لعنت کند باعث وبانی این دوری را ...

اما اگر خدا بخواهد و چشم شیطون کر میخواهم باشم ... ادامه داشته باشم .

دز این چند وقت فیلم "هیس دخترها فریاد نمیزنند" را دوباره در سالن سینما دیدم و دوباره هم لذت بردم . "من مادر هستم" را برای بار سوم در منزل دیدم و باز هم لذت بردم . "گذشته" را که دوست داشتم در سالن سینما ببینم و نشد اینبار در کنارم موجود هست و هیچ رغبتی برای باز کردن هولوگرامش را ندارم . 

یک هفته است به سراغ خواندن مطالب منتقدان رفته ام و حس میکنم این صنف تازه جان گرفته است . نقدهای خوبی از منتقدان جوان در مجله 24 هست که خواندنش رو پیشنهاد میکنم . 

تصمیم گرفتم تا چند روز آینده در مورد تمامی فیلمهای اکران شده تا به امروز (آنهایی که دیده باشم) بنویسم هر چند کوتاه و مختصر ...

منتظرم باشید ... فراموشم نکنید ...

همین ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 توسط سید محسن باقری
نقد سریالهای و برنامه های ماه رمضان 

دودکش 

نمره : 5.5                        متوسط 

دودکش زندگی با عشق به کار می افتد 

دودکش سریال متوسطی نسبت به سریالهای ایام ماه رمضان است و البته عیر از این شرایط نه ... 

لحظاتی گاه شیرین از نوع زندگی - از نوع پستی و بلندی های مرسوم زندگی - اینکه شرایط سخت و نفس گیر می شود و نداری به بد حالیمان می افزاید چگونه میتوان زنده بود و زندگی کرد . اینکه تنها راه حلش عشق و دلخوشی به داشته هایمان است قطعا درست و فهمیدنی ست . اما دودکش در خلق محتوای نامبرده تا حدودی و مقطعی و لحظه ای به آن رسیده است . در تیتراژی که فیلمسازش با دست نوشته ها و همچنین خواننده با خواندن شعر و ریتمش و گاه دیالوگ های از جنس مد روزش و ... 

فیلمبرداری بدون ادا و تدوین و کارگردانی بدون اغراق به کمک سریال آمده اند . "دودکش" یک سریال دیالوگ محور است و به چشم نیامدن کارگردانی و دکوپاز از اصولیات فیلمهای دیالوگ محور است و باید اینگونه می بود که محمد حسین لطیفی به درستی به آن توجه کرد . سریال خالی از ضعف نیست و نمی توان آن را به عنوان یک سریال موفق و به یادماندنی به حساب آورد اما قطعا در این سال موفق تر از نمونه سریال های نظیر خودش بود .  

----------------------------------------------------------------------------

خروس 

نمره : 0.0                      ضعیف

دروغ گویی خوشمزه است !

به جرات می توان خروس را یک نمونه خوب ! سریال های غیر انسانی و ترویج دروغ دانست . تمامی شخصیت ها بر پایه دروغ شکل گرفته ؛ هدف هایشان را رشد داده و جلو برده و متاسفانه در این رابطه هم پیروز شده اند . شخصیت ها به راحتی دروغ های خانمان سوز گفته و کارهایشان را پیش برده اما عقوبتی ندارند که هیچ حتی در آخرین قسمت هم به زشتی دروغ پی نمی برند . 

دروغ از گناهان کبیره به شمار می رود اما چه حیف که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و مثلا (ملی) آثاری ساخته می شود که نه تنها دروغ را حرکتی زشت و غیرانسانی نمیدانند بلکه از آن به عنوان وسیله ای برای زودتر رسیدن به اهداف نام می برند ! - فیلمبرداری دوربین روی دست و عجیب و غریبش از آن دست حرکات عصبی کننده ای ست که هنگام تماشا به زیر پوست رسوخ می کند و دست بردار هم نیست ! . بازیگران هم که روزگاری لحظات شیرینی را هم برایمان متصور بودند در این سریال از یوسف تیموری (خروس) که به شدت تحت تاثیر (فیلمفارسی) بازی میکند گرفته تا حمید لولایی (که یک لحظه کمیک هم ایجاد نمیکند) ؛ جواد رضویانی که روزگاری دنیای جفنگیات را خوب ارائه میداد با نقشی جدی که قصد ساختار شکنی اش را لو میدهد هم ناموفق عمل می کنند .  

حتی یک پلان هم در سریال خروس جذابیتی را برایم به همراه نداشت که بتوان آن را دنبال کرد . به همین منظور سریال خروس را جسته و گریخته و در هر قسمت 5 الی 10 دقیقه تماشا کردم و فکر میکنم برای فهمیدن این اثر و نوشتن برای آن کافی به نظر برسد و شاید هم زیاد !. 

-----------------------------------------------------------------------

مادرانه 

نمره : 2.0                       ضعیف

پدرانه !

سعید نعمت الله نویسنده سریال دوست داشتنی و موفق "زیر هشت" دقیقا بعد از همین اثر موفق به نوعی به تکرار افتاده است . بعد از آن اثر به سراغ سوژه هایی که در نگاه اول مهم و کارشدنی هستند اما با تکرار چند باره دیالوگهای جذاب به لوث شدن هر چه بیشتر سوژه ها و کاراکترها کمک کرده است . 

ضعف "مادرانه" در فیلمنامه اش است . فیلمنامه ای سعی دارد با دیالوگ بیننده را نگاه دارد بدون آنکه به داستان و قصه و شخصیت پردازی نظر کند . شخصیت ها پرداخت نمی شوند و دیالوگ ها به زبانشان نمی چسبد . دیالوگ ها زیبا و دلنشین اند اما در زبان این شخصیت های کارنشده قطعا سنخیت پیدا نمی کند . 

پسری که قرار است مزاحمی برای این خانواده باشد به شدت بی تاثیر و تهی ست . مادر بچه ول کرده و به فرنگ رفته اش درک نشدنی و بدون منطق به نظر می رسد . پدری که شخصیت اول داستان است غرور و کبرش با دوستی و ذاتش بی ربط است و ... 

در مورد اینطور سریال های بی خاصیت نمی توان بیشتر از این گفت شاید تاثیری غیر از منظور ایجاد کند .  

--------------------------------------------------------------------------

ماه عسل 

نمره : 8.0                       خیلی خوب 

تنها ساعاتی از رمضانمان عسلی ست 

تنها برنامه ای که سالهاست که لحظاتی را به رنگ و بوی عطوفت و احساسات خدایی و انسانی ما را نزدیک میکند و تلنگری لحظه ای میزند را باید این برنامه دانست . تنها لحظاتی از ماه رمضان را که می توان حس کرد که در بغل خدا هستی و حتی لحظاتی سر بر دامنش گذاشتی . 

اینکه خانواده ای را می بینی که به قول "امیر جعفری" قهرمانند و قهرمانان باید پیش آنان درس قهرمانی ببینند . نقص دارند و شنیدن نقصشان از زیان دیگران آنها را عصبانی میکند و میگویند که این تویی که نقص داری . راست می گویند نقص به آن میگویند که تو امیدت را از دست دهی . نقص به آن می گویند که تو یا وجود ادعای بی نقصی بی امیدی هستی و هیچ کاری نمیکنی و آن کسی که نقص دارد با وجود نقصش کارهایی میکند که هزاران آدم بی نقص از عهده اش بر نمی آید . رسانه یعنی همین ... رسانه وظیفه اش این است که این آدم ها را که قهرمانان واقعی اند معرفی کند . احسان علیخانی اجرش را از خداوند میگیرد و امیدوارم که همیشه خدا لخظاتش را عسلی نگاه دارد . 

در مورد برنامه ماه عسل در یک پست کامل به گونه ای که در شان برنامه باشد می نویسم . 

                       


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 توسط سید محسن باقری
نگاهی به فیلم "چه خوبه که برگشتی" ساخته داریوش مهرجویی

امتیاز : 0.0                       درجه بندی : ضعیف 

این مطلب را در سایت حرف تو 

این مطلب در فروم نقد فارسی

اینکه فیلمساز قدیمی ست و قابل احترام به منتقد ربطی ندارد ! فیلمساز هر چه احترام خواهد محترم است . اینکه هر چه جلوتر رویم جفنگ و بی مسئله شویم پاک کردن صورت مسئله است . پیر شدیم و بی حوصله دلیل نمی شود هنرمان به ابتذال و جفنگیات رجوح کند . 

فیلم دورهمی با دورهم فیلم ساختن تفاوتی ندارد - فیلم جفنگ با مبتذل هم همینطور - بی مسئله بودن با بی حوصله بودن هم فرقی نمی کند - از هر دری که خواهی وارد شوی و فیلم را نگاه کنی با اثری شکم سیر و بی دغدغه روبرو خواهی شد . 

هر چه تفسیر تراشی در این رابطه فضل فروشی ست . پیر شدن با تفسیر از قصد پیر شدن از آن تفسیرهاست که فقط در ایران می توان پیگیرش شد . جفنگ بودن با تفسیر از قصد جفنگ بودن نوعی فرار از ناهنرمندی ست . 

چه خوبه که برگشتی یک فیلم دورهمی با ساختار و فرمی دانشجویی ست که دنبال مال و ثروتی از راه هنر است . حتی نوع نگاهی هم در آن نیست که آن را بتوان تحمل کرد ؛ ابتذال هنر نیست که با تغییر واژه جفنگ بتوان آن را ماست مالی کرد ! . نگاه جفنگ ساختن اصل ابتذال است ! شوخی گرفتن هر مسئله ای اوج بی هنریست و اوج نگاه زشت صاحب اثر را تجلی می دهد . 

توجیه اینکه می خواسته ام جفنگ و مبتذل بسازم از سخیف ترین توجیهات است حال اگر این توجیه را از فیلمسازی کهنه کار چون داریوش مهرجویی شنید ! وای به حال سینما 

دوستی که قدیمی ست بعد از مدت ها از خارج از کشور به ایران می آید . با آهنگ "چه خوبه که برگشتی" با رفیقش به شطرنج بازی مشغول می شود و هر بار هم مات می شود و بعد از آن دعوایی مسخره گونه را تمرین میکنند . یک شیء شبیه بشقاب پرنده در زیر زمین خانه مهندس پیدا میشود و به طرزی مسخره گونه و جفنگ این بشقاب باید آغاز درام می بوده و اما همین اتفاق مسخره هم از مخاطب دریغ می شود . اینکه مهندس و دکتر شروع به دعوا میکنند و برداشت ها و تفسیرهای سیاسی از آن می شود نشان از کج فهمی و شناخت نادرست از مدیوم سینماست . مگر غیر از این است که هر چه روی پرده است اوست . بر روی پرده دعوای دو دوست قدیمی به صورت مسخره ای از نوع پرتاب پرتغال به سمت یکدیگر و جداسازی اشیا%:8.9!مشترک و ترکاندن لوله های آب خانه های یکدیگر است نه دعوای رئیس جمهور و نخست وزیر !! . این نوع تفاسیر نشان دهنده طرفدارانی تعصبی ست که نه سینما را می شناسند و نه فیلمساز مورد علافه شان . 

مسخره بازی حسن نیست که دوستان آن را مثبت میدانند . فیلمسازی که ناخواسته جفنگ و مسخره بازی در می آورد به فیلمسازی که خود خواسته اینکارها را میکند شرف دارد ! . یک دانشجو اگر فیلمی در حد و اندازه "چه خوبه که برگشتی" را بسازد به فیلمساز کهنه کار شرف دارد .  

خلاصه وار گوئیم و رویم :  چه خوبه که برگشتی آنچنان فیلم ضعیفی ست که شاید انتظار این فیلم را از محمد حسین فرح بخش هم نداشته باشید چه برسد به اینکه از داریوش مهرجویی این اثر لوده وار را ببینیم . چه می شود که داریوش مهرجویی فراموش میکند فیلمی که مسائل کمیکش را روی سفینه فضایی و بشقاب پرنده ای بنا کرده به سرانجام رساند و پایان دهد ؟ او چطور فراموش کرده که با یک دسته پلی استیشن یک سفینه فضایی را نمی توان روشن کرد و به آسمان برد ؟! .  او چطور بدون عشق فیلم می سازد و ادعای عشق می کند ؟  

به عشق او به سینما میروند تا فیلم را ببیند و در آخر یک کمدی لوده هم نصیبشان نمیشود . با فیلم تحقیر شدم و از سینما دلزده . دوست ندارم در مورد مهرجویی این جملات را به کار برم اما رسالت نقد چه می شود - چه خوبه که برگشتی یک خزئبل و دری وری بیش نیست !. 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1392 توسط سید محسن باقری
نگاهی کوتاه به فیلم پذیرایی ساده      ساخته مانی حقیقی

این مطلب را در فروم سینمایی سایت نفد فارسی میتوانید بخوانید . 

این مطلب را در سایت حرف تو میتوانید بخوانید . 

این فیلم با همه ضد است                

نمره : 0.0                               ستاره : 0


اعتقاد دارم که این فیلم به هیچ وجه روشنفکرانه نیست بلکه به روشنفکران توهین هم میکند ... معتقدم این فیلم به هیچ وجه مردمی نیست بلکه به شدت از مردم فاصله میگیرد و تحقیر میکند ... معتقدم فیلمساز حتی به خود هم توهین میکند ... یک فیلم توهین آمیز به انسان ...

نزدیکی لنز به انسان و انتخاب فرم اولیه کلوزآپ برای روایت این نوع داستان بی معنی و توی ذوق میزند . نزدیکی دوربین به انسان مواقعی به کمک پرداخت می آید که کنش و واکنش های شخصیت ها اولویت اول باشند و باقی قضایا در پس آن --- اما در اینجا نه از بازی میمیک صورت خبری هست نه از بدن بلکه فرم جاده ای معمول در ژانر را طلب میکرد . اینکه چرا فیلمساز از تحقیر لذت می برد کار روانشناسان است اما مواجهه مخاطب عام و حس و حالش با اثر وظیفه نقد است که سعی می کنم تا جایی که امکان دارد به آن بپردازیم . 

بیننده در اولین نمای دیدش با آیه ای از قرآن برخورد میکند "هرگز با خودنمایی انفاق نکنید" . فیلمهایی که با آیه و نقل قول و جملات آغاز می شوند همواره از نگاه من نابلدی سازندگان را می رساند که به جای پرداخت قصه و شخصیت پردازی و فضاسازی با آوردن آیه و جمله در اول فیلم خیال خودشان را راحت میکنند . مدیوم سینما و مفهوم سازی در آن ناخودآگاهی ست و باید با ناخودآگاه مخاطب کار کند ؛ که با آوردن آیه قبل از تیتراژ آغازین تعاریف سینما را دگرگون خواهد کرد . 

ندادن اطلاعات تعلیق نیست - تعلیق بعد از اطلاعات داده شده شروع می شود و چگونگی این اطلاعات مخاطب را همراه می دارد - متاسفانه سازندگان اثر هیچ گونه اطلاعاتی را که هر بیننده ای حق خودش میداند که ببیند و متوجه شود را دریغ می دارند و در خیالشان تعلیق می سازند - جغرافیا ؟ تاریخ ؟ هنر ؟ سینما ؟ قصه ؟ شخصیت ها ؟ همگی مجهول اند - دو شخصیت که معلوم نیست چه کاره اند و چه رابطه ای با هم دارند با یک ماشین پر از پول که باز هم معلوم نیست که چرا پول ها 1000 تومانی اند ؟ در جاده ای که کوهستان است و شاید کردستان به سمت مردمانی در حرکتند . کیسه های پول را با توهین به دست مردمانی فقیر میدهند چرا ؟ چگونه تحقیر دیگران و بازی با آنها تبدیل به سرگرمی می شود حتی مخاطبی که فقط تماشا می کند تحقیر خودش را حس میکند . فرقی نمی کند که بیننده غنی و دارا هست یا فقیر و ندار بلکه تمامی اقشار از دیدن این فیلم توهین به خودشان را محتوای اثر می دانند . 

این زن و مرد مجهول الحال چرا بعد ار تحقیر با تلفن همراهشان فیلمبرداری میکنند ؟ از تحقیر لذت می برند ... سادیسمی اند یا ... - صدای هلیکوپترها نشان از چه دارد ؟ این منطقه جنگی ست ؟ اگر هست چرا هیچ اطلاعاتی در مورد جنگ و چگونگی اش مطرح نمی شود . پول ها را به سمت این ندارها با بغض پرت میکنند ؛ پرت کردنتان برای چیست وقتی بغض میکنید ؛ بغضتان چیست وقتی تحقیر میکنید ؟ این پارادوکس ها را که جواب میدهد . این دو کاراکتری که هیچ چیزی از آنها نمیدانیم حتی به کودکان هم توهین میکنند ؛ عقده ای اند ؟ سادیسمی یا وظیفه شان این است ؟! 

فیلمی که هیچگونه اطلاعاتی نمیدهد ارزش دیدن را ندارد چه رسد به آنکه توهین هم سرلوحه و افتخارش باشد . توهین به انسان تحقیر خداوند است و فیلمساز ناخواسته درون این دام افتاده است . توهین به انسان عقوبت های خودش را دارد و از دست دادن پول هایی که سرنوشتش برای آنها مهم نبوده است (از آتش زدن پولها گرفته تا هفت بسته دادن به دو کودک) . عقوبت توهین به این شکل کمترینش مرگ است مانند آن الاغ سکانس پایانی . فیلمساز مردم ؛ روشنفکران ؛ سینما ؛ زندگی ؛ حتی خودش را دوست ندارد و قطعا زندگی ؛ سینما ؛ روشنفکران ؛ مردم هم فیلمساز را دوست نخواهند داشت . 

لازمه هر هنرمندی احترام به مخاطب است . هر چند مخاطبان عاشق چشم و ابروی بازیگران باشند احترامشان واجب است .  

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 توسط سید محسن باقری
نگارنده : سید محسن باقری

نگاهی دیگر به آلبوم همین رضا صادقی

قبل از آلبوم : 

روزهایی که در شوق و ذوق به بلوع رسیدن بودم و سودای عرضه اندام در محافل خانوادگی را تمرین میکردم، هر زمان که صحبت از موسیقی به میان می آمد، فرصت صحبت کردن به دیگران را نمیدادم (خلاصه خیلی ادعایم میشد) . آن روزها اعتقاد داشتم موسیقی اول از همه باید کیفیت داشته باشد . کیفیت به این معنا که (صدای خوب ؛ ملودی کار شده و فکر شده و تنظیم درخور و در مرحله آخر شعر آن هم با تخفیف) . خواننده مورد علاقه ام که توان شنیدن تمام کارهایش را داشته باشم را هنوز نیافته بودم چون از موسیقی به معنای واقعی اش هنوز لذتی نبرده بودم، تک آهتگ هایی از حامی - مانی رهنما - و بعدها حتی مهدی مقدم گوشم را نوازش میداد اما راستش لذت نمی بردم و شاید آن روزها به اندازه دنیای جاهلیت لذت می برذم . چند سالی را با همان تفکر خام از موسیقی زندگی کردم تا با یک فروشنده محصولات فرهنگی (غیر مجاز) آشنا شدم ! ؛ آن فروشنده با این که از راه فروش CD نان به خانه می برد اما بعدها کمک بزرگی از درک موسیقی به من آموخت - موسیقی را میشناخت - وقتی ادعای موسیقی و توان درک سازها و ترکیب آنها را بحث می کردم او همیشه یک جواب در برابر ادعایم داشت . او میگفت : "موسیقی یعنی حس" ، "تکنیک و صدای خوب و ملودی و تنظیم عالی هم باشند اما حس شعر را نرساند اصلا موسیقی شکل نگرفته است !" پذیرش این تفکر برایم سخت بود تا اینکه یکی از همان روزها یک CD به من داد و تاکید کرد که در خلوتم به آن گوش دهم . یکی و دو هفته گذشت و یک روز در غار تنهایی ام کمبود یک صدا را حس کردم و یا آن CD افتادم و بی درنگ آن را داخل دستگاه گذاشتم . اول از همه تعجب کردم که چطور این خواننده که حداقل 150 آهنگش در این CD  موجود هست را نمیشناختم . اولین آهنگ را پخش کردم "کلاغ قارقاری" بود ؛ صدا بد ؛ کیفیت ضبط خانگی ؛ ملودی فقط یک گیتار و کیبورد و شاید بهتر است بگویم ملودی اصلا نبود و قطعا تنظیمی هم دیده نمی شد ، اما چرا این آهنگ به دلم نشست و لذت بردم ؟!! شعر مثل آهنربا من را به سمت خواننده جذب کرد و حس حس حس - از دل می آمد و به دل می نشست فارغ از تکنیک و ... . با موسیقی آشنا شدم و این خواننده شد مرهم روزهای تنهایی - صدایی که زندگی کردن را برایم راحت تر کرد . از 150 آهنگ آن 149 آهنگ را عاشقانه دوست داشتم و آن یک اهنگ باقیمانده هم دکلمه بود !! . 

فراموش نکنیم فارغ از تمام تکنیک ها اولویت با حس هست که موسیقی بدونشان هیچ هیچ هیچه ! . 

آلبوم همین 

1- نترس  (رابطه علی و معلولی شعر و موسیقی و تنظیم برای درک بهتر مفاهیم)

شاعر و آهنگ : رضا صادقی          تنظیم کننده : آرون حسینی      امتیاز : *****

 ملودی و تنظیم ترنس با شعر خواننده همخوانی دارد . (برقص ، نترس ، بمون) قسمت هایی از شعر است که خواننده از مخاطبش درخواست میکند . همخوانی ملودی و تنظیم ترنس با شعر کاملا چفت و بغض صدا هم کنتراستی میان ملودی و شعر به وجود می آورد . شعر حال و روز امروز ماست غمهایی که بیشتر طول سال را با آن دست و پنجه میزنیم و بیشتر به لاک تنهایی می رویم . 

خواننده نکاتی را از تنهایی ها و ناراحتی های ما در طول زندگی یادآور می شود ؛ او با "اگه قلبت گله کرد" شروع می کند " صدایش غم آلود و سمپاتیک است اما ملودی در زیر صدایش به ترنس (نزدیک به تکنو) نواخته می شود و مخاطب با صدای غم آلود خواننده هنگام شنیدن "اگه غم داشتی یه روز" احساس همدردی و نزدیکی می کند . شنونده متوجه می شود که این حرف ها و "اگه" گفتن های خواننده دروغین و شکم سیر نیست شنونده حس می کند که خواننده این حرفها را تجربه کرده و میخواند . حال می رسیم به اینکه چرا ملودی و تنظیم برای این کار که از غم - تنهایی - ناسازگاری های دنیا حرف میزند ترنس و تکنوست ؟ جوابش را درون خود آهنگ باید پیدا کرد . "اگه حس کردی خدا -- نیست حواسش به شما--اگه روزگار به ساز تو نرقصید" ملودی قدرتش را نشان میدهد و خواننده شنونده را به رقصیدن و نترسیدن و ماندن دعوت میکند و طبعا امید دادن و پیشنهاد رقصیدن با یک ملودی غمگین شدنی نخواهد بود . 

وظیفه هنرمند در هر هنری که دارد امید دادن است ؛ رضا صادقی هم مانند اکثر خواننده ها می توانست به رابطه بین ملودی و شعر فکر نکند ؛ می توانست از مشکلات و ناامیدی مرسوم بخواند اما هنرش این اجازه را نداد که از تنهایی ها بخواند و امید زندگی کردن را ندهد . پس اگر غم داشتیم و فکر کردیم که خدا حواسش به ما نیست و غم ها دلهایمان را پر کرده است باید به داشته هایمان؛ به نعمت های خداوند ؛ شاد بودن (برقص من با تو بیدارم) شجاع بودن (نترس تنهات نمیذارم) ماندن و جنگیدن (بمون از عشق با من بخون) فکر کرد . تمام گرفتاری های انسان از نادیده گرفتن نعمت بزرگ عشق است . ملودی یک خط ساده را دنبال میکند اما در کنار هم قرار گرفتن شعر غمگین و تنظیم ترنس این قطعه را تا مرز شاهکار رسانده است . 

یک بیت از قطعه : 

"میبینی که پیر شدی -- تو خودت اسیر شدی -- اگه باور کردی تنهایی غریبی"  


2- دوست دارم خدا   (انتخاب نادرست از سازها)                    امتیاز : **

شعر : پیوند شادخواب  آهنگ : رضا صادقی  تنظیم : شجاعت شفاهی     

این انتقاد همواره به رضا صادقی وارد است که شعرهای خودش را با حس و حال بیشتر و بهتری می خواند . این قطعه هم با وجود شعر پراحساسش از صدای خواننده حس دیده نمی شود . شروع اولیه ملودی عرفانی ست و برگرفته از موسیقی های عرفانی اروپای شرقی ست اما به یکباره با ورود پرکاشن و گیتار تغییر لحن میدهد و به نظرم خط را گم میکند؛ این شعر تنظیم سنجیده تری نیاز داشت . ملودی با شعر تا لحظات پایانی بی ربط به نظر می رسند . تنظیم کننده با استفاده از گیتار در قطعه ای که مخاطبش خداست باعث این جدایی شعر و آهنگ شده است ! . وجود پرکاشن و درامز برای این شعر اشتباهیست که حداقل من تا به حال رضا صادقی ندیده و نشنیده بودم . شعری که مخاطب اصلی اش به صورت واضح خداست برای شنونده یادآور ملودی و تنظیم برگرفته از سازهای خدا بوده است؛ سازهایی که از دل طبیعت بیرون آمدند مانند صداهای حاضر در طبیعت - آواز پرندگان - باد - آب و ... که موسیقی اصیل پاپ و ساختار شکنی رضا صادقی در این قطعه به نظرم موفقیت آمیز نبوده است . 

تنظیم کننده نقش مقصر را در ناکامی این آهنگ دارد . شجاعت شفاهی تنظیم کننده جوان و بااستعدادی است اما او تنظیمی بدون در نظر گرفتن شعر ساخته است . البته ملودی هم برگرفته از سادگی خدا نیست که از رضا صادقی انتظاز نمیرفت . قسمت اول آهنگ با "چقد دوست دارم خدا" تمام شده فسمت دوم که قسمت اوج هم هست به نظرم یکی از قسمت های خوب این قطعه است و حس صدا شعر را در رسیدن به هدف یاری می کند . "وقتی که میچینم تو رو -- مثل یه گندم یا یه سیب" باز ناهماهنگی بین ملودی و شعر دیده می شود اما صدای خواننده به تنهایی این ضعف را پوشش داده است .  

یک بیت از قطعه :

" هر جا برم کنارمی فرقی نمیکنه کجا -- فرقی نمیکنه چقد فاصله باشه بین ما"


3- ادعا   (نمونه ای آکادمیک برای 6/8)                         امتیاز : ****

شعر و آهنگ : رضا صادقی            تنظیم : شجاعت شفاهی    

ریتم 6/8 فقط در چند کشور اجرا می شود که بیشترین استفاده را در ایران دارد؛ آن هم به شکلی مبتذل. به لطف خواننده های توخالی این ریتم به دسته ی موسقی های سخیف وارد شد . رضا صادقی هم در دو آلبوم آخرش تلاش کرده است که از این ریتم استفاده درست و خوب را انجام دهد و ثابت کند که می شود از هر سبکی استفاده درستش را اجرا کرد . نمونه خوب 6/8 در ایران این قطعه است و به قول دوست خوبم مجید یک کلاس درس برای شناخت این ریتم است . وقتی قرار است ریتم به خصوصی اجرا شود تمام اجزا مانند یک زنجیر به هم پیوسته به آن سبک نزدیک می شوند . ریتم 6/8 یک ملودی ریتمیک (از نوع خوبش) یک تنظیم شش و هشت و از همه مهمتر یک شعر شیش و هشت (نه از نوع مبتذلش) نیاز دارد . شهرام شب پره در این راه صاحب سبک است اما همواره شعرهای انتخابی اش آنقدر بی معناست که حتی زحماتش در ساخت موسیقی را هم زیر سوال میبرد . 

"ادعا" شعر سنگینی را در عین سادگی با خودش حمل میکند . موسیقی اولیه آنقدر خوب است که شنونده فکر میکند آهنگ با دهان نواخته شده است ! . "از همه دنیا میشه دل بریدو -- نموم زندگی رو آتیش کشیدو" حال دقت کنید به لحن و صدای خواننده ای که در قطعه اول "نترس" غم و بغض در صدایش شنیده می شد اما در اینجا خوشحالی و شادی را در صدایش می توان شنید و حس کرد؛ انگار به رضا صادقی خبر خوشی را دادند و بعد گفتند بخوان (فرق خواننده با خواننده را از اینجا میتوان متوجه شد) آن رضا صادقی غمگین در خواندن این قطعه لحظه خواندن این مصرع "تمام زندگی رو آتیش کشیدو" آنچنان شیرین می شود که میتوان تمام غمها را فراموش کرد . داستان شعر از زبان یک عاشق برای معشوق است عاشقی که به داشتن این معشوق ادعا میکند و می خواند پس قطعا برای این داستان باید ملودی و تنظیمی شاد لحاظ می گردید که انتخاب 6/8 انتخاب هوشمندانه ای به نظر میرسد . 

قسمتی از شعر : 

"با تو فقط میشه که ساده طی کرد -- گله بی مغز حسود و هی کرد"


4- عاشقتم    (قصه موسیقی)               امتیاز : *****

شعر : مرجان زنگنه و رضا صادقی           آهنگ و تنظیم : رضا صادقی     

یک شاهکار بی نظیر -- یک حس بی انتها - این قطعه قطعا برای کنسرت ساخته شده و شور و شوق اجرای آن برای دوستداران رضا صادقی وصف نشدنی ست . انتخاب ملودی اپراک (پاپ و راک) برای این شعر که توصیف عشق است بی نظیر است . ساخت این ملودی به خاطر داشتن ریتم های آرام و تند و اوج و فرودهای بسیار می کوشد حس عشق را که آن هم نرمی و تندی های خودش را دارد به شنونده منتقل کند . شعر هم دفیفا توصیف و تعریف عشق است ، از چگونگی ابراز حس یک عاشق به معشوقش (معشوقانش چون خواننده این ترانه را برای طرفدارانش سروده است) است . برسیم به تنظیم این اثر که نقش بسیار مهمی در موفقیت این ترانه دارد .

بیاییم این بار یک طور دیگر به آهنگ و تنظیم نگاه کتیم و شعر را در نظر نگیریم . برای توضیخ بیشتر با یک مقدمه شروع میکنم : هیچکس منکر بالا و پایین شدنهای عشق نیست اما شعر عاشقتم این بالا و پایین ها را ندارد و فقط یک جنبه از عشق را نشان میدهد آن هم عاشق بودن بی اندازه و افراطی یک عاشق به معشوق است بدون آنکه توصیف بالا و پایین های عشق مدنظرش باشد . حال برای اینکه نوسانات عاشقی خوبی و بدی ها - دوری و نزدیکی ها - دست های روزگار و سرنوشت - قهر و آشتی های عشق در شعر موجود نیست شنونده آن را از موسیقی طلب می کند . به نگاه شخص نگارنده موسیقی این قطعا یک هدف سوای شعر را دنبال میکند . موسیقی مراحل رسیدن به عاشقی افراطی را دنبال میکند در صورتی که شعر خود در مرحله نهایی عشق است . لحظه به لحظه با آهنگ پیش میرویم تا حس فوق العاده و شاهکار بودنش را متوجه شوید .

موسیقی نرم و لطیف و پاپ آغاز می شود با کمک پیانو و گیتارکلاسیک فضای روزهای اولیه عاشق شدن را متصور میشود (معشوق را میبیند و عشقی نسبت به آن پیدا میکند اما این فقط مرحله اول است) ؛ (به قول سید مجید فضای باغ و بستان به یادمان می آورد) . در زیر صدای خواننده گیتار کلاسیک جایش را به ویلون میدهد و همراه پیانو نواخته میشود (ویولن کمک میکند تا روزهای در کنار هم بودن های عاشق و معشوق را حس کنیم - عاشق یک گام دیگر به هدف نزدیک می شود) اما شعر همچنان که گفتم توصیف عشق نهایی ست . (قرار شد فقط به موسیقی فکر کنیم و آن را به تنهایی ارزیابی کنیم) . می شنویم که صدای خواننده در لحظاتی که می خواند "عاشقتم" بلندتر شده اما موسیقی همچنان پیانو و ویولن است (روزهای اولیه عاشقی است و درجه عاشقی هم تا همان اندازه است) . 

صدای خواننده کم کم رو به پایان است که ضربات درامز به گوش میرسه و بعد کوبیدن آن بر سنج (دقت کنید اول صدای ضربات چوب درامز به گوش میرسه و بعد ضربه ای محکم به سنج ... دلیل این کار رسیدن عاشق به مرحله بعدی ست؛ او روز به روز عشقش به معشوق بیشتر می شود) بعد از اینکه درامز به آرامی وارد میشود با اضافه شدن گیتار الکتریک به همراه درامز موسیقی را یکباره از پاپ به راک تبدیل می کند (روزهای سخت عاشقی را هم گوش زد می کند و آن روی دیگر عشق را یادآور میشود - عشق تمامش باغ و بستان نیست جهنم هم دارد)   

وقتی روی دیگر عشق را دیدیم موسیقی باز آرام می شود و پیانو نواخته میشود اما هنوز درامز به آرامی شنیده می شود دیگر از ویلون خبری نیست و ویولن (باغ و بستان) جایش را به درامز (سختی های عشق) داده است . (بعد از اینکه عاشق مشکلات عشق را هم دید در مرحله تصمیم گیری قرار میگیرد که بماند یا برود معمولا همه انسانها تا مرحله اولیه باغ و بستان را دوست دارند اما وقتی با مشکلات عشق روبرو شدند پا پس میکشند و تصمیم میگیرند قید عاشقی را بزنند درامز (نماد سختی های عشق) در کنار پیانو (نماد باغ و بستان) نواخته می شود چون عاشق همچنان دودل و است نمیداند با مشکلات عشق کنار بیاید یا خیر) .  

خواننده می خواند و همچنان موسیقی ملایم پیانو و درامز زیر صدا نواخته می شود تا به "عاشقتم" گفتن های دیوانه وار خواننده می رسیم و موسیقی هم برخلاف قسمت اول "عاشقتم" گفتن ها که پیانو و ویولن نواخته می شد به درامز و گیتار الکتریک تبدیل شده است (عاشق تصمیم گرفت عاشق بماند و واقعا عاشق شود ! او عاشق عشق شد و ماند او سختی های عشق را به جان خرید و عاشق ماند؛ که دیوانه وار فریاد میزند عاشقتم عاشقتم عاشقتم) . مگر غیر از این است که عاشقان را دیوانه خطاب میکنند این عاشق تصمیم گرفت بین دیوانگی و عاقل بودن دیوانگی را انتخاب کند . 

تنظیم کننده این کار رضا صادقی بوده و راستیش در مورد نحوه انتخاب تنظیم مطمئن نیستم که این کار تعمدی بوده است یا خیر مهم - نتیجه و حسی است که بعد از گوش دادن آهنگ داشتم . به نظرتون این موسیقی و تنظیمی که توضیح دادم شبیه به زندگی رضا صادقی نیست ؟!


ادامه آهنگ ها در پست های بعدی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط سید مجید حسینی

نگارنده : سید مجید حسینی 

نمیتونم این متن را به عنوان نقد بگذارم چون آنقدر به کارهای رضا صادقی علاقه دارم که شاید اگر نکات منفی هم در آن وجود داشت رو نتوانستم یا نخواستم که ببینم . ولی باز هم نکاتی کوچک که شاید دلیل آن وجود ممیزی های بیش از حد و تکه پاره کردن ترانه ها به دست افراد بی هنر که متاسفانه در مملکت ما کمر به قتل هنر و موسیقی و شعر زدند .  

اول از همه باید ورود بی سر و صدای آلبوم را که بسیاری را شوکه کرد از جمله من و طرفدارانش .  

ببینید چه سختی هایی را یک خواننده ی معروف (پاپ : مردمی) برای گرفتن مجوز تحمل می کند که مجبور می شود چنین حرفهایی را بزند : (این آلبوم اولین آلبومی بود که برای به دنیا آوردن آن سزارین لازم بود و زایمان طبیعی و بدون دردی در کار نبود برای به دنیا اوردن این اثر تکه پاره شدم چون این اثر طبیعی به دنیا نیامد)  و این فکر که خواننده های جوان و بی نام و نشان اما با استعداد چه مسیرهایی را برای مجوزی شدن تحمل کنند آزار دهنده و زجر آور است .

برسی آلبوم همین

1 نترس 

این کار یکی از بهترین تنظیم ها رو در این آلبوم دارد در کل باید بگم وقتی رضا صادقی کا های ریتمیک انجام میدهد کار تنظیم کننده بسیار مهم میشود چون معمولأ از رضا صاذقی کارهای احساسی انتظار میرود . 

2 دوست دارم خدا

وقتی رضا صادقی از خداوند میخواند میتوان عشق او نسبت به خدایش را وقعاّ احساس کرد در این کار ملودی هارمونیزه شده و  ارامش خاصی را به این آهنگ می دهد باز هم کار زیبای تنظیم کننده قابل تحسین است . 

3 ادعا

چی بگم ...! 

یک ترانه ریتمیک که برای دیگر ترانه های ریتمیک حسن کلاس درس را دارد .

4 عاشقتم

وقتی رضا صادقی کار ملودی و تنظیم را خود انجام میدهد کار بی نقص از آب در می آید آنجایی که رضا صادقی به نقطه ی اوج ترانه و گفتن های پر احساس "عاشقتم" میرسه یک ضرب اهنگ به ریتم داده میشود در مورد تنظیم این اثر هم باید بگویم که از دیسونانس خیلی زیبا استفاده شد و میتوان آن را در دقایق 1:55 دید که چگونه از حال و هوای باغ و بستان خارج می شود . 

5 کفش آهنی 

کار عالی بود همه چی دست به دست هم داده تا کار بی نظیر درآید . حس وایسا دنیای دوباره خوب در آورده شده بود تنظیم ملودی و شعر واقعاّ در خدمت هم بودند .  

از این بیت هم خیلی خوشم اومد 

(( عاشق و عارف و درویش و من و تو خدا 

                                                  روبه روت وایمیسیم و با هم میخونیم هم صدا )) 

ممنون که مارو هم بازی دادی آقا رضا ....

6 بخند 

از نظر فضا سازی ساحل و اون متن ملودی که حالت بندری رو حفظ کرده خوشم میاد ولی این فضا سازی در وسط آهنگ کاملاّ تغییر کرد شاید من اینجوری احساس کردم .

توی این کار کمی هماهنگی بین سازها بر هم میخوره و صدای ویالون یکم زیادی به گوش میرسه که این را تنظیم کننده باید متوجه می شد شاید بهتر بود به جای استفاده از ویالون از پیانو استفاده می شد .

7 حس خوب 

نقطه ی ضعف این آلبوم همین ترانه است احتمال میدم که یا کلاّ قرار نبود این کار در آلبوم آورده شود و بعد اضافه شده یا اینکه دچار ممیزی بی حد و اندازه شده ((حتی به نظرم رضا صادقی هم خیلی خوب اجرا نکرد که خیلی خیلی کم پیش میاد این اتفاق بیفته ولی خب پیش میاد))  

همین ...

8 ولی نبو 

بندری به این غمگینی تا حالا نشنیده بودم .

این کار بهترین کار بندری است که تا به حال از رضا صادقی شنیده بودم و این که این ریتم غمگین بندری رو از ریتم شاد آن بیشتر دوست دارم .

9 دروغ بگو ولی بگو 

این کار یک کار معمولی است کار خیلی فوق العاده ای نیست . چون من شخصاّ رضا صادقی رو در فضاسازی آهنگش دوست دارم ولی توی این کار هم فضاسازی در نیومده و هم انگار رضا جدا میخواند و اهنگ هم جدا پخش می شود همین ...

10 پیله 

چه کار احساسی زیبایی 

رضاصادقی یکی از کسانی است که بهترین ملودی را از شعر بیرون می آورد و تنظیم که شاید سرو گردنی از کارهای داخلی ایران بهتر بود با صدای رویایی رضاصادقی در احساسات ، به شعر سوگند انصاری روح بخشیده است .

این کار زیبا با اوج های فراوانی که دارد ادم را تا عمق وجود خودش پیش میبرد که آیا میشود پیله ای ساخت و پروانه شد .

و 

همین ...


محسن : از سید مجید حسینی بابت توجه اش به آلبوم ممنونم . 

به زودی مطلب من در مورد آلبوم همین را بخوانید ..... 

همین ...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 توسط سید محسن باقری
آرشیا صحافی در چند کامنت حرفهایی زده که در جوابش مجبورم یک پست جداگانه را اختصاص دهم . 

کامنت های آرشیا 

این که حرفات اصلا منطق درستی نداره رو کاری ندارم . خودت رو شاگرد مسعود میدونی و بعد میگی در نیامده یعنی چی؟ باید بگی فیلمساز چه کار میکرد که فیلمش در بیاد. برادر من این دیگه چه طرز تهیه ی غذای شام ماست تو که مارو از ذائغه انداختی! قشنگ نیست. من به عنوان یک منتقد بگم فیلمساز باید چه کار میکرد و چه کار نمیکرد آقا . مگه من فیلمسازم یا فیلمنامه نویسم . کجای حرفای من بحث رو بست . گفتم در راستای فیلمی که تو اخلاقی میدونیش من این فیلم رو غیر اخلاقی میدونم . برای پاسخ ندادن به سوالات من داری تفره میری. راجع به پیام فیلم حرف میزنی و میگی بگیم چرا فیلمساز نتونسته این رو در بیاری پس این فرمه . نه برادر من . اتفاقا باید بگیم فیلمساز نتونسته شخصیت و فضا و .... . رو دربیاره چون نتونسته و نخواسته پرداخت کنه. بعد هم راجع به شیطان و عرفان و دیگر چیز ها حرف زدی که برای من در نقد نه دین فیلمساز مهمه نه دیپلوماسی سیاسی اش . بدترین فیلمساز هم که باشه فیلمش را نقد میکنم . برای جواب دادن به سوالاتم تفره نرو . به نظرم این بر میگرده به تربیت نقد که نداری. . یادمه یک بار جواد طوسی و فراستی و خسروی دهقان نشسته بودند و طوسی گفت = شما دو تا همش میگید در نیامده است و بحث رو کات میکنید. مسعود در جواب گفت اگه تو راست میگی و مردشی بحث رو راه بنداز ما یاد بگیریم. چون خودت رو شاگرد مسعود میدونی میگم. اشتباه کردم گفتم منو یاد درستکار میندازی برادر . تو منو یاد طوسی انداختی. ژست رو شنفکری ات رو هم از طرفداران مهرجویی و کیارستمی گرفتی و چپ و راست از فرم حرف میزنی. در صورتی که در نقدات وجهی از فرم نیست.

همونطور که گفتم فرق من و تو در نگاهمان و نقد هایمان است . تو از منتقدین انتلکتی مثل حسنی نسب و طوسی و قادری وام میگیری . من به پشت فیلم کاری ندارم ولی تو داری برادر. من به مصاحبه ی فیلمساز کاری ندارم ولی تو داری . من به نحوه ی ساخت فیلم توسط فیلمساز کاری ندارم و تو داری . آیا این نقد ها فرمالیستیه یا محتوایی؟ تمام حرف تو اینه که چون من برای استادم مسعود فراستی وبلاگ درست کردم از جنس اونم . این یک توهم مالیخولیایی بیش نیست برادر. البته به تحمل نقد هم بر میگرده که چقدر تحمل داری. که به نظرم اصلا نداری. چون با یک انتقاد کوچک رفتاری غیر متعارف ازت سر زد. پیش خودم گفتم این را بهت نگم چون دوستیم. حتما پیش خودت فکر میکردی من به این پسر محل نذارم چون تازه به هم رسیدیم ولی حالا فهمیدم در قبال همه همینطور هستی و هر کسی که ازت انتقاد کند محکوم به بدی است. من هرگز به پشت فیلمها کاری ندارم و با فیلم ها کار دارم و هرگز در نقد هایم نگفتم ما یک فیلمساز قصه گو و متفکر پیدا کردیم. البته شاید منتقدین انتلکتی مثل تو به پشت فیلم ها هم کار داشته باشند . من سوادش رو ندارم راجع به محاسن فیلمساز بگویم ولی تو چرا برادر. پس بگو تا فیلمسازان انتلکت از شما منتقدین انتلکت تعریف کنند.

جواب های من : 

حرفهام منطق درستی نداره ؟ چرا ؟ (اگر دلیل نیاری اونموقع انتقاد تو بی معنی میشه) از جمله انتقادت به من که میگی حرفات منطق نداره . هر انتقادی دلایل خودش رو داره که اگر توضیح ندی لجبازی صرف کردی و لجبازی هم هیچوقت فایده نداره . نه تو رو توی یادگیری جلو میبره نه من . با هم گفتگو میکنیم که به جایی برسیم یا دعوا ؟ 

خودم رو شاگرد همیشگی مسعود فراستی میدونم چون استادم هیچوقت نشده واژه "در نیامده" رو استفاده کنه و توضیح نده . من بزرگترین شاهکارهای دنیا رو میتونم با واژه در نیامده نقد کنم اما چه فایده ؟ تو واقعا فکر میکنی اثری میذاره ؟ - یادت میاد نقدهای برنامه هفت رو استاد وقتی میگفت در نیومده و شخصیتهای کاریکاتوری و مقوان دلیل می آورد (نمونه نقد فیلم یه حبه قند) اگر ندیدی حتما ببین . 

جمله ای رو هم که گفتی "برادر این چه طرز تهیه غذای شام ماست ....." هم رضا درستکار در نقدهای فیلم های جشنواره گفت و برایم تکراری بود ! -- بله دقیقا منتقد باید بگه که فیلمساز چه کار باید میکرد و نکرد که فیلمش نتونسته حرفش رو بزنه . فیلمساز دلش به منتقدان خوشه که ایرادهاشو بگه نه اینکه در اومده و در نیومده بشنوه و بخونه ! . مخاطب وقتی داره نقدی میخونه باید دلش به این خوش باشه که قرار چیزی یاد بگیره نه صرفا فقط سلیقه شخصی منتقد رو بخونه و بشنوه . 

تو دقیقا فرصت دیالوگ گویی رو میبندی با تکرار حرفهای منتقدان دیگه . توی نقدهات هم این مشکل هست . میگی این فیلم شخصیت هاش در نیومدن در صورتی که قرار نبوده که در بیان . یکی از ارکان اصلی ساخت فیلم اینه که فیلمساز قراره حرفی رو از طریق این مدیوم بزنه گاهی باید 5 شخصیت در فیلم داشته باشد و گاهی 3 شخصیت و 2 تیپ که تیپ ها به کمک شخصیت ها بیان و در بیان محتوای فیلم یاری برسونن . قرار نیست اگر فیلمی 10 کاراکتر دارد هر 10 کاراکتر تبدیل به شخصیت شوند . منتقد اگر تونست این مسائل رو بفهمه و بازگو کنه یک منتقد خوب هست . تو فیلمها رو با دید منفی میبینی چون میخوای دقیقا فراستی 2 باشی (ببخش اگر دارم رک حرف میزنم) منتقد باید سلیقه خودش رو پیدا کنه نه یک سلیقه ای که قبلا مردم با اون آشنا بودن . اگر از درباره الی دفاع میکنم و استاد اون رو یک فیلم متوسط میدونه دلیل بر این نمیشه که من هم فیلم رو متوسط یا بد بدونم . نقد استاد رو خوندم و قانع نشدم چون سلیقه خودم رو پیدا کردم سلیقه ای که نزدیک به استاد است نه کپی برابر اصل آن . 

یعنی چی که فیلمساز نخواسته و نتونسته فضا رو پرداخت کنه پس وظیفه منتقد این وسط چیه ؟ اگر فراره که فیلمساز ناتوانی کرده باشه منتقد هم باید ناتوانی کنه ؟ چرایی در نیامدن همیشه اولاست (نقدهای استاد در کتاب لذت نقد را بخوان) نمونه اش نقد فیلم مادر که استاد اگر فیلم رو بی حس تلقی میکنه چرایی اش در نوستالژیست که فیلمساز داره و این نوستالژی فیلمساز باعث شده فیلم بی حس بشه (این دقیقا یعنی چرایی در نیامدن حس) اگر استاد در نقد فیلم دعوت فیلم رو توهین آمیز قلمداد میکنه سکانس به سکانس توهین ها رو بازنویسی میکنه . اگر استاد در نقد فیلم آلزایمر کاراکتر زن رو بدون شخصیت پردازی عنوان میکنه به وضوح از لحاظ روانشناسی توضیح میده که این زن نمیتونه نسیان داشته باشه و وقتی به فیلمساز میگه عشق این زن و مرد در نیومده دلیلش رو ناتوانی فیلمساز میدونه چون در گذشته عشقی رو از این زن و مرد به ما نشون نداده که برامون این مسئله ملموس بشه و در بیاد . آرشیا جان نقدهای استاد رو با دقت بخون و بشنو و ببین . 

به من میگی تربیت نقد نداری (خب باید توضیح بدی که چرا) من اگر تربیت نقد نداشتم نه به نظرهات توجه میکردم نه با این همه مشغله وقت میزاشتم که جواب بدم . اگر به من میگی تربیت نقد نداری و توضیح نمیدی یعنی به من توهین کردی و اگر اینطور ادامه پیدا کنه مانند فیلمهای مخلباف و خیلی های دیگه ما قبل نقد و گفتگو میشی.

عزیز من اگر من ادای طوسی و ... اینها رو در می آوردم که الان باید از تمام فیلم ها تعریف میکردم تا نقد . اگر استاد به طوسی گفت تو بلدی بحث رو راه بنداز دلیل دیگه ای داشته . با این حرفت ثابت کردی که استاد رو اشتباه فهمیدی و میشناسی .

نه کیارستمی رو دوست دارم نه مهرجویی نه فیلمهاشون رو و هیچ شناختی غیر از فیلمهای بدشون ندارم . پس این اتهام ها به من نمی چسبه . 

بارها گفتی که توی نقدهات هیج وجهی از فرم دیده نمیشه و من هم گفتم تا حدودی حق با توئه . (این انتقاد پذیری من رو میرسونه) اما این رو بهت بگم نقد فرمی این نیست که بگیم شخصیت ها در نیومدن و فضا سازی صورت نگرفته و کنش ها و واکنش ها غیر منطقی اند و منطق روایی نداره و ... اگر هر کدوم از این ها رو توضیح ندیم و چرایی اش رو معلوم نکنیم مفت نمی ارزند . 

اولا کی گفته منتقدینی که اسم بردی حسنی نسب و قادری انتلکت اند ؟ معلومه که اونها رو هم نمیشناسی . تو رو ارجاع میدم به مناظره حسنی نسب و طوسی در مورد فیلم حوض نقاشی در شماره آخر مجله 24 اردیبهشت ماه . 

گاهی برای توضیح اثر باید به مصاحبه ها و رفتارها و پشت فیلمساز نگاه کنی ؟ کاری که همیشه استاد در نقدهاش انجام داده و خواهد داد . اگر من در فیلم سوت پایان به پشت فیلم و مصاحبه های فیلمساز در اول نقد تکیه کردم برای این بود که جنبه نارسیسیستی (خودشیفتگی) فیلمساز رو تا خدودی بازگو کنم و در ادامه به فیلم برسم کاری که منتقدان گاهی مجبور میشن اینکار رو بکنن و بعد بیان مصاحبه و پشت فیلمساز به کلوزآپ ها و اکستریم کلوزها و هدشات هایی که فیلمساز از چهره خودش میگیره رسیدم و توضیح دادم که این کلوزها هیچ کمکی به توضیح قصه نمیکنه . (آیا به نظرت این نقد فرمیک نیست ؟) اگر بگی نیست که باید نقد فرمیک رو برای من معنا کنی و اگر هست که دیگه حرفی نیست . 

اگر تو به نحوه ساخت فیلم توسط فیلمساز دقت نکنی که به نقد محتوایی می رسی برادر - دقیقا اختلاف من و تو برمیگرده به این که چرا دوست داری مسعود فراستی 2 باشی . من توی خیلی از زمینه ها با استاد اختلاف نظر دارم نمونه اش درباره الی و تا حدودی مادر . من هیچوقت دوست نداشتم کسی فکر کنه من دارم ادای مسعود فراستی رو در میارم و نخواهم دوست داشت . مسعود فراستی استاد من هست و ازش خیلی چیزها یاد گرفتم اما همیشه خیلی حاها هم باهاش اختلاف نظر داشتم . 

توهم مالیخولیایی به این جا برمیگرده که فکر کردی من به تو محل نذارم فلان و بهمان میشه . این حرف انقدر خنده دار و دور از شخصیت منه که توهین به شخصیتم میدونم . اگر تو دوست من می بودی و روابط دوستانه با من داشتی می فهمیدی که من اهل این کارها نیستم . توی این مدتی که تو نظر رو دادی و من جواب ندادم میشه بگی توی این چند وقت به کدوم یکی از دوستان مجازی ام سر زدم و جوابشون رو دادم که به تو سر نزدم و جوابت رو ندادم ؟ توی وب خودت هم گفتم که این روزها سرم به شدت شلوغه و اگر نبودم ناراحت نشو و ازت خواستم برام دوستانه دعا کنی تا مشکلاتم برطرف بشه و به خونه مجازی ام برگردم (نه تنها دعا که نکردی هیچ تهمت و توهین و افترا هم زدی) 

تو میدونی انتلکت یعنی چی که به همین راحتی به من میگی منتقد انتلکت ؟ میدونی تو الان داری توهین میکنی ؟ من کی از محاسن فیلم نوشتم که بار دومم باشه ؟ کی برای خوشایند کسی نقد نوشتم ؟ 

بگذریم .... ادبم حکم میکرد جواب تهمت هات رو بدم بلکه دوستان دیگر مجازی ام اندک شناختی از من پیدا کنند . اگر نقدی از کسی به من وارد شد و من آن را پذیرفتم نقد پذیری من است نه ادب نقد نداشتن . بیشتر بخوانیم و بیشتر بدانیم  

باز هم تکرار میکنم : 

نقد از نظر من فقط باید به یک چیز توجه کند - فیلمساز توانسته حرفش را بزند یا نه - اگر توانسته به این دلایل بوده و اگر نتوانسته به این دلایل - فیلمسازی قصد دارد فیلمی بسازد که مغایر با تفکرات و عقاید من است مانند اعتراضات جنبش سبز که طرفدارشان بودم و همینطور طرفدار فیلم قلاده های طلا ! چون فیلمساز توانسته بود حرف دلش را با فرم سینمایی به مخاطبش بزند اگر چه با حرفش موافق نبودم و نیستم اما فیلمساز به خاطر کاربلدی اش موفق شده و پس قلاده های طلا فیلم خوبیست .  


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1392 توسط سید محسن باقری

نقد چیست ؟ منتقد کیست ؟ 

دیشب به صورت کاملا اتفاقی و ناخودآگاه چشمم به جمال برنامه هفت روشن شد و لنز های دوربین هایم به اشتباه به سمت این برنامه رفت و از روی ساده اندیشی کنترل دست هایم را از دست داده و کنترل هم به یکباره بر دنده لج ایستاد و همه چی دست به دست هم داد تا شبمان را خراب کرده و حتی خوابهای شیرینمان را با حرفهای دوست به اصطلاح منتقدمان جواد طوسی (تحسین گر) و فیلمساز مدعی مان مازیار میری و گبرلوی مهربان و لطیفمان حتی رویاهای شبانه مان را خراب کردیم . حیف ...

اصلا تا حالا یک لحظه در واپسین لحظات تنهایی مان به واژه نقد فکر کردیم ؟ تا به حال شده از خود سوال کنیم منتقد یعنی کی و چی ؟ تا به حال شده فکر کنید چرا باید تهیه کننده ای جرات به زبان آوردن جمله ای مانند : "منتقد خوردنیست یا پوشیدنی" داشته باشد ؟ . تا به حال شده در فرهنگ لغات زبان  فارسی عزیزمان واژه نقد را جستجو کنید ؟ 

منتقد برنامه دیشب جواد طوسی واقعا طوسی بود ! یک روابط عمومی به تمام معنا یک ریویو تصویری و حتی سه بعدی ! یک راهنمای فیلم عالی ! یک تبلیغ استثنایی برای دیدن فیلم . منتقد چلوکبابی که میگن همینه ! - جواد طوسی به جای نقد که از اسمش معلوم است (نقد نه نسیه) به جای اینکه برای انجام وظیفه محوله و شغلش که برای آن دستمزد میگیرد مشغول تعریف و تمجید است . کم مانده که از طرف خودشان به فیلم سیمرغ دهند دقیقا گناهی که به درستی داوران جشنواره مرتکب نشدند . 

منتقد کشورمان به جای نقاط ضعف فیلم از فیلمساز می پرسد : "شما قصد دارید راه سعادت آباد را ادامه دهید یا حوض نقاشی را" یا می پرسد : "چگونه به جزئیات می پردازید" یا مشغول نقد کردن تفکرات منتقدان بزرگ کشورمان از جمله مرحوم "هوشنگ کاووسی" می شود ! تا فیلم - واقعا عجیب است . به شدت از صحبتهای این مو سپید متعجب شدم و هنوز هم باورم نمی شود چطور یک انسان می تواند در روز روشن وظیفه اش را درست انجام ندهد و نقد را با دستان خود به سلاخی بکشد . البته ساعات پایانی شب جمعه نه روز است نه روشن ! - معلوم است که راحت این اتفاق می افتد . 

سینما اگر به اینجا رسید به خاطر سهل انگاری منتقدان است - علتش تفسیر تراشی های فیلمهای الکنی ست که قدرت دفاع از خود را نداشتند . سینما اگر به اینجا رسید برای این است که منتقدان ما به جای انجام وظایفشان به به و چه چه و تفسیر و دروغ گفتند و کردند و بافتند . سینمایمان به دست امثال این تحسین گران به اصطلاح منتقد به این فلاکت رسید . منتقدان ما با نقد نکردن افکار مسئولان این سینمای بی مخاطب و بی مسئله رو پدید آوردند . 

وای می توان صد صفحه در مورد این تحسین گران به اصطلاح منتقد نوشت و نوشت و نوشت اما چه سود . به جای صد صفحه شما را به شدت دعوت میکنم به یادداشتی از تنها منتقد ایران که ایستاده و بزرگ منشانه به راهش ادامه می دهد . یادداشتی در مورد نقد چیست ؟ منتقد کیست ؟ . 

-----------------------------------------------------------------------------------------

چرا نقد ؟ آيا اصلا نيازي به نقد سينما هست، يا نه ؟

مگر فيلم. يك سر گرمي نيست، و همين ؟ بله، و نه. بله، فيلم سر گرمي است: يك سر گرمي بسيار گران. اگر سرمايه فيلم – كالا – باز نگردد،‌ چرخه توليد خوب نچرخد ،كارخانه ورشكست مي شد و صنعت مي خوابد. جاي چون و چرا،‌اما و اگر هم ندارد . صنعت سينما و صاحبانش- تهيه كننده ها،‌ پخش كننده ها،‌ سينما داران و …. نمي توانند ريسك كنند. كالا بايد بفروشد و سود كند. قانون، قانون سرمايه است. كالا بايد خوب عرضه شود تا مشتري از آن خوب استقبال كند،حتي اگر جنس بنجل باشد. پس تبليغ مي خواهد. تبليغات جزو لا ينفك صنعت است وبخشي ازهزينه آن. تبليغاتچي لازم است كه كالا راخوب معرفي كند. ومنتقد فقط تا وقتي قابل تحمل است كه اين وظيفه را انجام دهد؛ تبليغاتچي باشد، و به به و چه چه سردهد وكالا را در بوق و كرنا كند.

صنعت سينما، و عواملش ، نه به نقد – و نه به منتقد – نياز دارد، ونه علاقه . اكثر فيلمسازان نيز نه تنها به آن علاقه اي ندارند و آن را بر نمي تابند،‌بلكه با آن دشمن اند و عامل اخلال ميدانند. ونقد و منتقد را مخل آسايش خود. چرا كه خواب آرامشان راآشفته مي كند.

چه موقع فيلمساز، حتي فيلمساز هنرمند، نقد را بر نمي تابد؟ وخود را، و اثرش را،‌ بي نياز از نقد مي داند؟‌چه چيزي او را آشفته مي كند؟ وقتي كه نقد، نه ستايش از فيلم است و نه رپرتاژ آگهي براي فيلم. بلكه نقد ، چون و چرا كرده و دست رو مي كند.

نقد ،‌يا به هدف زده يا به بيراهه رفته اگر بيراه مي گويد باكي نيست . اثر حي و حاضر است و از خود دفاع مي كند و نيازي به دفاع آتشين صاحبش – فيلمساز و تهيه كننده – ندارد. مگر اثري ضعيف و ترسو كه قيم بخواهد ، يا صاحبش به آن شك داشته باشد. همچون طفل صغيري كه نياز به بزرگتر دارد، تا راه برود و نيفتد.

چرا مثلا جيمز كامرون كه فيلمساز خوبي است – و سه فيلم خوب ترميناتور2 ، ورطه و بيگانه ها را در كارنامه دارد – بعد از تايتانيك كه نجومي مي فروشد و اسكار و افتخار بسيار مي آورد ، به نقد جدي يك منتقد آمريكايي كه فيلم را مزخرف مي نامد ، واكنش خشمگينانه نشان مي دهد و ديوانه وار، سر بريده منتقد را طلب مي كند و از مدير مسئول روزنامه مي خواهداو را اخراج كنند.

يا برگمان در مورد فريادها و نجواها يا فاني و الكساندر ، آسوده خاطر هيچ واكنشي به نقد نشان نمي دهند. چرا كه از آنها مطمئن است و نقد، تقلب يا عفونتي را نشان نمي دهد كه فيلمساز مي خواسته پنهان سازد، اما در باره فلوت سحر آميز و بعضي فيلمهاي ديگرش ، واكنش نشان مي دهد و بر آشفته مي شود . مي داند كه نقد ها ، محق اند و آثار ، ياراي دفاع از خود را ندارند.

وقتي نقدي- و منتقدي- فيلمساز را وادار به دفاع از خود و حمله به منتقد مي كند و فيلمساز به چنين دامي مي افتد، در واقع او به جاي منتقد مي نشيند و مديوم عوض مي كند. از مديوم فيلمسازي به مديوم نقادي، و خود را لو مي دهد. از زبان منتقد -يا تماشاگر- مي گويد و به جاي او . وقتي مثلا مي گويد من كار خودم را مي كنم و منتقد هر كاري مي خواهد بكند و من به او – و به نقد- مي خندم و … تصادفا در مي يابيم اين فيلمساز است كه اتفاقا كار خود را نمي كند و به جاي فيلمسازي ،‌مدام مصاحبه مي كند و درباره فيلمش نظر مي دهد و معنا تراشي ميكند . در واقع فيلمساز با زبان منتقد درباره خودش حرف مي زند و از خود و اثرش تعريف مي كند و حتي ستايش به جاي منتقد. اما فيلم بد، از هر كه مي خواهد باشد، حقش رسوا شدن است. به قول رابين وود: ‹‹ فيلمي كه صرفا بر اساس نفرت و تحقير ساخته شده باشد فقط مي تواند نفرت آميز و سزاوار تحقير از كار در آيد ››

خشم منتقد، نه نشان دشمني با سينما ، و با سينماگر، كه ‹‹ نشان سلامت و قبراقي اوست. اما خشم نبايد تازگي و طراوتش را از دست بدهد ›› و به غر و لند تبديل شود. اين خشم در مقابل آثار پر طمطراق – همچون تايتانيك – واكنشي انساني نيز هست و نشان فرديت و شخصيت منتقد.

نقد بر فيلمهاي بد يا ضعيف،‌ همچون مشتي است كه براي ادامه حيات بر سينه بيمار سكته كرده اي مي كوبد تا خون و نفس در رگ و ريه اش به جريان بيفتد.

نقد در اين حال، قسمت خالي ليوان را مد نظر دارد، نه قسمت پر را. حتي اگر قسمت خالي يك صدم حجم ليوان باشد. همچنان كه جراح، در كل ارگانيسم سالم فقط به دنبال غده ناسالم مي گردد. حتي اگر بسيار كوچك باشد و قابل اغماض. هر اغماضي ممكن است به نابودي كل ارگانيسم بيانجامد.

نقد، به معني سره و ناسره كردن، محك زدن و مظنه كردن است و سرانجام داوري.

كار منتقد اين است كه مستقل از هياهو و سيل تحسينها و جوايز . در جست و جوي حقيقت باشد و نگذارد سر خودش و تماشاگر كلاه برود و بدلي را به جاي اصل بگيرد.

منتقد به نوعي وكيل مدافع تماشاگر است؛ قاضي نيز هست هر چند در تحليل آخر اين تماشاگر است كه حرف نهايي را مي زند.

نقد، همانگونه كه از عنوانش – نقد- پيداست، بايد‹‹نقد›› باشد، همچون پول نقد كه چك بي محل نيست: يا چك زماندار يا اسكناس جعلي، يا وعده پول. نقد،‌پول نقد است. نه نسيه. اثر تا وقتي نقد نشود نسيه است . با نقد است، كه ‹‹نقد›› ميشود و قابل استفاده . و گر نه هميشه نسيه مي ماند.

نقد ، بخشي از فرآيند ديدن است.

ضد نقد ، ضد ديدن است. فقط طرفدار نگاه كردن است و ضد مخاطب در تحليل آخر. نقد، نگاه كردن را به ديدن ارتقا مي‌دهد.

هيچ فيلمي بدون نقد، وارد تاريخ سينما نمي شود.

هنر، مديون نقد است. اگر ميلتون- اولين منتقد شكسپير- نبود، امروز كسي شكسپير را نمي شناخت. شكسپير را مديون ميلتون هستيم.

آثار بزرگ هنري با نقد، نه از بين مي روند، نه آسيب مي بيند، كه بر عكس جلا مي يابند و جاودانه مي شوند. ماندگاري سرگيجه و همشهري كين و … را مديون منتقدان هستيم.

اثر هنري و صاحبش، اغلب از طريق منتقد است كه مي ماند و ماندگار مي شود. در نقد بايد به اثر اعتماد كرد، نه به صاحب اثر. هر چند كه در تحليل آخر، مهمتر از اثرش است. اما از اثر است كه مي توان به موثر رسيد.

نقد خوب و منتقد جدي، ‹‹نوك تيز و حساس تجربه احساسي ما›› را تيز تر مي كند. چنين نقدي به ما مي گويد چطور مي توان سر گرم شد و از هنر لذت برد.چرا كه در سينما، هنر، از پس سرگرمي مي آيد.

به قول هيچكاك: در سينما، هنرمند براي بيان خود بايد بهاي گزافي بپردازدو آن، سر گرمي است.

نقد، هم پنجره است و هم آئينه. پنجره اي به روي فيلم و آئينه ديد منتقد نسبت به فيلم، و نسبت به خود.نقدي كه منتقد را ننماياند، نه كامل است نه با ارزش. نقد بايد باور منتقد و فرديت او را بنماياند. ‹‹ نقدي كه فاقد احساسات شخصي نويسنده اش باشد، ارزش خواندن ندارد. يك فرد وقتي نام منتقد به خود مي گيرد كه بتواند خلق هنري خوب يا بد را تبديل به يك مساله شخصي كند.›› 

مسعود فراستی     


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • در بی نهایت
  • آی ایی اس پی
  •